۷ شاخص الگوی رفتاری امام خمینی از نگاه رهبر انقلاب

مراسم سالگرد رحلت بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی که هرسال با سخنرانی حضرت آیت‌ا... خامنه‌ای در حرم مطهر امام خمینی (ره) برگزار می‌شد، با توجه به دستورالعمل‌های بهداشتی ستاد ملی مبارزه با کرونا مبنی بر عدم برگزاری تجمعات، امسال در حرم مطهر برگزار نمی‌شود. رهبر انقلاب در سخنرانی‌های سالانه خود در سالروز ارتحال امام (ره) مکتب بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران را از ابعاد مختلف مورد واکاوی قرار داده و بر ضرورت حفاظت از این مکتب تاکید کرده‌اند. در این گزارش محورهای سخنرانی ۱۰ سال گذشته رهبر انقلاب را مرور کرده‌ایم.

هفت شاخص الگوی رفتاری امام


حضرت آیت ا... خامنه‌ای با تشریح خصوصیات بی‌بدیل فردی و حکومتی امیرمؤمنان (ع) و شباهت‌های افتخارآفرین امام راحل عظیم الشأن با این خصوصیات نصرت‌بخش و عزت‌آفرین، به تبیین هفت محور اصلی الگوی رفتاری و مدیریتی خمینی کبیر در مواجهه با دشمنان و پیشبرد نظام اسلامی پرداختند و تأکید کردند: بعد از امام بزرگوار، همان راه و الگو را به‌دقت ادامه داده و خواهیم داد و به فضل الهی و با تکیه بر ایمان، استقامت و هوشیاری ملت و مسؤولان، نقشه کنونی دشمن مبنی بر «فشار اقتصادی، فشار روانی و فشار عملی» را نیز ناکام خواهیم گذشت.

هفت شاخص اصلی که رهبر انقلاب در ارتباط با الگوی رفتاری امام بیان کردند به این شرح است: «برخورد شجاعانه و فعال با دشمنان»، «پرهیز از هیجان زدگی ناشی از احساسات و خالی از عقلانیت»، «رعایت اولویت‌ها و تمرکز بر موضوع اصلی»، «اعتماد به توانایی‌های مردم و به‌ویژه جوانان و خوش بینی به ملت ایران»، «بی‌اعتمادی و بدبینی به دشمن»، «اهتمام به همبستگی و اتحاد ملت و مردود دانستن هرگونه دو دستگی و دو قطبی سازی در میان مردم» و ایمان کامل به نصرت و وعده الهی.

روحیه و عمل انقلابی، درس بزرگ امام

حضرت آیت‌ا... خامنه‌ای برخورداری از «روحیه، ذهن و عمل انقلابی» را درس بزرگ امام راحل عظیم‌الشأن توصیف و تاکید کردند: «ملت ایران در پرتو اهداف و آرمان‌های همچنان پرجاذبه امام و هوشیاری در مقابل شیطان بزرگ، راه تحقق اهداف انقلاب را در معنای حقیقی عقلانیت یعنی انقلابیگری ادامه می‌دهد.»

رهبر انقلاب با اشاره به عقب‌ماندگی موجود در تحقق برخی شعارهای امام راحل عظیم‌الشأن از جمله عدالت اجتماعی و برخی شعارهای مبنایی و اصولی امام افزودند: با همت بیشتر، اهداف و آرمان‌های آن امام به عرش سفر کرده را دنبال خواهیم کرد.
حضرت آیت ا... خامنه‌ای قدرت بسیج کنندگی انقلاب را نعمتی بسیار بزرگ خواندند و با اشاره به نیاز واقعی امروز و آینده کشور به این قدرت عظیم افزودند: هیچ پیشرانی به عظمت و قدرت انقلاب و شعارهای پرجاذبه امام وجود ندارد و مسؤولان و فعالان سیاسی به هیچ دلیلی نباید از این قدرت تعیین کننده غفلت کنند.

ایشان با اشاره به ادامه توطئه‌های پیچیده دشمنان خاطرنشان کردند: به فضل الهی، انقلاب و آرمان‌های پرجاذبه امام همچنان قادر است جوانان و انسان‌های با عزم و اراده را به میدان بیاورد، به حرکت وا دارد و پیش ببرد و این، مهم‌ترین عامل شکست توطئه‌های دشمنان است.

ضرورت مقابله با تحریف شخصیت امام

حضرت آیت‌ا... خامنه‌ای، مکتب امام خمینی را نقشه راه پر امید ملت ایران خواندند و با اشاره به ضرورت مقابله با تحریف شخصیت امام، تاکید کردند: بازخوانی اصول مستند مکتب امام، تنها راه مقابله با تحریف شخصیت آن بزرگوار است، اصولی مانند اثبات اسلام ناب محمدی و نفی اسلام آمریکایی، اعتماد به صدق وعده الهی و بی‌اعتمادی به مستکبران، اعتماد به اراده و نیروی مردم و مخالفت با تمرکزهای دولتی، حمایت جدی از محرومان و مخالفت با اشرافی‌گری، حمایت از مظلومان جهان و مخالفت صریح و بی‌ملاحظه با قلدران بین‌المللی، استقلال و رد سلطه‌پذیری و تاکید بر وحدت ملی.

رهبر انقلاب اسلامی گفتند: از دیدگاه امام (ره) اسلام ناب، اسلام مبتنی بر کتاب و سنت است که با دیدگاهی روشن و متناسب با شرایط زمان و مکان، شناخت نیازهای بالفعل جوامع اسلامی و بشر و در نظر گرفتن روش‌های دشمن با استفاده از شیوه و متد علمی جا افتاده و تکمیل شده در حوزه‌های علمیه به‌دست می‌آید.

رهبر انقلاب اسلامی تاکید کردند: در مکتب فکری امام (ره)، اسلام آخوندهای درباری و اسلام داعشی از یک طرف و اسلام بی‌تفاوت در برابر جنایت‌های رژیم صهیونیستی و آمریکا و چشم‌دوخته به قدرت‌های بزرگ از طرف دیگر، هر دو به یک نقطه می‌رسند و هر دو مردود هستند.

حضرت آیت ا... خامنه‌ای خاطر نشان کردند: کسی که خود را پیرو امام (ره) می‌داند باید با اسلام متحجر و اسلام سکولار مرزبندی داشته باشد.

امام، برجسته‌ترین شاخص انقلاب


رهبر انقلاب، امام را برجسته‌ترین شاخص انقلاب خواندند و با تاکید بر اینکه امام منهای خط امام، امامی بی‌هویت است، افزودند: تکیه همیشگی بر اسلام ناب محمدی، جاذبه و دافعه در دایره مکتب اسلام، یقین به وعده‌های‌الهی، محاسبات معنوی و تقوا، نگاه جهانی به انقلاب‌اسلامی، تکیه بر مردم و توجه به حال فعلی افراد هنگام هرگونه قضاوت، از جمله شاخص‌های اصلی خط امام است که باید به‌طور صحیح تبیین شود و مورد توجه مستمر قرار داشته باشد.

حضرت آیت‌ا... خامنه‌ای تأکید کردند در انقلاب اسلامی ایران، مهم‌ترین و اصلی‌ترین شاخص، امام و خط امام است که در رفتار، گفتار و وصیت‌نامه امام بزرگوار (ره) تجلی یافته است.

حضرت آیت‌ا... خامنه‌ای با اشاره به ضرورت تبیین صحیح شاخص‌های امام و عدم‌فراموشی یا پنهان ماندن آن‌ها افزودند: تبیین بد دیدگاه‌ها و نظریات امام (ره) یا فراموشی آن‌ها همانند از کار افتادن قطب‌نمایی است که قرار بوده جهت صحیح را نشان دهد. رهبر انقلاب اسلامی با تأکید بر این‌که مواضع و دیدگاه‌های امام خمینی (ره) باید کاملا صریح و روشن تببین شود، خاطر نشان کردند: شخصیت و هویت امام نیز به همین مواضع صریح و قاطعانه ایشان است که دنیا را به لرزه درآورد و ملت‌ها را بیدار کرد.

تلاش هوشیارانه در احیای روح عزت ملی


رهبر انقلاب، امام راحل را پدر ملت و مظهر مهربانی، اقتدار و صلابت خواندند و با اشاره به تلاش هوشیارانه امام در احیای روح عزت ملی و استحکام ساختار درونی ملت افزودند: ملت تاریخ ساز ایران با تکیه بر همین عوامل، الگویی موفق از ایران اسلامی و پیشرفت در خارج از حوزه نفوذ سلطه گران جهانی را به ملت‌ها ارائه داده و زورگویان جهانی را به وحشت انداخته است که همین مسیر درخشان تارسیدن به قله‌های پیشرفت وناامید شدن قطعی دشمنان ادامه خواهد یافت و بدون تردید آینده برای ملت‌های مسلمان و ملت ایران، بهتر از گذشته خواهد بود.

ایشان همچنین امام راحل را پدر جنبش اسلامی امروز در دنیای اسلام خواندند و افزودند: یکی از خطوط اصلی در سیره و منش امام خمینی (ره) دمیدن روح عزت ملی در کشور و زنده کردن ملت است.

ابعاد اصلی مکتب امام

رهبر معظم انقلاب اسلامی، با تبیین ویژگی‌های بیداری اسلامی ملت‌های منطقه به عنوان تحقق پیش‌بینی مبارک امام، معنای حقیقی ارادت عمیق و ستایش برانگیز ملت را به امام راحل عظیم الشان، پذیرش و پایبندی ملی به مکتب و راه آن بزرگوار خواندند و با تبیین «معنویت، عقلانیت و عدالت»، به عنوان ابعاد اصلی مکتب منسجم و چندبعدی امام تاکید کردند: برکت وفاداری به این میراث گرانقدر امام خمینی، عزت، پیشرفت و تعالی همچون گذشته نصیب ملت ایران خواهد بود. حضرت آیت‌ا... خامنه‌ای، مکتب امام را، راهنمای نظری و عملی مردم و مسوولان دانستند و خاطرنشان کردند: مکتب امام یک بسته کامل و دارای ابعاد مختلفی است که باید این ابعاد را، باهم و به موازات هم، مورد توجه و عمل قرارداد تا در مسیر پیمودن راه امام، انحراف و خطایی ایجاد نشود.

۲ پایه اصلی مکتب امام

حضرت آیت‌ا... خامنه‌ای با ریشه‌یابی و تبیین علت اشتیاق و کنجکاوی روزافزون ملت‌ها به شناخت پدیده پرقدرت و رو به پیشرفت جمهوری اسلامی، «شریعت اسلامی» و «مردم‌سالاری» برخاسته از این شریعت را دو پایه اصلی مکتب امام خمینی خواندند و با تأکید بر وفاداری ملت و مسؤولان به این نسخه «سیاسی - مدنی» نوین افزودند: مزاحمت و سنگ‌اندازی‌های آمریکا و کمرنگ شدن روحیه و جهتگیری نهضت امام بزرگوار، دو چالش اساسی است که ملت ایران با شناخت و غلبه بر آنها، راه پر افتخار و سعادت بخش امام راحل عظیم‌الشأن را ادامه خواهد داد.

ایشان، جاذبه روزافزون امام خمینی و جمهوری اسلامی را در افکار عمومی ملت‌ها به‌ویژه ملت‌های مسلمان، واقعیتی مهم برشمردند و خاطرنشان کردند: ۲۵ سال پس از رحلت رهبر کبیر انقلاب اسلامی، قشرهای مختلف به‌ویژه جوانان و فرزانگان دنیای اسلام کنجکاوانه و مشتاقانه به‌دنبال آگاهی بیشتر از پدیده مردم‌سالاری دینی، نظریه ولایت فقیه و دیگر مسائل انقلاب اسلامی هستند.

۳ باور مهم امام
حضرت آیت‌ا... خامنه‌ای، باور امام به «خدا، مردم و خود» را زمینه‌ساز پیروزی، تداوم و پیشرفت مقتدرانه انقلاب اسلامی خواندند و تاکید کردند: باور به خدا، باور به مردم و باور به خود، هر سه به معنی واقعی کلمه در وجود امام و تصمیم امام و همه حرکت‌های ایشان تجلی داشت.

ایشان افزودند: امام خمینی (ره) با دل خود با مردم سخن گفت و مردم هم با جان خود به او لبیک گفتند و به وسط میدان آمدند و مردانه ایستادند و این نهضت به‌تدریج به سمت پیروزی رفت و در نهایت هم بدون کمک هیچ کشوری، به پیروزی رسید.

رهبر انقلاب در تشریح سه باور عمیق و سرنوشت‌ساز امام یعنی باور به خدا، باور به مردم و باور به خود افزودند: امام با همه وجود به پروردگار اعتماد و به تحقق وعده یاری خدا یقین داشت و به همین علت فقط و فقط برای خدا کار و حرکت و اقدام می‌کرد. رهبر انقلاب با اشاره به رفتار شجاعانه امام در مقابل رژیم مستبد پهلوی، دوران انقلاب، دفاع مقدس و مقابله با ستمگران جهانی افزودند: شجاعت، قاطعیت و اعتماد به نفسی که در گفتار و رفتار و تصمیمات امام جاری بود به‌تدریج به ملت منتقل شد و این ملت را به الگوی استقامت و بصیرت تبدیل کرد.

۵ شاخص مهم انقلابیگری


حضرت آیت‌ا... خامنه‌ای، امام راحل را شخصیت «مؤمنِ متعبدِ انقلابی» خواندند و با تأکید بر ادامه راه «امامِ انقلابیِ ملت» به عنوان تنها راه پیشرفت و تحقق اهداف مردم و نظام، پنج شاخص مهم «انقلابیگری» را تبیین کردند و افزودند: باید با استفاده از تجربه مذاکرات هسته‌ای یعنی اثبات ضرورت بی‌اعتمادی به آمریکا، مسیر حرکت و پیشرفت کشور را ادامه داد.
رهبر انقلاب سپس در تبیین معیارهای اصلی انقلابیگری به تشریح پنج شاخص عمده پرداختند: «پایبندی به مبانی و ارزش‌های اساسی انقلاب اسلامی»، «هدف‌گیری مستمر آرمان‌ها و همت بلند برای رسیدن به آنها»، «پایبندی به استقلال همه جانبه کشور»، «حساسیت در برابر دشمن و تبعیت نکردن از او» و «تقوای دینی و سیاسی.»

راز تداوم جاذبه‌های بی‌نظیر امام

حضرت آیت‌ا... خامنه‌ای، راز و سِرّ تداوم جاودانه جاذبه بی نظیر امام راحل را، مختصات شخصیتی و موهبت‌های خدادادی ایشان خواندند و با تشریح ابعاد و اجزای «راه و منطق مقاومت و ایستادگی» به عنوان درس بزرگ امام برای ملت و مسؤولان تأکید کردند: این فکر و راه پرجاذبه هر روز بیش از پیش ملت‌ها را به خود جلب می‌کند و ملت ایران و مسوولان نظام نیز این راه روشن الهی را تا رسیدن به نقطه بازدارندگی در همه ابعاد اقتصادی، سیاسی، نظامی، اجتماعی و فرهنگی ادامه خواهند داد.

رهبر انقلاب، «پایه گذاری فکر مقاومت»، «حرکت مقتدرانه و هوشمندانه در این راه» و «گم نکردن هدف» را درس و یادگار بزرگ امام خمینی (ره) برای ملت و مسؤولان خواندند و خاطر نشان کردند: این راه عزت آفرین به‌تدریج از مرزهای ایران نیز فراتر رفت و گسترده شد.

ایشان علت اقبال ملت‌ها به راه امام خمینی (ره) یعنی مقاومت را جاذبه ذاتی این راه دانستند و افزودند: در این روند، جمهوری اسلامی، هیچ‌گونه تحمیلی به ملت‌ها نکرده است همچنان‌که برگزاری مراسم یا راهپیمایی روز قدس امسال در بیش از صد کشور نیز به انتخاب و پسند خود ملت‌ها صورت گرفت.

ویژگی‌های اخلاقی امام خمینی (ره)

چكیده

امام خمینی رحمة الله علیه حقیقتی است جاودانه كه بر تارك دنیای معاصر می‌درخشد و مظهر انسان كاملی است كه در اسلام پرورش یافته است.
ایشان از معدود كسانی است كه با پیمودن راه كمال توانست، در ردیف اولیای الهی قرارگیرد و مصداقی از انسان‌های وارسته و كمال یافته گردد.
ورزیدگی علمی و انبوه دانش را از لابه لای كتاب‌ها و بیانیه‌های حضرت امام می‌توان دریافت و از بارزترین خصلت‌های ایشان، می‌توان ایمان و اطمینان خاطر را نام برد؛ چرا كه ایشان در تمام فراز و نشیب‌ها، حتی برای لحظه‌ای دچار اضطراب نمی‌شد.
حضرت امام رحمةالله علیه دارای خصوصیات منحصر به فردی از جمله: تقوا، زهد، تهذیب نفس، آزادگی و عشق به خدا، جاذبه و دافعه، غیرت دینی، عفو، تواضع و صبر و بردباری بودند.
امام رحمةالله علیه درس آزادگی را در علم و عمل به همه‌ی مردم دنیا آموختند.
امام رحمةالله علیه اسلام شناسی عظیم بود كه با ذره ذره‌ی وجود خود اسلام را درك كرد و آن را به خوبی شناخت؛ به همین دلیل اسلام را به شكل اصیل تفسیر كرد و اسلام خواهی را مهم‌ترین مسأله‌ی زندگی مسلمین گرداند.

مقدمه

خدای متعال، انبیای عظیم الشأن و اوصیا و اولیای معصومین علیهم السلام را برای راهنمایی و تربیت انسان برگزید، تا او در تمام شئون زندگی فردی و اجتماعی و مادی و معنوی خویش، به آنان تأسی كند.
در مرتبه‌ی بعد، شخصیت‌های بزرگ الهی كه در مكتب وحی پرورش یافته‌اند و از تمام استعدادها و موهبت‌های خدادادی، برای ساختن شخصیت والای خویش بهره برده‌اند و خود را تا حد ممكن، به قله‌ی رفیع معنویت و انسانیت نزدیك كرده‌اند، بهترین الگوهای عملی برای انسان‌ها می‌باشند.
به تحقیق در اوج فهرست نام این انسان‌های بزرگ، نام شخصیت جامع و بی‌نظیر احیاگر اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله و سلم، بنیانگذار و رهبر كبیر انقلاب اسلامی، حضرت آیت الله خمینی رحمةالله علیه می‌درخشد.

تعریف و تبیین موضوع

عظمت و حقیقت مردانی همچون امام راحل رحمة الله علیه چنان كه هست، وصف شدنی نیست. شخصیت منشوری امم و ظهور انبیایی ایشان، نوید امن و ایمان بود، در میانه‌ی عصری كه می‌رفت تا به غیبت خدا خو بگیرد.
حركت ویژه‌ی امام رحمة الله علیه در برداشت‌های دینی و حضور قدسی‌اش مبتنی بر دعوت نبوی و علوی به حقیقت وحی و شریعت عدل و طریقت عشق بود و این همه، میراث معنوی تشیع است كه از ناحیه‌ی امام به بشر معاصر پیشكش می‌شود.
امام منادی توحید در عصر حاضر است، متفكری بزرگ در میانه‌ی قرن نور، او عارفی بزرگ بود كه اگر از حیات عرفانی‌اش نگویند، هر چیز بگویند او نخواهد شد.

اهداف و ضرورت موضوع

ارتقای سطح معرفت و بصیرت مردم نسبت به شخصیت عظیم حضرت امام خمینی رحمةالله علیه و آگاهی به تحولات شگرفی كه ایشان در عرصه‌ی جهانی پدید آورند، ضرورتی است كه همه‌ی خردمندان روزگار ما به ویژه رهبر معظم انقلاب اسلامی نیز بر آن تأكید می‌ورزند، زیرا این امر، مهم‌ترین عامل استمرار همدلی و همراهی و همگانی با آرمان‌های متعالی امام راحل رحمةالله علیه تلقی می‌گردد.
از سوی دیگر، در این برهه‌ی بسیار حساس كه دشمنان اسلام سیاست استحاله‌ی فكری و تضعیف انگیزه‌ی نیروهای انقلاب را در دستور كار خود قرار داده‌اند، ضرورت برخورداری از بینشی عمیق در این زمینه بیش‌تر احساس می‌شود و بی‌شك سعادت استقامت در سنگر دفاع از اسلام ناب محمدی و آرمان‌های امام خمینی رحمةالله علیه تنها نصیب سنگربانانی می‌شود كه با دست یابی به معرفتی عمیق از موهبت آسمانی امام به تحلیل جامع قیام الهی او پرداخته و به بصیرت و بینش لازم در این زمینه نایل آیند:
«و لا یحمل هذا العلم إلا أهل البصر و الصبر و العلم بمواضع الحق»؛ پرچم این مبارزه را كسی جز فردی آگاه و با استقامت و عالم به جایگاه حق بردوش نمی‌كشد.
آگاهی عمیق از شخصیت قدسی امام خمینی رحمةالله علیه و آثار جهانی او، بزرگ‌ترین وظیفه‌ی انقلابیون خردمند و شیفتگان راه و منش امام خمینی است.
تأكیدهای جدی رهبر معظم انقلاب، آیت الله خامنه‌ای و نیز آثار سازنده‌ی شناخت عمیق امام رحمةالله علیه، نگارنده را بر آن داشت تا به سان قطره‌ای از اقیانوس، به تحلیل و بررسی ویژگی‌های اخلاقی امام رحمةالله علیه پرداخته و هر چند اندك در راه تبیین بیش از پیش شخصیت ملكوتی امام رحمةالله علیه بردارد.

پیشینه‌ی موضوع

1. الامام الخمینی، تجسید الخلق الاسلامی، سید فاضل نوری.
2. انوارالعروج، خواطر و ذكریات نحن حیاة الامام الخمینی، محمدحسن رحیمیان.
3. مقاومة المجتمع الاستهلاكی و الفساد الاخلاقی، ریاض سلیمان عواد.
4. امام خمینی رحمةالله علیه عارف ناشناس قرن بیستم، یحیی كریستن بوتر.
5. معیارهای شناخت امام رحمةالله علیه، احمد كنعانی.

مفهوم انسان كامل

انسان كامل دارای مقامی است كه هیچ موجودی از موجودات جهان امكان، هموزن آن نیست و هیچ امری از كائنات در ردیف آن نمی‌باشد.
انسان كامل انسانی است كه همه‌ی ارزش‌های انسانی او هماهنگ رشد نمایند و رشدشان به حد اعلا برسد.
قرآن مجید می‌فرماید: وَ إِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَاماً).
انسان كامل در اسلام كسی است كه متصف به صفات الهی و متخلق به اخلاق او و قرآن مجسم و ناطق باشد و به تعبیر امام خمینی رحمةالله علیه.
... چون پیامبر صلی الله علیه و آله صاحب مقام جمع بود، دیگر مجال تشریع برای هیچ یك از مخلوقات پس از او، باقی نمی‌ماند، پس این مقام برای رسول خدا به اصالت ثابت است و برای خلفای معصوم علیهم السلام نیز به تبعیت می‌باشد.

انسان كامل از دیدگاه قرآن

رسالت اصلی قرآن مجید، رساندن انسان به قله‌ی كمال است و آیه آیه‌ی آن درجات كمال انسان است كه هر كس بیش‌تر به آن عمل كند، به كمال نهایی نزدیك‌تر می‌شود. بر این اساس فضیلت‌هایی كه در قرآن آمده، ویژگی‌های انسان كامل است.
شمار صفات و كمال و آفات آن از گنجایش این نوشتار خارج است. تنها به سه ویژگی‌های انسان كامل اشاره می‌كنیم:
1. بنده‌ی خدا، در انجام دستور و بندگی، صبور و مقاوم است:
(إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا)؛ آنان كه گفتند: پروردگار ما خداست و سپس پایداری كردند.
2. سیر به سوی حق، چراغ هدایت و وسیله نجات از ظلمت و ترس از غضب الهی:
(إِنَّ الَّذِینَ هُم مِّنْ خَشْیَةِ رَبِّهِم مُّشْفِقُونَ
)؛ آن‌هایی كه از خوف پروردگارشان هراسانند.
3. انسان كامل در مقابل دشمنان اسلام با صلابت و قوت می‌ایستد و نسبت به مؤمنان رئوف و مهربان است:
(أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ)؛ نسبت به كافران سخت گیرند و با یكدیگر مهربانند.

انسان كامل در نهج البلاغه

انسان كامل از دیدگاه امام علی علیه السلام ویژگی‌هایی دارد كه به چند نمونه بسنده می‌كنیم:
1. آنان افرادی پاكدامن و عفیفند كه از انجام گناهان چشم پوشی می‌كنند:
«غضوا أبصارهم عمّا حرّم الله علیهم»؛ چشم‌های خود را از آنچه خدا حرام كرده، پوشیده‌اند.
2. دانایانی هستند كه به حلم و نیكوكاری آراسته‌اند:
«و أما النهار فحلماء علماء أبرار...»؛ روز كه می‌شود دانشمندانی بردبارند كه روزشان به عمل صالح سپری می‌شود.
3. سخت كوشند و در همه‌ی جنبه‌ها، مانند كوه ایستادگی می‌كنند؛ چونان مالك اشتر، كه علی علیه السلام درباره‌ی وی فرمود:
«لوْ كَانَ جَبَلًا لَكَانَ فِنْداً وَ لَوْ كَانَ حَجَراً لَكَانَ صَلْداً»؛ اگر كوه بود، عظیم و بزرگ و اگر صخره بود، سخت و سترگ.
4. با خدا پیمان بسته‌اند كه ستم ستیز و مظلوم نواز باشند:
«ألا یقاروا علی كظة ظالم و لاسغب مظلوم»؛ در برابرشكم بارگی ستمگران و گرسنگی بیچارگان آرام نگیرند.

امام رحمةالله علیه، نمونه‌ای از انسان كامل

بدون شك، اسطوره‌ی زمان و احیاگر اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله و سلم حضرت امام خمینی رحمةالله علیه، از معدود كسانی بودند كه توانستند با پیمودن راه كمال، در ردیف اولیای الهی قرار گیرند و مصداقی از انسان‌های وارسته و كمال یافته گردند، از این رو، درك همه‌ی ابعاد وجودی آن فقیه عارف برای بزرگان نیز چندان آسان نیست، تا چه رسد به افراد معمولی.
بنابراین، آنچه در این باره به قلم می‌آید، بخش ناچیزی از كمالات بی‌شمار آن انسان كامل است:

1. علم و آگاهی:

یكی از مهم‌ترین عوامل ترقی و كمال در فرد و جامعه، آگاهی و علم است كه در تاریكی و ظلمت، انسان‌ها را به سعادت راهنمایی می‌كند. وجود چنین خصیصه‌ای در پیشوایان ضروری است.
امام خمینی رحمةالله علیه مدارج علمی را پیمود و به درجه‌ی اجتهاد مطلق و مرجعیت عامه نایل گشت، خدا او را كمك كرد و در جایگاهی رفیع قرار داد.
(یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ)؛ خداوند كسانی را كه از میان شما ایمان آورده‌اند و كسانی را كه دانش داده شدند، به درجات والا می‌رساند.
زندگی امام رحمةالله علیه تحقق این آیه‌ی شریفه بود. امام خمینی به گواهی تاریخ با بیانات و نوشته‌های خود، افكار جامعه را باور نمود و انسان‌هایی بزرگ و شهدایی و الامقام پرورش داد و بیان و قلم او با فضیلت‌تر از خون شهدا گردید؛ امام صادق علیه السلام می‌فرماید:
«یرجّح مداد العلماء علی دماء الشهداء»؛ مداد علما بر خون‌های شهدا ترجیح دارد.
ورزیدگی علمی و انبوه دانش امام را از لابه لای كتاب‌ها، بیانیه‌ها و رهنمودهای حضرتش می‌توان دریافت. هر یك از آثار او به تنهایی می‌تواند اوج دانش و افكار او را نشان دهد.

2. ایمان و اطمینان:

عالی‌ترین صفت یك انسان در زندگی، اطمینان است كه از ایمان و عوامل دیگر نشأت می‌گیرد و سعادتی بالاتر از آن نیست. آرامش روحی از ویژگی‌های بندگان تكامل یافته‌ی خدا است كه در اثر یقین و اعتقاد صحیح، با تمام وجود حجاب‌های میان خود و خدا را برداشته و به آرامش رسیده‌اند. آنان به لذت‌ها دل نمی‌بندند و از مصیبت‌ها نگران نمی‌گردند.
از بارزترین خصلت‌های امام، ایمان و اطمینان خاطر بود. آن‌هایی كه ایشان را درك كرده‌اند، می‌دانند كه امام در تمام فراز و نشیب‌ها، حتی یك لحظه دچار اضطراب نشد. ایشان با توكل و ایمان به خدا، روحی نیرومند و عزمی استوار داشتند؛ زیرا به تعبیر امام علی علیه السلام:
«أمثل قوة القلب، التوكل علی الله»؛ اساس نیرومندی قلب، توكل بر خداست.

3. شرح صدر:

شرح صدر، به معنای گسترده شدن نیروی روح و ظرفیت وجودی انسان است، كه در پرتو آن، ظرفیت‌هایی متناسب با حوادث ایجاد می‌گردد و انسان را از شتابزدگی در تصمیم و عمل و تزلزل در رفتار باز می‌دارد و این صفت ممتاز از عنایات الهی است كه به افراد خاصی همچون رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم عطا می‌شود.
با مروری بر زندگی سیاسی، اجتماعی و اخلاقی امام می‌توان دریافت كه ایشان چنین خصلتی را از جد خویش به ارث برده‌اند. امام در مقابل پیشامدهای ناگواری چون پانزده خرداد، تبعید، شهادت فرزند و... با سینه‌ای سترگ استقامت كردند و كم‌ترین اضطراب و دلهره‌ای ا زخود بروز ندادند.

4. بصیرت و دور اندیشی:

در منابع دینی با تعبیرهای گوناگونی از صفت ارزشمند بصیرت، یاد شده است. گاهی به عنوان «تفقه در دین» كه یك نوع ژرف نگری همه جانبه است و گاهی هم به عنوان «فرقان»، یعنی وسیله‌ی تشخیص حق از باطل. این ویژگی برای مؤمنان ارزش و برای رهبران، شرط موفقیت است.
افراد بصیر هیچ گاه دچار لغزش نمی‌شوند . امام خمینی رحمةالله علیه نیز به مقام تیزهوشی و بصیرت دست یافته بود، به همین روی در تصمیم گیری‌ها موفق‌ترین شیوه را برمی‌گزید.
رهبر كبیر انقلاب اسلامی، در این زمینه در اوج بودند. امام خمینی فانی فی الله شدند، خود را در محضر خدا می‌دیدند و این حضور را حس می‌كردند، چنان كه خلوت‌های عارفانه و عاشقانه و شب زنده داری‌های ایشان هرگز ترك نمی‌شد.

شاخصه‌های علوی در شخصیت اخلاقی امام خمینی رحمةالله علیه

حضرت امام خمینی رحمةالله علیه دارای خصوصیات روحی و رفتاری عام و منحصر به فردی بودند كه معرفی و تحلیل آن‌ها كمك بزرگی به شناخت ابعاد شخصیتی ایشان می‌كند و الگو بودن ایشان را هر چه بیش‌تر آشكار می‌سازد. اینك به تحلیل آن ویژگی‌ها می‌پردازیم:

1. تقوا

تقوای الهی لباس زیبایی بود كه امام آن را بر وجود مباركش پوشاند. ایشان بر صدر كرسی تقوا نشسته و از بالاترین درجات آن برخوردار بودند و نه تنها تقوای از معصیت كبیره و صغیره داشتند، بلكه از مكروهات نیز پرهیز می‌كردند و از شبهات نیز دوری می‌جستند و بسیاری از مباحات را ترك می‌كردند و در نتیجه همه‌ی حركاتشان شكل عبادی داشت.
امام رحمةالله علیه جامع انواع تقوا و بهترین الگو در تقوای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، اخلاق، رفتار و گفتاری بودند. ایشان شخصیتی بودند كه تمام بایدها را در دیار وجود خود جاری ساخته و هر نبایدی را از صفحه‌ی جان خود شسته بودند. تقوای شگرف امام از ایشان وجودی بی‌نظیر ساخته بود. گرچه امام معصوم نبودند، اما تا مرز عصمت پرواز كرده و ممنوعیت گناه را در سرزمین زیبای جانشان حاكمیت بخشیده بودند. از همین رو باید گفت: سیمای امام خمینی رحمةالله علیه، سیمای ملكوتی انسان كامل بود كه به ندرت دستگاه آفرینش به آن لباس وجودی می‌پوشاند و البته چنین كسی است كه به حد اعلای حیات طیبه دست می‌یابد؛ چرا كه حیات طیبه در گروی تقوای الهی در فكر و عمل و آشكارا و نهان است كه امام خمینی رحمةالله علیه به قله‌ی رفیع آن صعود یافته بودند و از هوای پاك دامنه‌های سرسبزش استشمام می‌كردند.

2. جاذبه معنوی

امام خمینی رحمةالله علیه عقاب بلند پرواز آسمان عرفان بودند كه به قله‌های كمال راه یافته بودند. چنین كسانی حجاب‌های ظلمانی را دریده و چه بسا از حجاب‌های نوری نیز گذر كرده‌اند.
امام رحمةالله علیه آن پرنده‌ی قدسی بودند كه در بارگاه امن قله‌ی كمال، آشیانه گرفته بودند و در مقام ذاكر الهی به بارگاه اطمینان قلب راه یافته بود و برای همین جز برای خدا نمی‌گفتند و جز برای او عمل نمی‌كردند.

3. تهذیب نفس

تهذیب نفس در صدر ویژگی‌های امام رحمةالله علیه بود. همزمان با تحصیل علوم اسلامی در مقام تهذیب نفس از رذایل اخلاقی و كسب فضایل اخلاقی برآمدند و دیری نپایید كه به این مقام رسید. ایشان نفس خود را از آنچه رنگ الهی نداشت، پاك كرده بودند و بیش‌ترین چیزی را كه به آن سفارش می‌كردند، تهذیب نفس و پاك كردن اخلاق از بدی‌ها به ویژه در ایام جوانی بود.
امام رحمةالله علیه می‌فرمود:
علم و تهذیب نفس است كه انسان را به مقام انسانیت می‌رساند.

4. عشق به خدا

امام خمینی رحمةالله علیه چراغی بود كه شعله عشق همواره در آن زبانه می‌كشید. علایم عشق كه عبارت از فراموشی و ندیدن غیر معشوق و فداكاری در راه او است، از همه‌ی حركات و سخنان ایشان آشكار بود. امام به خوبی می‌دانستند كه كسی كه عاشق حق نیست، زنده نیست و كسی كه همواره به یاد خدا نیست، عاشق نیست.

دانی كه زعشق خالی شد، فسرده است *** گرش صد جان بود، بی‌عشق مرده است

امام از نوجوانی دل را به سوی حق پرواز داد و تمام اشتغال خود را در ذكر الهی قرار داد.

بادصبا گذر كنی از در سرای دوست *** برگو كه دوست سرننهد جز به پای دوست
من سر نمی‌نهم مگر اندر قدوم یار *** من جان نمی‌دهم مگر اندر هوای دوست
كردی دل مرا ز فراق رخت كباب *** انصاف، خود بده كه بود این سزای دوست؟
مجنون اسیر عشق شد، اما چو من نشد *** ای كاش كس چو من نشود مبتلای دوست

5. آزادگی

امام از همه‌ی تعلقات آزاد بودند و هرگز به دنبال ریاست، مرجعیت و مال اندوزی حركت نكردند. هیچ گاه خود را مطرح نكردند و مردم را به خود فرا نخواندند. ایشان به زندگی دنیا دل نبستند، و به تمام تعلقات دنیا پشت پا زدند. نه حضور در قم برای امام دل بستگی ایجاد كرده بود و نه نجف، نه فرانسه، نه درس و بحث‌ها ایشان را اسیر كرده بود و نه مرجعیت برایشان قیدی بود و نه رهبری دلشادشان می‌كرد. انتشار رساله ایشان را خشنود نكرد و تبعید نیز سبب ناراحتی امام نگردید. امام خمینی به هیچ فردی وابستگی نشان ندادند و به مقامات و مناصبی كه شاه به ایشان پیشنهاد كرد، پشت پا زدند.
حضرت امام رحمةالله علیه می‌فرمودند:
من برای چند روز زندگی با عار و ننگ ارزشی قائل نیستم.
این جمله‌ی ایشان، انسان را به یاد سخن شورانگیز حسین بن علی علیه السلام می‌اندازد:
«فإنّی لا أری الموت إلا سعادة و لا الحیاة مع الظالمین إلا برماً»؛ به راستی كه من مرگ را جز سعادت و زندگی با ستمكاران را جز هلاکت نمی‌بینم.
«الموت خیر من ركوب العار»؛ مرگ بهتر از ننگ و عار است.
حضرت امام رحمةالله علیه در یك جمله‌ی حماسی دیگر فرمود:
من خون و جان ناقابل خویش رابرای ادای واجب حق و فریضه‌ی دفاع از مسلمانان آماده نموده‌ام و در انتظار فوز عظیم شهادتم.
این جمله‌ی امام نیز یادآور سخن حماسی علمدار لشكر حسین بن علی علیه السلام، ابوالفضل العباس علیه السلام در كربلا است كه فرمود:

والله إن قطعتم یمینی *** إنّی اُحامی أبداً عن دینی

به خدا قسم! اگر دست‌هایم را قطع كنند، همواره از دینم حمایت می‌كنم.
امام رحمةالله علیه آزاده‌ترین مرد جهان بود كه از تعلقات رهیده و این را از مولایش حسین بن علی علیه السلام به ارث برده بود. استقلال كامل بر وجود امام حاکم بود و هیچ قیدی او را از راه حق باز نمی‌داشت.

6. ساده زیستی

تفاوت انسان‌های ساده زیست و فقیر در این است كه گروه اول، سادگی را انتخاب می‌كنند، ولی گروه دوم، سادگی آن‌ها را انتخاب می‌كند و در حقیقت بر آن‌ها تحمیل می‌شود. اهمیت سخن امیرالمومنین علیه السلام كه فرمود: «ای دنیا! سراغ دیگری برو كه من تو را سه طلاقه كردم»، در این است كه وقتی حضرت به ریاست مسلمین دست یافت، چنین خطابی به دنیا كرد و سادگی را برگزید.
امام خمینی رحمةالله علیه نیز وقتی كه رهبر بودند و می‌توانستند در یك كاخ زندگی كنند، خانه‌ی محقر جماران را برگزیدند و آن انسان بزرگ در خانه‌ای كوچك مسكن گزیدند.
از نظر امام، نه تنها ساده زیستی، استقلال مسئولان سیاسی را تأمین می‌كند، بلكه آینده‌ی سیاسی آنان را نیز تضمین می‌كند.

7. جاذبه و دافعه

از ویژگی‌های بارز امام خمینی رحمةالله علیه، اعتدال روحی و اخلاقی بود. امام در عین جذابیت خاصی كه دنیا را متحول كرده بود، از قوه‌ی دافعه نیز برخوردار بودند و دشمنان قسم خورده‌ی اسلام و اسرائیل و آمریكا و منافقین را دفع می‌كردند.
امام خمینی رحمة الله علیه مظهر خشم و رحمت بود؛ در جای خود جذب می‌كرد و در جای خود دفع.
ایشان به پیروی از جدشان امیرالمؤمنین علیه السلام مظهر جاذبه و دافعه بودند، چنان كه قلبشان ظرف حب و بغض و دوستی بود؛ حب به خدا و اولیای او و بغض و نفرت به دشمنان خدا و دشمنان اولیای خدا.

8. غیرت دینی

امام رحمةالله علیه پای بند عجیبی به احكام اسلام داشت و آن‌ها را بر هر چیز دیگری مقدم می‌داشت. محال بود امری با ایمان ایشان اصطكاك كند و آن را بر دین خدا مقدم بدارد. اسلام همه‌ی وجود امام را پر كرده بود و چیزی جز دین، در عالم وجود ایشان حاكمیت نداشت. به امر به معروف و نهی از منكر دینی، رسمیتی تام بخشیده بود؛ با متدینین به ویژه بسیجیان دوستی عمیقی داشت و از سر عشق و تكلیف از آن‌ها حمایت می‌كرد.
امام رحمةالله علیه با آنچه مخالف اسلام بود، به شدت برخورد می‌كرد و كم‌ترین تسامحی با خلاف شرع نداشت. ایشان در دریای غیرت فرو رفته بود و نه تنها خود خلاف نمی‌كرد، بلكه كسی نیز جرأت انجام خلاف شرع نزد ایشان را نداشت. امام به هیچ مصلحت اندیشی كه مخالف احكام اسلام باشد، اعتقاد نداشتند و با قدرت تمام پای بندی و غیرت دینی خود را آشكار می‌كردند.

9. دشمن ستیزی

امام خمینی رحمةالله علیه روحیه‌ای دشمن ستیز داشتند، و با اقتدار با دشمنان اسلام برخورد می‌كردند. ایشان هرگز به مذاكره، مسالمت، و گفت و گو با شاه و دشمنان اسلام اعتقاد نداشتند و طوفانی بودند كه هستی شاه را به باد فنا دادند و طومار امریكا را از صحنه‌ی ایران درهم پیچیدند. یك بار كه شاه به دروغ پخش كرده بود كه با امام خمینی رحمةالله علیه تفاهم كردیم، امام فرمود:
خمینی را اگر دار بزنند، تفاهم نخواهد كرد.

10. همسانی با مردم ضعیف

یكی از دستورات اسلام درباره‌ی رهبران مردم این است كه خود را با ضعفا همسان كنند.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
خداوند بر رهبران حق واجب كرد كه خود را با افراد ضعیف تطبیق دهند تا تنگ دستی بر فقیر سنگینی نكند.
امام خمینی رحمةالله علیه واقعاً به این دستور عمل نمودند، البته این گونه نبود كه ایشان زندگی بهتری داشته باشند و به هنگام رهبری بخواهند خود را در حد پایین‌تری آورند و همسان با ضعفا قرار دهند، بلكه به صورت طبیعی زندگی امام زاهدانه و همسان با فقرا بود.

11. عفو

گذشت از خطاكاران یكی از زیباترین روحیات امام را ترسیم می‌كرد. شاید به كم‌تر كسی به اندازه‌ی امام بدگویی شد. جدا از بدگویی‌های جهانی و مردم جاهل، حتی برخی از اهل علم كه دچار توهم شده بودند، به امام توهین می‌كردند و برخی از آن‌ها كه به توفیق معذرت خواهی از امام می‌رسیدند، به راحتی آن‌ها را عفو می‌كرد.

12. همه جانبه بودن

امام، شخصیتی همه جانبه با جایگاهی مشخص و فراز آمده بر اوج محبت مردم داشتند. شخصیت انقلابی و سیاسی ایشان رهبری و هدایتگری‌شان هرگز پله‌ای نزول نكرد.

13. نظم و نظافت

همیشه محیط زندگی حضرت امام رحمةالله علیه و اتاق كار و محل عبادت و خواب آن حضرت، از نظافت و پاكیزگی می‌درخشید و فضای پرطراوتش از بوی دل انگیز عطرهای بسیار خوشبو آكنده بود. به عبارت دیگر، علی رغم این كه حضرت امام نمونه‌ی انسان ساده زیست و قانع و صرفه جو بودند، ولی در زمینه‌ی نظافت و پاكیزگی و استفاده از بهترین عطرها در حد كمال مقید بودند، كه این هم منطبق با آداب و سنن اسلامی است و نظافت و طهارت ظاهری، لازمه و مقدمه‌ی تهذیب و طهارت معنوی است؛ زیرا انسان‌هایی كه در صمیم جانشان، شمیم ایمان و جنت رضوان را دارند، در خوشبویی جسم سزاوارترند.
امام رحمةالله علیه همیشه می‌گفتند:
كسی كه كارهایش چهارچوب و ضابطه‌ای دارد، كار بیهوده نمی‌كند و در نتیجه به زن و بچه‌اش هم ظلمی نمی‌شود.

14. صراحت در كلام

امام رحمةالله علیه فقیه، فیلسوف، اصولی، اخلاقی، عارف، مرجع، ادیب و منجمی بودند كه در حوزه‌های مختلف آثار و تألیفات فراوانی بر جای گذاشتند.
امام رحمةالله علیه عارفی بود كه با رحلتش علم و عرفان بی‌یاور ماند. مشخصه‌ی بارز و نقطه‌ی اصلی تمایز امام با رهبران جهان معاصر، صداقت و صراحت ایشان بود. امام از بدو شكل گیری نهضت اسلامی همواره با مردم صادقانه حرف می‌زدند و هرگز نمونه‌ای از دوگانگی بین امام و امت نمی‌توان یافت. صداقت امام، محصول تعالی اخلاقی، خودسازی و یگانگی گفتار و عمل ایشان بود.

15. دوری از خودپسندی و خودستایی

یكی از ویژگی‌های امام كه درباره‌ی آن كم‌تر سخن گفته شده، اجتناب از سخن گفتن درباره‌ی خود و تعریف كردن از كارها و اعمال خویش بود.
ایشان در زمینه‌های مختلف علمی و سیاسی و اخلاقی دارای برجستگی‌ها و امتیازات ویژه و ابتكارات عدیده‌ای بود. در مسائل علمی، نوآوری‌ها و ابتكاراتی داشتند كه پیش از ایشان كسی مطرح نكرده بود، اما ایشان به جهت روح بزرگی كه داشت از صحبت درباره آن‌ها و فخرفروشی به شدت پرهیز می‌كرد و برای آثار و کارهایش اعتباری قایل نبود.

16. احترام به دیگران

یكی از مصادیق مهم اخلاق نیك، اكرام و احترام به دیگران است و امام رحمةالله علیه دارای این صفت بودند.
حضرت امام صادق علیه السلام احترام به مؤمن را مساوی با احترام به خداوند بیان فرموده است:
«من أتاه أخوه المسلم فأكرمه، فإنّما أكرم الله عزّو جل».

17. مزاح و شوخی امام رحمةالله علیه

مكتب تربیتی اسلام در عین حال كه مؤمن را جدی، مقتدر و با عزت تربیت می‌كند، ولی ادخال سرور در قلب مؤمن را مستحب دانسته و یكی از مصادیق آن را مزاح و شوخی مطرح نموده است.
بر این اساس رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم می‌فرماید:
«إنّی لأمزح و لا أقول إلا حقّاً»؛ همانا من با مردم مزاح و شوخی می‌كنم، اما سخنی خلاف حق نمی‌گویم.
حضرت امام رحمةالله علیه نیز دارای چنین خوی پسندیده‌ای بود.

18. عبادت

تقیّد ایشان به انجام واجبات در سخت‌ترین شرایط و عمل به مستحبات قابل ملاحظه است.
ایشان به راستی عبد خدا بود كه با تأسی به اجداد صالح خود و الگو قرار دادن ایشان، توانست جهانی را تحت تأثیر گفتار و كردار خویش قرار دهد. ارادت امام نسبت به معصومین و خصوصاً جد گرامیش، ابا عبدالله علیه السلام زبانزد است. ایشان در سوگواری مولایش امام حسین علیه السلام مراتب ارادت خویش را به حد كمال می‌رساند.
از جمله برنامه‌های ویژه‌ی حضرت امام رحمةالله علیه در ماه مبارك رمضان، عبادت و تهجد بود. امام عبادت را ابزار رسیدن به عشق الهی می‌دانست و به صراحت بیان می‌كرد كه در وادی عشق نباید به عبادت، به چشم وسیله‌ای برای رسیدن به بهشت نگاه كرد.

19. اعتراف به تقصیر

امام با همه‌ی تفكر بلند، بینش باز و آینده نگری هرگز خود را مصون از خطا نمی‌دانست و اگر خطا می‌كرد، برخطای خود اصرار نداشت و به صراحت آن را بیان می‌كرد و می‌فرمود:
ما هر روزی فهمیدیم كه این كلمه‌ای كه امروز گفتیم اشتباه بوده و ما قاعده‌اش این است كه یك جور دیگر عمل بكنیم، اعلام می‌كنیم كه آقا این را ما اشتباه كردیم، باید این جوری بكنیم؛ ما دنبال مصالح اسلام هستیم، نه دنبال پیشرفت حرف خودمان.

20. تبعیض گریزی

تواضع از جمله ویژگی‌های اخلاقی است كه امام خمینی به آن زینت یافته بود. ایشان قله‌های كمال و علم و ریاست دین و دنیا را فتح كرد، اما هرگز بزرگی نكرد و كارهای مهمی را كه انجام می‌داد، همواره با جمله خداوند چنین كرد و مردم چنان، بیان می‌كرد.
اگر چه تواضع از همه‌ی انسان‌ها پسندیده است، اما از صاحب منصبان پسندیده‌تر است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
«أفضل الناس عبداً من تواضع عن رفعة»؛ بهترین مردم كسی است كه با موقعیت بلند خود، تواضع كند.
امام رحمةالله علیه با موقعیت بلند مرجعیت و رهبری جهان اسلام، همواره تواضع می‌كرد و می‌فرمود:
اگر به من بگویند خدمت گزار، بهتر از این است كه بگویند رهبر. رهبری مطرح نیست، خدمت گزاری مطرح است. اسلام ما را موظف كرده كه خدمت بكنیم، خدمتگزاری مطرح است.
حضرت امام رحمةالله علیه حقیقتاً مصداق (وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا) بود. او بنده‌ی خدای رحمان بود كه شی و سلوك و رفتارش بر اساس تواضع و فروتنی استوار بود.

21. شهادت طلبی

امام خمینی رحمةالله علیه مردی آزاده و شهادت طلب بود. همواره در آرزوی شهادت به سر می‌برد. هرگز از دشمن، گرچه یك ابرقدرت وحشی مثل آمریكا باشد، نمی‌ترسید. او می‌دانست كه شهادت، رستگاری بزرگ است. از این رو، همواره انتظار آن را می‌كشید و می‌فرمود:
من از خدا می‌خواهم تا در برابر ملتم به شهادت برسم و در كنار آن‌ها کشته شوم.
خداوندا! این دفتر و كتاب شهادت را همچنان به روی مشتاقان باز و ما را هم از وصول به آن محروم مكن.

22. اسلام خواهی

تمام مقصد و مقصود امام خمینی رحمةالله علیه اجرای اسلام بود و بس و معیار حركت‌های ایشان نیز چیزی جز اسلام نبود و عمر شریف خود را هم صرف آن نمود. ایشان هستی خود را وقف اسلام كرده بود و همه چیز خود را برای اسلام فدا می‌كرد و جان عزیز خود را برای آن در طبق اخلاص گذارده بود و می‌فرمود:
دفاع از اسلام و حزب الله، اصل خدشه ناپذیر، سیاست جمهوری اسلامی است.
و همچنین می‌فرمود:
این مردم اسلام را می‌خواهند، اگر پایتان را از اسلام كنار بگذارید، این طلبه‌ای كه این جا نشسته با كمال قوا با شما مخالفت می‌كند. همه‌ی ملت اسلام هم اسلام را می‌خواهند.
امام خمینی معتقد بودند:
قانون اسلام در تمدن جهان، پیش قدم همه‌ی قانون هاست، با عملی شدن آن، مدینه‌ی فاضله تشكیل می‌شود.

23. صبر و بردباری

امام رحمةالله علیه مظهر صبر و بردباری بودند. كوه مشكلات در دریای دل ایشان، حتی كوچك‌ترین موجی ایجاد نمی‌كرد و سختی‌ها در عزم استوار آن مرد بزرگ خللی به وجود نمی‌آورد. امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرمود:
«الصبر صبران، صبرعلی ما تكره و صبر ممّا تحبّ»؛ صبر دو گونه است، صبر بر آنچه از آن ناخشنودی و صبر بر آنچه آن را دوست می‌داری.
امام رحمةالله علیه خود را بر هر دو قسم صبر مزین نموده بودند. ایشان برآنچه ناگوار بود، صبر می‌كردند؛ بر زندان، برتبعید و شرایط دشوار زندگی، بر جاهلیت جاهلان و حماقت احمقان، بر از دست دادن پدر و مادر بزرگوارش و از دست دادن فرزند و شهادت شهدای محراب كه همه از عزیزان ایشان بودند.
به راستی قلب امام خمینی رحمةالله علیه از فولاد محكم‌تر بود، و گرنه در فاجعه‌های سنگین پی درپی دوام نمی‌آورد. امام رحمةالله علیه به كسانی كه می‌خواستند به ایشان دلداری دهند، دلداری می‌دادند و به كسانی كه گرفتار مصیبت و سختی می‌شدند، با ظرافت خاص خود، روحیه‌ی صبر و مقاومت می‌دمیدند.

24. زهد و وارستگی

حضرت امام رحمةالله علیه انسان كاملی بود كه روح الهی خویش را به حقیقت وارستگی و زهد آراسته بود، كه از بهترین استعدادها و زمینه‌های مناسب برای رسیدن به انواع مظاهر دنیا برخوردار بود، ولی هیچ گاه به دنبال دنیا نرفت و از آن گریزان و روی گردان بود، به همین دلیل و به مشیت خداوند، دنیا در تمام مظاهر گوناگونش به ایشان روی آورد و آن بزرگ مرد به محبوبیت، شهرت، قدرت و امكانات دنیا دست یافت. امام خمینی همه‌ی آنچه را، كه در راستای وارستگی و خلوص و خدمت به دین خدا و بندگان او به دست آورده بود، فقط و فقط در راه خدا صرف كرده و هرگز هیچ گونه اثری از كم‌ترین دلبستگی به ریز و درشت و خرد و كلان دنیوی در ایشان مشاهده نشد.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در وصف متقین، جمله‌ای بیان كرده‌اند كه بیانگر حقیقت زهد است و ریشه‌ی اعتقادی و روحی در اولیای الهی دارد:
«عظم الخالق فی أنفسهم فصغر ما دونه فی أعینهم»؛ خالق هستی در جان‌های آنان عظیم است و در نتیجه غیر خدا هم در چشم آنان حقیر.
حقیقت الله اكبر در روح و جان حضرت امام راحل رحمة الله علیه تجلی پیدا كرده بود و عظمت خالق قلب ایشان را فرا گرفته بود و در نتیجه هر آنچه از حیطه‌ی رضای خداوند خارج بود، برای مرد الهی حقیر بود.

امام خمینی رحمةالله علیه در آئینه‌ی اندیشه‌ها

آیت الله خامنه‌ای

امام رحمةالله علیه آن روح الله بود كه با عصا و ید بیضای موسوی و بیان و فرقان مصطفوی به نجات مظلومان كمر بست، فرعون‌های زمان را لرزاند و دل مستضعفان را به نور امید روشن ساخت.

آیت الله شهید محمد باقر صدر

ذوب شوید در خمینی، همان گونه كه او در اسلام ذوب شده است.

آیت الله امینی

خمینی ذخیره‌ی خداوند برای شیعه است.

آیت الله شهید دستغیب

كسی كه از خمینی اطاعت كند، از خداوند اطاعت كرده است.

آیت الله شهید مرتضی مطهری

آن سفر كرده كه صد قافله دل همره اوست، نام او، روح گرم و پرخروش او، اراده و عزم آهنین او، كه زبانزد خاص و عام است، یعنی جان جانان، قهرمان قهرمانان، نورچشم و عزیز روح ملت ایران، استاد عالی قدر و بزرگوار، حضرت آیت الله خمینی رحمةالله علیه حسنه‌ای است كه خداوند به قرن و روزگار ما عنایت فرموده است.
چه بگویم از كسی كه صحبت او همه‌ی وجودم را به لرزه در می‌آورد. خیلی كم می‌شود كه تمام تجسم خواست یك ملت در وجود یك مرد خلاصه شده باشد.

آیت الله شاه آبادی

روح الله واقعاً روح الله بود.

آموندار روبن پونته (خبرنگار آرژانتین)

این كه یك مرد افسانه‌ای از ایران ظهور می‌كند، جای تعجب نیست؛ چون حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم پیامبر اسلام، پیش بینی كرده بود كه ایران سرزمین احیاگران بزرگ اسلام خواهد بود.

كاتولیك‌های بوسنی هرزگوین

امام خمینی رحمةالله علیه مانند یك مرد مقدس است و خیلی تیزبین و زیرك می‌باشد.

پروفسور ساویت بیك (رئیس دانشكده‌ی ملی علوم و صنایع قرقیزستان)

تعالیم او (امام خمینی رحمة الله علیه) رباینده‌ی دل‌هاست.

هفته نامه‌ی ابزرود (چاپ لندن)

امام خمینی رحمةالله علیه مردی همپای پیامبران كهن است كه دنیا را به پیروی از اصول دینی دعوت كرد. پیام وی برای مردم جهان خلوص عقیده و پیروی از سادگی، در مقابل پیچیدگی و آلودگی‌های غرب بود، و این رمز موفقیت وی و احساس افتخار پیروان او است.

پروفسور المیرا (عضو هیأت تحقیقات زنان آذربایجان)

هرجا كه تمایلی به حق باشد، نام امام خمینی در آن جا نیز هست و تفكر ایشان الگوی حق طلبی در سراسر جهان است.

ابراهیم بابا نگیه داد (رئیس جمهور نیجریه)

امام خمینی رحمةالله علیه سمبل صلح و رهبری بزرگ برای اسلام بود.

روزنامه‌ی دالبگلات (چاپ نروژ)

امام خمینی رحمةالله علیه شخصی بود استوار و در سختی‌ها به آرامی تصمیم می‌گرفت؛ سخن وی قانون و قانون وی قرآن بود.

استاد جمعه علی خان (معاون وزیر فرهنگ قرقیزستان)

امام خمینی رحمةالله علیه، ستاره‌ی درخشان فرهنگ دینی بود.

اسقف كاپوچی
امام پدر مستضعفان جهان بود و از دست دادن ایشان غم بزرگی برای محرومان دنیا است.

عباده حسین (عضو مجلس ملی پاكستان)

امام خمینی رحمةالله علیه در طول حیات خود، ایمان و تقوا را زنده كرد و با اقدامات خود علیه دشمنان اسلام، به جهان سوم نیرو و توان بخشید.

آیت الله محمدیزدی

افسوس كه نه تنها تاریخ، بلكه جهان ماده توان روشن كردن زوایای روح و جان مردان آسمانی را ندارد و قالب‌های كلمات و جملات و حتی ابعاد حركات عملی، در حدود ظرفیت خودشان می‌توانند مفاهیمی را در حد محدود، به دیگران منتقل كنند و اصولاً دریافت عظمت روحی مردان خدا و به خصوص روح خدا، با استفاده از ابزارهای متعارف برای این نقل و انتقال‌ها تنها یك برداشت و ادراك و تصویر از آن چیزی است كه در عالم تصویر و جهان ادراك ما، با وجود تصویری می‌تواند باشد، نه با حقیقت و عینیت.

آیت الله محمدهادی معرفت

ایشان در مسأله‌ رهبری جهان اسلام سه ویژگی را دارا بودند: قاطعیت، صلابت، و دیگری نفوذ پذیری؛ یعنی آماده كردن افراد برای پذیرش: این از ویژگی‌های شخص ایشان بود.

حجت الاسلام و المسلمین محمدعلی انصاری

بنده یكی از كسانی بودم كه در صحنه‌های مختلف در كنار امام رحمةالله علیه بودم. وقتی به هر بهانه و دلیلی، فردی در كنار ایشان قرار می‌گرفت و از خصوصیات اخلاقی و اجتماعی امام سخن می‌گفت، آثار خشم و نگرانی و نارضایتی در چهره‌ی آن حكیم فرزانه ظاهر می‌گردید و حتی در برخی از مواقع سخن آن شخص را قطع می‌كرد و می‌فرمود: از من ستایش نكن.

آیت الله محمدحسن قدیری

نیازی به توصیف بزرگ مردی نیست كه نه تنها دوست، بلكه دشمن به عظمت او معترف است. آنچه خوبان همه دارند، او تنها داشت. او اعلم و افقه و ازهد و اشجع و اورع زمان و به حق وارث جدش علی علیه السلام بود. او از اولیای خداوند و پیوسته متوجه به خدا و منصرف از غیر خدا بود و همه چیز را از خدا می‌دانست و باور كرده بود و از همه چیز در راه خدا می‌گذشت. در علم چون چشمه‌ی پرفیضی می‌جوشید و چون به بحری مواج می‌خروشید.
در عدالت حتی حركات دست و قیام و قعود و نظرهای او مقیاس و میزان بود. هركس به قدر فایده‌اش برای اسلام، نزد او احترام داشت. برای صرف درهمی نابه جا برمی‌آشفت و اگر موردی را مصرف دینارها می‌دید، در سخت‌ترین حالات عطا می‌كرد. در شجاعت تکیه گاه مبارزان و در تقوی و ورع، تالی معصومین بود. او عارف بالله و قائم الله و مجاهد فی سبیل الله بود. او برای اسلام و مسلمین آبرو بود. او عزیز و برای همه، عزت بود و یاد او هرگز از دل‌ها نخواهد رفت.

روبین وود زورث (خبرنگار آمریكایی)

روبین وود زورث كاریس، در تشریح جریان مقالات خود با امام رحمةالله علیه در جماران می‌نویسد:
زمانی كه امام خمینی رحمةالله علیه از در وارد می‌شد، احساس می‌كردم كه از لابه لای آن گردبادی از نیروی معنوی وزیدن گرفت؛ گویا در ورای ان عبای قهوه‌ای، عمامه مشكی و ریش سفید، روح زندگی جریان داشت، به طوری كه همه‌ی بینندگان را محو تماشای خود كرد. در آن هنگام حس كردم كه با حضور او همه‌ی ما كوچك شده‌ایم و گویا در سالن كسی جز او باقی نمانده است.
آری، او بارقه‌ای از نور بود كه در قلب روح همه‌ی حضار رسوخ كرده بود. او تمام معیارهایی را كه گمان می‌كردم می‌توانند مرا در تعریف و ارزیابی شخصیت و مقامش یاری كنند، در هم شكست. او با حضور خود آن قدر در ما تأثیر گذارد كه احساس كردم تمام روح و جسم مرا فرا گرفته است.
... زمانی كه او بر روی صندلی خود نشست، احساس كردم كه نیرویی از وجودش ساطع می‌شود؛ نیرویی بسان یك گردباد كه اگر با دقت نگاه می‌كردی، درمی‌یافتی كه نوعی آرامش مطلق در درون آن نهفته است؛ چرا كه [امام] خمینی بسیار جدی، استوار و مسلط بود.
در عین حال او را چنان آرام می‌یافتی كه گویی نیرویی ثابت و استوار در درون او جریان دارد و البته این نیرو همان چیزی است كه رژیم سابق ایران را یكباره برچید، حال آیا چنین شخصیتی می‌تواند یك فرد عادی باشد؟... من تاكنون هیچ یك از مردان بزرگ را برتر از این مرد و یا نظیر او ندیده‌ام.
... كم‌ترین چیزی كه می‌توانم بگویم این است كه گویا او یكی از انبیا‌ی گذشته است و یا این كه او موسای اسلام است و آمده تا فرعون كافر را از سرزمین خود براند.

آثار و بركات وجودی امام خمینی رحمةالله علیه

امام خمینی رحمةالله علیه درس آزادگی را در علم و عمل به همه‌ی مردم دنیا آموخت. آزادگی به معنای جوان مردی، وارستگی و آزاد بودن از تعلقات اسارت بار زندگی است.
انسان با این صفت، از امكانات، راحتی‌ها و لذایذ زندگی می‌گذرد و در راه ارزش‌های الهی از خطر، استقبال می‌كند، در حالی كه تا زمانی كه از گرایش‌ها و تعلقات مادی آزاد نگردد، صدور كارهای بزرگ از او محال خواهد بود.
زمانی كه علما و روحانیت اسلام با حجم گسترده‌ای از تهدیدهای خطرناك شاه روبه رو بودند، در راه خدا قدم برداشت و زندان و تبعید پانزده ساله و هر خطر احتمالی دیگر را به جان خرید.
زمانی كه مردم، آزادگی را در سیمای امام مشاهده كردند و حركت‌های فداكارانه‌ی ایشان را دیدند كه چگونه در برابر دشمن قد علم كرد و در سینه‌ی دشمن رفت و بدون ترس از مرگ پانزده سال دوری از وطن را تحمل نمود و در شهادت فرزند بزرگوارش، آیت اله سید مصطفی، صبركرد، فهمیدند كه او شیعه‌ی علی و حسن و حسین و فاطمه علیهم السلام و رهرو كربلا است و درس آزادگی را از او یاد گرفتند و همه پذیرفتند كه امام خمینی رحمةالله علیه مدرّس آزادگی است و این آزادگی بود كه استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی را پدید آورد و راه حركت را برای همه‌ی مبارزان توحید فراهم آورد.

احیای انسانیت

انقلاب امام خمینی رحمةلله علیه، انفجار نور بود و به عالم تشیع و جهان اسلام خلاصه نگردید. انقلاب امام، انقلابی جهان شمول بود كه همه‌ی جهانیان را متحول كرد. ابعاد روحی امام هر انسان حقیقت جویی را تحت تأثیر قرار می‌داد و او را به حقیقت خویش فرا می‌خواند.
می توان گفت انقلاب امام خمینی رحمةالله علیه رستاخیز انسانیت بود و یك بار دیگر در عصر تاریكی‌ها، غربت ارزش‌ها و بی‌رنگی انسانیت، ندای فطرت را بلند كرد و مردم را به «خود» اصلی‌شان فرا خواند و بارقه‌هایی از انسانیت را در غفلتكده‌ی جاهلیت جهان و واژگونی ارزش‌ها، به خانه‌ی جان افراد مستعد وارد كرد. از همین رو است كه بسیاری از صاحب نظران می‌گویند: انقلاب امام رحمةالله علیه برای همه‌ی انسانیت بود و رحلت امام ضایعه‌ای برای همه‌ی بشریت محسوب گردید؛ زیرا این انقلاب همه‌ی انسان‌ها را به بینش، مكتب و جهان بینی‌های مختلف تحت تأثیر قرار داد.

برگرداندن مردم به خود اصلی

مردم دنیا در اثر دور شدن از دین خدا ودین زدایی مستكبرین و... از حقیقت انسانی خود فاصله گرفتند و خود را گم كردند و در بوته‌ی فراموشی گزاردند. عمری از انسان گذشت كه خود را گم كرد، اما به دنبال پیدا كردن خویش نبود.
كار مهم امام رحمةالله علیه این بود كه زمینه‌ها را گشود و «خود» اصیل مردم را به آن‌ها داد و «خود» كاذبشان را كه شیطان و دنیامداران برای آن‌ها ساخته بودند، شكست. او «من» اصیل مردم را پیدا كرد و به دست آنان داد. انسان چیزی مهم‌تر از «خود» ندارد و ضرری بزرگ‌تر از گم شدگی خویش نخواهد داشت و البته سودی هم بزرگ‌تر از یافتن خود برای او تصور نمی‌شود و امام این خدمت بزرگ را در عصر جاهلیت قرن بیستم و بیگانگی جهان غرب از اصول انسانی، به انسانیت ارائه نمود.

تفسیر نوین زندگی

تا قبل از انقلاب اسلامی، زندگی در جهان، اعم از شرق و غرب، مستكبر و دست نشانده، شكل تكراری و خسته كننده مادی داشت و هر روز كه می‌گذشت به سوی بدتر شدن و ضایع شدن كرامت انسان پیش می‌رفت و بدتر این كه، این گونه زندگی را مردم دنیا پذیرفته بودند و اكثر آن‌ها چنین تفسیری از زندگی را ایده آل تلقی می‌كردند.
اما با ظهور امام خمینی رحمةالله علیه در صحنه‌ی جهانی تفسیر دیگری نیز مطرح شد؛ تفسیری نوین از زندگی كه تفاوت‌های اساسی با زندگی خسته كننده و تكراری آن دوران داشت.
تفسیر آن‌ها از زندگی، رفاه، راحتی، امكانات، شغل، لذت‌های مادی و... بود و اگر كسی می‌توانست به ریاست هم دست یابد، به زندگی ایده آلی كه متفكرین غربی و شرقی و روشنفكران دنیا برای آن‌ها ترسیم كرده بودند، رسیده بود.
اما امام خمینی رحمةالله علیه تفسیری جدید از انسان و زندگی ترسیم كرد؛ معیارهای زندگی مطلوب را به گونه‌ای دیگر ارائه داد و علاوه بر تأمین منطقی و معتدل نیازهای مادی، مسائل مهمی همچون اسلام گرایی، عشق به خدا، ایثارگری، شهادت طلبی، مبارزه با ظلم و استكبار، حماسه و شور دینی، حرمت دادن به زن، آزادی منطقی و الهی، سیلی زدن به آمریكا، احیای دین خدا با همه‌ی ارزش‌ها و ابعادی كه دارد و ... را مطرح كرد و افق‌های تازه‌ای در برابر چشمان جهانیان گشود.

معرفی اسلام اصیل به جهانیان

امام خمینی رحمةالله علیه مرجعی بزرگ و اسلام شناسی عظیم با بینشی باز و فكری روشن بود. او اسلام را با ذره ذره‌ی وجود خویش درك كرده و آن را به خوبی می‌شناخت. برداشت او از اسلام، برداشتی منطبق با معیارهای اسلامی بود و هیچ گرایش خاص جناحی، سیاسی، مالی، مقامی و ... در فهم دینی او اثر نداشت.
اسلام مطرح شده در جوامع اسلامی، اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله و سلم نبود. اسلام آن‌ها، اسلامی ساكت، منزوی و به دور از شور و حماسه و مبارزه با دشمن و ولایت و حب و بغض دینی بود؛ گرد خرافات، انحرافات و تفسیرهای باطل برآن نشسته بود و بسیاری تصور می‌كردند كه اسلام پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم همین است.
با معرفی اسلام اصیل و تجدید حیات آن، مسلمانان به دین خود علاقه‌مند شدند و مباهات كردند و موجی از اسلام خواهی در جهان به ویژه عالم اسلام آغاز گردید. تحقیقات جدیدی پیرامون اسلام آغاز شد و جهان شاهد یك خیزش دینی و رستاخیز اسلامی گردید، به گونه‌ای كه تركیه كه همه‌ی اصالت‌های دینی خود را باخته بود، صدای اسلام خواهی خود را بلند كرد و هیأت‌های زیادی برای آشنایی با اسلام و امام خمینی رحمةالله علیه به ایران سفر كردند و مسلمان شدند.

شكست فرهنگ شرق و غرب

قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، دو فرهنگ در سطح جهان مطرح بود؛ فرهنگ غرب و فرهنگ كمونیستی شرق. با مطرح شدن فرهنگ استوار الهی و همسو با فطرت اسلامی كه امام خمینی رحمةالله علیه منادی آن بود، فرهنگ‌های دیگر که از نواقص فراوانی برخوردار بودند، رنگ باختند. فرهنگ ضد خدایی ماركسیست كه مركز آن شوروی سابق بود، توان ادامه‌ی حیات در كنار فرهنگ اسلامی را از دست داد و طولی نكشید كه صدای شكسته شدن ستون فقراتش به گوش جهانیان رسید و از صحنه‌ی روزگار محو شد.
تعالیم امام رحمةالله علیه و تبیین ایشان از فرهنگ غرب، چشم و گوش جهانیان را به واقعیت‌ها گشود و به طور طبیعی اعتبار فرهنگی غرب از میان رفت، آن گونه كه امروز بی‌اعتبارترین فرهنگ، فرهنگ غربی است و معتبرترین فرهنگ، فرهنگ اصیل و ریشه دار اسلامی كه امام رحمةالله علیه آن را تبیین كرد، می‌باشد.

پیشنهادات

تفكر و اندیشه‌های امام رحمةالله علیه در همه‌ی ابواب اسلام كه دین و دنیای جامعه را تأمین می‌كند، باید به همه‌ی سرزمین‌ها، فرهنگ‌ها و دل‌ها صادر شود. بسط و احیای تفكر امام رحمةالله علیه برای هر كسی كه این وظیفه را بشناسد یك وظیفه‌ی دینی است. در این راه باید از تمامی امكانات استفاده شود و سخنان و سیره و سیمای امام به بهترین شكل و زیباترین و هنرمندانه‌ترین اسلوب به مسلمانان و به ویژه جوانان كشورهای اسلامی تعلیم و تفهیم گردد.
خانواده‌ها، باید اندیشه‌های امام رحمة الله علیه را به فرزندانشان تعلیم دهند؛ چرا که بزرگ‌ترین دغدغه، انقطاع نسل جدید از افکار ناب امام خمینی رحمة الله علیه است.
دولت اسلامی باید افکار امام خمینی رحمة الله علیه را در تمامی سطح‌ها، از ابتدایی تا دكترا به طور كامل و جامع به فرزندان این كشور تعلیم دهد و در صورت نیاز برخی از بخش‌های آن را جزء دروس تخصصی رتبه‌های علم كند؛ چرا كه همه‌ی ما بر سر سفره‌ای نشسته‌ایم كه مجاهدت‌های بی‌بدیل امام راحل است.
ملت و دولت باید اندیشه‌های امام رحمةالله علیه را معیار سنجش و مبنای حركت‌های خود در همه‌ی زوایای زندگی فردی و اجتماعی قرار دهند و اسلام شناسان بیگانه از امام رحمةالله علیه به محققین، دانشمندان و روحانیون همسو با امام رحمةالله علیه تمسك جویند.

مهم ترین ویژگی های رهبری امام خمینی (ره)

از مهم ترین و اساسی ترین عوامل شکل گیری و کامیابی یک جنبش اجتماعی، رهبری آن جنبش است. مقوله «رهبری» در جریان شکل گیری یک جنبش، هیچگاه تعیینی و از پیش طراحی شده نیست؛ بلکه زمینه ها و عوامل گوناگونی در برجسته سازی یک گروه، حزب، سازمان و یا یک شخص برای پیشتازی و هدایت آن جنبش، تأثیرگذار هستند.

1- باور عمیق به مردم

پیوند و همبستگی میان امام و مردم در طول انقلاب و پس از آن، رابطه ای دوسویه بود که بر پایه «اعتماد متقابل» استوار بود. اعتماد و ایمان مردم به حضرت امام، افزون بر وجهه دینی و پایگاه معنوی ایشان، از طریق فرایند تاریخی مبارزه و مقاومت به وجود آمده بود. مردم، امام را تجربه کرده و در کوران حوادث، او را بارها و بارها آزموده بودند و از اعماق جانشان او را دوست داشتند.

اما اعتماد و علاقه امام به مردم از یک اعتقاد مبنایی و علمی سرچشمه می گرفت. پاک بودن سرشت انسان ها، در شمار مهم ترین اندیشه های فلسفی و عرفانی امام خمینی بود. ایشان بر این اعتقاد بودند که اگر ندای حق و حقیقت به گوش جان مردم برسد و طاغوت ها و شیاطین نتوانند مانع تراشی کنند، مردم با توجه به فطرت پاک و زلالی که دارند، راه حق و صواب را برمی گزینند. به همین دلیل، برخلاف برخی که معتقد بودند مردم قابل اعتماد نیستند و روز «زنده باد» می گویند و شب «مرده باد»، امام عمیقاً به مردم و حق خواهی آنها اعتماد داشت. ایشان در نخستین روزهای مبارزه، در ماجرای انقلاب سفید، با تشریح وضعیت و خطرات پیش رو، خطاب به علمای حوزه چنین گفت:. . . بزرگ ترین کاری که از ما ساخته است، بیدار کردن و متوجه ساختن مردم است؛ آن وقت خواهید دید که دارای چه نیروی عظیمی خواهیم بود که زوال ناپذیر است و توپ و تانک هم حریف آن نمی شود.

امام خمینی پس از تبعید به نجف، طی ملاقات هایی که با مراجع و علمای نجف داشت، آنها را به دفاع از ملت ایران و رویارویی با شاه فراخواند. پاسخ امام به یکی از علمای نجف که معتقد بود مردم دروغ می گویند و اگر عرصه بر آنها تنگ شود، دست از حمایت می کشند، فرمود:

چطور مردم دروغ می گویند؟! این مردم که جان دادند، زجر دیدند، حبس کشیدند، تبعید شدند، اموالشان غارت رفت؛ چطور مردمی که سینه جلو گلوله دادند، دروغ می گویند! مردم در پانزده خرداد جوانمردی و صداقت نشان دادند. ما که قیام کردیم از احدی جز مزید احترام. . . ندیدیم.

ایشان در فضای پرالتهاب دوران حضورشان در فرانسه که انقلاب در آستانه پیروزی قرار گرفته بود، طرح حکومت آینده را بر دو پایه «اراده الهی» و «خواست مردم» بنا می نهند و می فرمایند: ما می خواهیم یک حکومت الهی باشد، موافق میل مردم، رأی مردم و موافق حکم خدا. آن چیزی که موافق با اراده خداست، موافق میل مردم هم هست: مردم مسلمان اند؛ الهی اند.

با چنین اعتماد و رویکردی که امام به مردم داشت، استراتژی مبارزاتی ایشان هم نمی توانست فارغ و تهی از مردم باشد. شیوه مبارزاتی امام، بر تلاش برای آگاه ساختن مردم و حضور حماسی آنان در مسیر روبه رشد حرکت انقلابی متمرکز بود. به همین دلیل امام خمینی هرگز به مبارزه مسلحانه روی نیاورد و آن را تأیید هم نکرد؛ زیرا به اعتقاد ایشان، اراده عمومی و جمعی مردم، از هر سلاحی کاراتر و مؤثرتر است. این استراتژی امام سبب شد تا اراده جمعی ملت بزرگ ایران، یکپارچه و هماهنگ، خواهان برقراری نظام جمهوری اسلامی شود. میشل فوکو که از نزدیک شاهد راهپیمایی های مردم ایران بود، صحنه های حضور مردم را چنین شرح می دهد:

«اراده جمعی» اسطوره ای سیاسی است. . . اراده جمعی را هرگز کسی ندیده است و خود من فکر می کردم اراده جمعی مثل خدایان یا روح است و هرگز کسی نمی تواند با آن روبه رو شود. نمی دانم با من موافقید یا نه؛ اما ما در تهران و سرتاسر ایران با اراده جمعی یک ملت برخورد کردیم و باید به آن احترام بگذاریم؛ چون چنین چیزی همیشه روی نمی دهد.

2- همدلی و همراهی با مردم

ورود مقتدرانه و جدی امام خمینی به دنیای سیاست در ابتدای دهه چهل، آن هم در فضای خاموش و بی تحرک آن عصر، به سرعت نام «آیت الله خمینی» را بر سرِ زبان ها انداخت و در مدتی بسیار کوتاه، شجاعت و جسارت او در دفاع از دین و کیان ملت، بسیاری را شیفته و عاشق مرام و منش او کرد. این ارتباط عمیق، از نگاه ناظران بیرونی نیز مخفی نمانده است؛ میشل فوکو، فیلسوف مشهور فرانسوی، پیوند مردم با امام را چنین ترسیم می کند: شخصیت آیت الله خمینی پهلو به افسانه می زند. هیچ رئیس دولتی و هیچ رهبر سیاسی ای، حتی به پشتیبانی همه رسانه های کشورش، نمی تواند ادعا کند که مردمش با او پیوندی چنین شخصی و چنین نیرومند دارند.

یکی از مهم ترین دلایل این شیفتگی و ارادت، افزون بر تقوای الهی و خلوص نیت امام، همراهی و همدلی ایشان با مردم بود. طبیعی است که حضرت امام، به عنوان رهبر یکی از مهم ترین انقلاب های جهان، از ذهنی بسیار پیچیده- که لازمه طراحی و برنامه ریزی یک حرکت حساب شده انقلابی است- برخوردار بود و به همین دلیل دشمنان و مخالفان ایشان، او را شخصی بسیار پیچیده و غیرقابل پیش بینی می دانستند؛ اما از سوی دیگر، هیچ گاه در میان مردم چنین گمان و برداشتی پدید نیامد. زبان امام، آشناترین و قابل فهم ترین زبان برای مردم بود و مواضع ایشان، روشن ترین و بی ابهام ترین مواضع. مردم، امام را با خود کاملًا صمیمی و یکدل یافته بودند و سخنانش را ترجمان خواسته های خود می دیدند و ارزش ها و آرزوهایش را می شناختند.

کلام و ادبیات امام نیز برای مردم جذابیت داشت. بسیاری از اندیشمندان به دلیل اینکه سال های متمادی، با واژه ها و اصطلاحات تخصصی سروکار داشته اند، بی آنکه خود توجه داشته باشند، سخنانشان دیگران را به زحمت می اندازد و فهم کلماتشان برای مخاطب مشکل می شود. بگذریم از کسانی که با به کارگیری اصطلاحات علمی و تخصصی، دانش خویش را به رخ دیگران می کشند. اما امام با وجود آنکه در علوم فراوانی تخصص داشت، با مردم، ساده و صمیمی سخن می گفت و با دشوارگویی و به کارگیری اصطلاحات علمی، مردم را نمی آزرد. برخلاف بسیاری از سیاستمداران و رهبران سیاسی، در ادبیات سیاسی او واژه های نامأنوس و دور از ذهن نمی توان یافت.

او در لابه لای سخنرانی های اجتماعی و سیاسی، گاه ظریف ترین و دقیق ترین نکته های عرفانی را با زبانی ساده و صمیمی به یارانش ارزانی می کرد؛ این مطالب، همان رموزی بودند که دیگر عارفان، در پسِ واژه ها و اصطلاحات دشوار، به آنها اشاره می کردند. مثلًا امام، بسیار ساده و صمیمی می گفت: «عالَم محضر خداست؛ در محضر خدا معصیت خدا نکنید. » و از آن پس، یارانش، در هنگامه گناه، حضور و نگاه سنگین خدا را حس می کردند و از گناه دست می شستند و به همین سادگی عارف می شدند.

همدردی امام با مردم هم شنیدنی است؛ شدت گرمای نجف در تابستان ها که گاه تا پنجاه درجه نیز می رسد، بسیاری را از آنجا فراری می دهد و روانه کوفه، که آب و هوای خوبی دارد، می کند؛ اما امام هرگز چنین نکرد و در پاسخ به اصرار اطرافیان، با تعجب گفته بود: «آیا من می توانم به کوفه بروم، درحالی که بسیاری از مردم ایران در سیاه چال ها به سر می برند؟!» وقتی اطرافیان از ایشان اجازه خواستند تا لااقل وسیله خنک کننده ای تهیه کنند، امام به این دلیل که بسیاری از مردم، از تهیه چنین وسیله ای ناتوان اند، اجازه ندادند.

در سرمای سخت فرانسه نیز امام دستور داد که بخاری ها را خاموش کنند؛ تنها به این دلیل که اعتصاب کارکنان نفت، مردم ایران را با بحران کمبود نفت مواجه ساخته بود! همین ماجرا در سال 1362 که در غرب کشور مشکل کمبود نفت ایجاد شده بود، تکرار شد.

در اواخر جنگ که تهران، هدف موشک باران و بمباران رژیم عراق قرار گرفته بود، اطرافیان و محافظان امام، هر چه اصرار کردند، نتوانستند امام را راضی کنند به پناهگاه برود؛ استدلال امام این بود که چون همه مردم امکان استفاده از پناهگاه ندارند، من نیز استفاده نمی کنم. از نظر مادی نیز زندگی امام خمینی برای مردم جالب بود. زندگی او پیش از آنکه رهبری نهضت را برعهده گیرد، همچون غالب مردم و در حد متوسط بود.

با شروع مبارزه، زندگی امام از آنچه بود هم ساده تر شد و این، برای مردم بسیار مهم و معنادار بود. لوسین ژرژ، خبرنگار روزنامه لوموند، خانه و محله امام را در تبعیدگاهش چنین توصیف می کند:

در پیچ یکی از کوچه های تنگ نجف که خانه هایش. . . سخت به هم فرو رفته است، مسکن محقّر آیت الله خمینی قرار دارد. این خانه نظیر مسکن فقیرترین افراد نجف است. در سه اتاق این خانه، حداکثر دوازده تن از نزدیکان وی حضور داشتند. در این مسکن محقّر، از قدرت رؤسای شورش و یا رؤسای جبهه مخالف که در تبعید به سر می برند، هیچ نشان و علامتی دیده نمی شود و اگر آیت الله خمینی قدرت آن را دارد که ایران را به حرکت درآورد، این قدرت مسلّماً ناشی از تسلط و اقتدار وی بر افکار مردم ایران است. . . اکنون ما در حضور آیت الله در اتاقی دو در سه متر و در خانه ای هستیم که در دورترین قسمت نجف است.

پیروزی انقلاب نیز چیزی به دارایی های امام نیفزود. این بخش از زندگی امام نیاز به شرح ندارد؛ دیداری از منزل استیجاری امام در جماران، اتاق کوچک کار و ملاقات ایشان، حسینیه جماران که محل ملاقات های عمومی امام بود و به اصرارامام نیمه کاره ماند و حتی کوچه پس کوچه های تنگ محله های جماران، بهترین گواه سلامت نفس و پارسایی مردی است که از همان خانه کوچک و قدیمی، هیمنه و شکوه ابرقدرت های شرق و غرب را فرو ریخت و خواب را از چشم آنان گرفت.

فهرست دارایی های امام خمینی دیدنی است؛ امام خمینی بر اساس اصل 142 قانون اساسی، در تاریخ 24 دی ماه 1359 دارایی های خود را چنین شرح می دهد:

نام- نام خانوادگی: روح الله مصطفوی، معروف به خمینی، شماره شناسنامه: 2744، محل صدور: خمین، سِمَت: روحانی.

1- دارایی غیرمنقول (با ذکر مشخصات):

الف- یک باب منزل مشتمل بر بیرونی و اندرونی در قم، محله باغ قلعه که معروف است.

ب- قطعه زمینی است ارث پدری است و به حسب اطلاع حضرت آقای پسندیده مشاع است بین اینجانب و معظمٌ له و ورثه مرحوم اخوی (آقای هندی) که اجاره سهمیه اینجانب از قرار اطلاع آقای اخوی، سالی چهار هزار ریال است که داده نمی شود.

2- دارایی منقول اعم از نقدی، موجودی یا سپرده بانکی، سهام و اموال غیرمنقول دیگر با ذکر قیمت تقریبی:

الف- وجه مختصری است در تهران که نذورات و هدایای شخصی است.

ب- اثاث منزل ندارم، مختصر اثاثی است در قم و تهران، مِلک همسرم می باشد. دوقطعه قالی در منزل است، داده اند که اگر خواستم بابت خمس حساب کنم و مال اینجانب و ورثه نیست، باید به سادات فقیر بدهند.

چند جلد کتاب، بقیه کتبی است که در زمان شاه مخلوع به غارت رفت و نمی دانم چقدر است و چند جلد کتاب که در مدتی که در تهران هستم از طرف مؤلفین هدیه شده است که قیمت تقریبی آن را نمی دانم، ولی قدر قابلی نیست، اثاثی که در منزل مسکونی فعلی در تهران است مِلک صاحبان منزل است، احمد اطلاع دارد.

ج- کلیه وجوهی که در بانک ها یا در منزل یا نزد اشخاص است که آقای پسندیده مطلع هستند، به استثنای وجه مختصری که اشاره شد، وجوه شرعیه می باشد و مِلک این جانب نیست، و ورثه این جانب در آنها حقی ندارند و تکلیف آنها را به حسب وصیت تعیین نموده ام.

بلافاصله پس از رحلت امام، فرزند ایشان از قوه قضائیه خواست تا دارایی های امام را طبق قانون اساسی بررسی کند.

نتیجه بررسی جالب است: نه تنها بر دارایی های امام در دوران رهبری کشوری نفت خیز، چیزی اضافه نشد، بلکه قطعه زمین موروثی، به دستور ایشان به مستمندان محل واگذار گردید و از مِلک ایشان خارج شد. تنها دارایی غیرمنقول ایشان، منزل قدیمی شان در قم است که آن هم از زمان تبعید امام به بعد، در اختیار اهداف نهضت اسلامی قرار گرفت و عملًا جنبه شخصی نداشت.

3- ثبات قدم

بسیاری، سیاست را بازی مواضع در یک فرایند چندجانبه چانه زنی قلمداد کرده اند. بر پایه چنین نگرشی، در دنیای سیاست، نمی توان سیاستمدار بود و در عین حال، تغییرناپذیری و ثابت قدمی را پیشه کرد. برخی با همین نگاه، ثبات قدم، سازش ناپذیری و عزم راسخ حضرت امام را به حساب ناآشنایی ایشان با سیاست می گذاشتند. درحالی که علاوه بر اعتقادات دینی و روح عرفانی امام که او را از چنین بازی هایی منع می کرد، یکی از دلایل شیفتگی و عشق مردم به ایشان نیز به همین ثبات قدم و سازش ناپذیری ایشان بازمی گشت. ثبات رأی و سازش ناپذیری امام در «توکل»، «دشمن شناسی»، «درایت و دوراندیشی سیاسی» و از همه مهم تر در استراتژی «عمل به تکلیف» ایشان ریشه داشت، نه در عدم درک ساز و کارهای دنیای سیاست.

حضرت امام در دوران طولانی مبارزه، حقیقتاً یک مبارز سرسخت و خستگی ناپذیر بود. در سخت ترین شرایط، درست بعد از زمان آزادی امام از حصر چند ماهه و در فضای تبلیغاتی شدیدی که از «رفع سوءتفاهم ها» و مصالحه حکومت با امام خبر می داد، ایشان در نخستین سخنان خود اعلام کرد که «خمینی را اگر دار [هم ] بزنند تفاهم نخواهد کرد!»

سازش ناپذیری امام، چیزی بود که بعدها، دوست و دشمن، آن را باور داشتند و امام خمینی را با این خصیصه کاملًا روشن می شناختند. لوسین ژرژ، خبرنگار روزنامه فرانسوی لوموند در این رابطه می گوید: آیت الله عزمی راسخ و کامل دارد و درصدد قبول هیچ گونه مصالحه ای نیست؛ مصمم است که در مبارزه خود علیه شاه تا پایان پیش برود.

برژینسکی، مشاور امنیت ملی کارتر، نیز در کمال سرافکندگی از شکست استراتژی های نوبه نوی آمریکا، اعتراف می کند که: «خمینی یک انسان سازش ناپذیر است.»

امام خمینی پس از نزدیک به سه دهه مبارزه و تلاش، همچنان خستگی ناپذیر و سرسخت می نمود. در آخرین سال های حیات نیز همچنان توفنده و پرخروش به دشمنان هشدار داد که:

هیهات که خمینی در برابر تجاوز دیوسیرتان و مشرکان و کافران به حریم قرآن و عترت و رسول خدا و امّت محمد (ص). . . ساکت و آرام بماند و یا نظاره گر صحنه های ذلت و حقارت مسلمانان باشد. من خون و جان ناقابل خویش را برای ادای واجب حق و فریضه دفاع از مسلمانان آماده نموده ام و در انتظار فوز عظیم شهادتم. قدرت ها و ابرقدرت ها و نوکران آنان مطمئن باشند که اگر خمینی یکه و تنها بماند، به راه خود که راه مبارزه با کفر و ظلم و شرک و بت پرستی است ادامه می دهد و به یاری خدا، در کنار بسیجیان جهان اسلام. . . خواب راحت را از دیدگان جهان خوارگان. . . سلب خواهد کرد.

4- آرامش روحی

غالب رهبران انقلابی، از شخصیت هایی هیجانی و گداخته برخوردارند و این حالات از زندگی سراسر التهاب آنان و نیز از آشوب و غوغای درونی شان نشئت می گیرد. به علاوه، بخشی از هیجانات رهبران سیاسی هم می تواند نمایشی و صوری باشد؛ زیرا از این راه، عواطف و احساسات یاران و هواداران خود را تحریک می کنند و بر شدت حرکت انقلابی آنها می افزایند. اما حضرت امام، این چهره رهبران انقلابی را نیز دگرگون ساخت. رفتار متین و منش توأم با وقار ایشان که اصولًا از یک رهبر دینی انتظار می رفت، حتی در هجوم التهابات و هیجاناتِ ناشی از شرایط سخت انقلابی، از ایشان ترک نشد و کوران حوادث بر آن اثر نگذاشت.

لوسین ژرژ، خبرنگار فرانسوی لوموند، که امام خمینی را در نجف ملاقات می کند، آرامش و وقار او را چنین ترسیم می کند: آیت الله خمینی. . . با بیانی متهورانه و لحنی آرام، به مدت دو ساعت با ما سخن گفت. حتی وقتی به این مطلب و تکرار آن می پرداخت که ایران باید خود را از شرّ شاه خلاص کند، و نیز هنگامی که به مرگ پسرش اشاره می کرد، نه آثار هیجان در صدایش دیده می شد و نه در خطوط چهره اش حرکتی ملاحظه می گردید. وضع رفتار و قدرت تسلط و کفِّ نفس او خردمندانه بود. آیت الله به جای آنکه با فشار بر روی کلمات، ایمان و اعتقاد خود را به مخاطبش ابلاغ کند، با نگاه خود چنین می کرد؛ نگاهی که همواره نافذ بود، اما هنگامی که مطلب به جای حساس و عمده ای می رسید، تیز و غیرقابل تحمل می شد. . . در حال حاضر در ایران و به نام همین پارسای زاهدِ 76 ساله است که قیام های متعددی به وقوع می پیوندد.

وقار و آرامش امام نه تنها از خروش و توفندگی ایشان در مواضع انقلابی و از دمیدن شور انقلابی در یارانش نکاست، بلکه او را در چشم دشمنانش تسخیرناپذیر و غیر قابل نفوذ جلوه می داد.

5- اعتقاد به وحدت اما با حفظ اصول

یکی از فرازهای مهم سخنان و اعلامیه های حضرت امام، به ویژه در دو ساله منتهی به پیروزی انقلاب، توصیه به وحدت صفوف بود. این توصیه، پس از پیروزی انقلاب نیز یکی از محوری ترین توصیه های ایشان برای حفظ دستاوردها و رسیدن به اهداف موردنظر بود. حضرت امام با وجود اهمیت فراوانی که برای وحدت کلمه قائل بود و آن را تضمین کننده پیروزی ها می دانست، هیچ گاه حاضر نبود از اصول و آرمان های بلند اسلامی خود و ملت مسلمان ایران عدول کند و بر سر ارزش های دینی و اهداف الهی نهضت، با شخص یا گروهی به معامله بنشیند؛ به همین دلیل همواره به مردم توصیه می کرد که صفوف خود را از جریان های وابسته به شرق و غرب و نیز مکاتب انحرافی جدا کنند.

امام خمینی در سخت ترین شرایط انقلاب، که غالب رهبران انقلاب ها، برای رسیدن به اهدافشان حاضر به معامله یا تسامح و تساهل می شوند، اصول و محورهای وحدت را چنین برمی شمارد: هر کس و یا هر گروه که با این پیشنهادهای سه گانه [سرنگونی سلطنت سلسله پهلوی، برچیدن رژیم سلطنتی و برپایی جمهوری اسلامی ] موافق نیست، راه او غیر از راه ما و ملت ایران است.

6- پایبندی به اصول اخلاقی و دینی

آنچه در بازی های سیاسی به عنوان عنصر مزاحم شناخته می شود و هیچ خریداری در میان سیاستمداران حرفه ای ندارد، پایبندی به تعهدات اخلاقی و اصول محدودکننده دینی است و کسی که بخواهد با دین و اخلاق پا به عرصه سیاست بگذارد، معمولًا فاقد شمِّ سیاسی و ناآشنا با قواعد آن شناخته می شود و محکوم به شکست است.

دنیای سیاست، در نظر بسیاری، دنیای آزادی از قید و بندهای اخلاق و دین است و به گفته ماکیاولی: شهریاری که بخواهد شهریاری را از کف ندهد، می باید شیوه های ناپرهیزگاری را بیاموزد و هرجا که نیاز باشد، به کار بندد. . . زیرا چون نیک بنگریم، [صفاتی هست که ] فضیلت به شمار می آیند، اما به کار بستنشان سبب نابودی [دولت] می شود؛ حال آنکه [صفات] دیگری هست که رذیلت به نظر می آیند، اما ایمنی و کامروایی به بار می آورند.

این نگاه، دچار یک مشکل اساسی است: اگر سیاست، حکومت و قدرت، ابزاری برای رسیدن جامعه انسانی به سعادت باشد، این همان رسالتی است که اخلاق نیز برعهده دارد؛ پس چگونه ممکن است این دو نتوانند برای رساندن انسان به سعادت، در کنار یکدیگر باشند؟ آیا می توان با عمل غیراخلاقی، که سعادت آدمی را به مخاطره می اندازد، به سعادت دست یافت؟ واقعیت آن است که نمی توان میان اهداف سیاست- به معنای صحیح آن- و اخلاق، دوگانگی یافت و این دو، عهده دار یک رسالت اند. به همین دلیل امام علی (ع) در پاسخ به کسانی که بر او خرده می گرفتند که «پسر ابوطالب دلیر است، اما علم جنگ نمی داند» فرمودند: به خدا سوگند! معاویه زیرک تر از من نیست؛ اما شیوه او پیمان شکنی وگنهکاری است. اگر پیمان شکنی ناخوشایند نمی بود، زیرک تر از من کسی نبود.

روشن است که ورود در دنیای سیاست، با حفظ ارزش های اخلاقی، کار آسانی نیست. حضرت امام از معدود چهره های سیاسی است که سیاست را با ملاحظه اصول اخلاقی و با قواعد خاص خودشان دنبال می کردند؛ به گونه ای که هیچ گاه تعارضی میان برنامه های سیاسی و اصول اخلاقی شان پدید نیامد. دلیل این امر هم روشن است: آنچه اخلاق و سیاست را در بر می گیرد، دین است؛ و خدایی که دین را برای سعادت و هدایت انسان نازل کرده، اخلاق و سیاست را هماهنگ و سازگار با هم می داند؛ بلکه حتی «احکام اخلاقی اش هم سیاسی است».

امام، ثابت کرد که می توان در دنیای حیله و نیرنگ، سیاستمدار بود و در عین حال، جامعه ای بر بنیان اصول الهی و اخلاقی بنا نهاد. توصیه او به دیگران نیز حفظ اقتدار، با تأکید بر ارزش های اخلاقی و اسلامی است:

شما با رفتار اسلامی و با حفظ نهضت و با پیشبرد نهضت و توجه به اینکه خدای تبارک و تعالی ما را تأیید می کند، با رفتار و اخلاق اسلامی، این قدرتی که شما را به پیروزی رسانده است، حفظ کنید.

شاید آشنایی با برخی از کاخ ها و محیطهای اقامتی شخصی شاه، بی مناسبت نباشد؛ کاخ های شاه در تهران عبارت بودند از: مرمر، گلستان، سعدآباد، فیروزه و نیاوران. وی همچنین در شهرهای کلاردشت، رامسر، نوشهر و کیش کاخ هایی داشت. به گفته نزدیکان شاه، در اواخر سلطنتش، « در اکثر شهرها کاخ اختصاصی داشت. »

شاه علاوه بر ایران، در کشورهای دیگر نیز قصرها و باغ هایی را برای خود و اطرافیانش تهیه کرده بود. وی در اطراف لندن قصر باشکوهی که دارای یک باغ بسیار بزرگ و زیبا بود خریداری کرد. هم زمان، آپارتمانی در لندن برای همسرش خرید که« حدود یک زمین فوتبال مساحت داشت. » شاه بعدها برای ولیعهدش نیز مزرعه ای بزرگ در کنار همان کاخ خرید. شاه همه ساله تعطیلات زمستانی خود را که از اواسط دی ماه تا اوایل اسفند به طول می انجامید در سوییس و شهر سن موریتس می گذرانید. سن موریتس که در جنوب شرقی سوییس و در دامنه های سلسله جبال آلپ قرار دارد، از شهرهای بسیار لوکس و پرهزینه سوییس است که به دلیل برف فراوان، همه ساله سرمایه داران دنیا برای ورزش اسکی و دیگر تفریحات، از اول ژانویه به آنجا مسافرت می کنند. به دستور شاه، ویلای بسیار زیبایی در آن شهر خریداری شد و طراحان مشهور فرانسوی و دانمارکی، دکوراسیون آن را با صرف تقریباً سه میلیون پوند، به میل شاه و ملکه تغییر دادند. همچنین شاه دستور داد تا پشت ویلا یک ورزشگاه اختصاصی مدرن تأسیس کنند.

شاه، حق خواهرانش را نیز ضایع نکرد؛ زیرا علاوه بر کاخ هایی که در تهران، کرج، چالوس، نور و سایر نقاط ایران داشتند، املاک قابل توجهی نیز در آمریکا برای آنها تهیه کرد. آپارتمان مشهور چندهزار متری اشرف در نیویورک و نیز کاخ او و شمس در کالیفرنیا، که از کاخ های مشهور آمریکاست، نمونه هایی از شیوه زندگی شاهانه با هزینه های بیت المال است.

علاوه بر قصرهای شاه و نزدیکانش، باغ ها و زمین های کشاورزی فراوانی هم از رضاشاه به او ارث رسیده بود. به اعتراف خود شاه، 220 هزار هکتار زمین از رضاشاه به او ارث رسید؛ البته این مقدار زمین، او را راضی نکرد و برای افزایش دارایی هایش برنامه های زیادی تدارک دید. به گفته دوست دیرینه شاه، فردوست: با توجه به حرصی که محمدرضاشاه داشت« باید به او( رضاشاه) رحمت فرستاد!»

این تنها اشاره ای بود به برخی از مستغلات شاه و همسران و خواهرانش. طبیعی است که بازگویی املاکی که در تاریخ ضبط شده و نیز دیگر سرمایه گذاری های بسیار کلان داخلی و خارجی آنها، در توان این نوشته نیست. همچنین از اشاره به مفاسد مالی و ماجرای زمین خواری های رضاخان صرف نظر می کنیم.

شخصیت امام خمینی (ره) | ویژگی های فردی و عوامل موثر بر شکل گیری شخصیت

امام خمینی (ره) بی شک یکی از تأثیرگذارترین شخصیت‌های سیاسی و مذهبی در تاریخ معاصر کشورمان و چه بسا سراسر دنیا بوده و هستند که نقش ایشان در هدایت نهضت انقلابی مردم ایران و تشکیل حکومت اسلامی را هرگز نمی‌توان نادیده گرفت. امام خمینی (س) از ویژگی‌های شخصیتی منحصر به فردی برخوردار بودند که ایشان را تبدیل به مصداق بارز فرمایش امام صادق (ع) کرده بود که فرمودند: «مردم را با اعمالتان دعوت کنید نه تنها با زبانتان». حضرت امام همچنین با ویژگی‌های بارزی همچون ساده زیستی، اخلاق نیکو، تکامل و رشد مستمر، برنامه ریزی و نظم در امور روزمره الگوی مناسبی به جوانان ارائه کردند.

مقالات گوناگونی پس از رحلت امام خمینی به تفصیل به شخصیت و ویژگی‌های فردی ایشان پرداخته‌اند. در مطلب پیش رو نیم نگاهی به اصلی ترین ویژگی‌های شخصیت امام خمینی خواهیم داشت و همچنین عوامل تأثیرگذار بر شخصیت ایشان را مورد بررسی قرار خواهیم داد.

ویژگی‌های فردی امام خمینی (ره)

برای شناخت شخصیت های برجسته و تاثیرگذار در تاریخ مراجعه به ویژگی های فردی و شخصیتی آن ها بسیار مفید و موثر است، حضرت امام خمینی (ره) نیز از این قاعده مستثنی نیستند. از این روی در ادامه به ارائه خلاصه‌ای از شخصیت امام خمینی (ره) می پردازیم.

اخلاق نیکو

امام خمینی (ره) خویش را به اخلاق دینی متخلص کرده بودند، و با وجود اشتغالات فکری و ذهنی اهل شوخی و مزاح نیز بودند، و همیشه لبخند بر لب داشتند، تا جایی که از نوه های ایشان، خانم ها نعیمه و عاطفه اشراقی نقل شده است که هر کدام گمان می کردیم امام ما را بیشتر از بقیه دوست دارد، چرا که همیشه به همه لبخند می زد، حسن معاشرت امام و رفتار انسانیشان می تواند الگویی برای همه افراد باشد.

امام خمینی همچنین در ارتباط با حسن خلق می فرمایند: شیوه ائمه ما و اولیای خدا و انبیای خدا بوده است که خودشان را خدمتگزار مردم می دیدند و با حسن معاشرت و با رفتار انسانی، با رفتار الهی رفتار می کردند. و کارهایی را که باید انجام بدهند، با همین حسن رفتار انجام می دهند.

از مصادیق حسن خلق می توان به پیشی گرفتن در سلام کردن اشاره کرد، که از شاگران امام مکرر نقل شده است که گاهی که خدمت ایشان می رسیدیم، سعی می کردیم اگر فاصله حدود 10، 15 متر داشتیم سلام کنیم تا ایشان متوجه شوند، اما ایشان پیش از رسیدن ما سلام می کردند و با خوشرویی با همه مواجه می شدند.

تقید به نماز اول وقت، انس با قرآن و مداومت بر خواندن ادعیه

ایشان در تمام طول عمر پربرکت خود بر اداء نماز اول وقت و تلاوت مستمر قرآن تاکید داشتند، و عامل به آن بودند تا جایی که نقل شده است هنگام ملاقات ها نیز در صورت همزمانی با زمان نماز، برای خواندن نماز اول وقت جلسه را ترک می کردند، و این تقید ایشان در دوران بیماری و تا لحظات پایانی عمر شریفشان نیز پابرجابود، امام خمینی (ره) با قرآن مانوس بودند و به تلاوت مستمر قرآن توجه ویژه داشتند.

ایشان در خواندن ادعیه نیز مداومت داشتند، و در پاسخ به این که به کدام یک از ادعیه انس یا اعتقاد بیشتری دارید فرمودند: «دعای کمیل و مناجات شعبانیه». که با مراجعه به این دعا و مناجات می بینیم که در آن ها حالت استغفار، انابه، استغاثه و تضرع به درگاه پروردگار به شکل عاشقانه ای وجود دارد.

ساده زیستی در عین آراستگی

حضرت امام خمینی همیشه در حد پایین ترین افراد جامعه زندگی می کردند، در حالی که امکان زندگی در شرایط مالی بهتر برای ایشان فراهم بود، اما ایشان ساده زیستی را برگزیده بودند، ایشان در گرمای طاقت فرسای نجف حاضر به خرید پنکه یا گذراندن شب در منطقه خنک تری مثل کوفه نشدند اما در عین حال همیشه برخلاف بسیاری از طلبه های آن روزگار به ویژه علمای پیرمرد بسیار مرتب و آراسته در خانواده و جامعه حضور می یافتند. از اطرافیان ایشان نقل شده است که آیینه ای در اتاقشان نصب کرده بودند که مکرر ظاهر خود را با استفاده از آن مرتب می کردند، همه لباس های خود را حتی پیژامه و دستمالشان را اتو می کردند، لباس منزل و لباسی که برای ملاقات ها در نظر داشتند متفاوت بود، و گاهی روزانه چند بار برای ملاقات لباس ها را عوض می کردند و همیشه آن ها را مرتب تا کرده و پارچه سفیدی روی آن می کشیدند، همیشه اطراف اتاقشان بوی عطر به مشام میرسید و موارد بسیار دیگری که نشان می دهد ایشان همچون یک مسلمان واقعی در عین حال که مقید به ساده زیستی و قناعت بودند به آراستگی ظاهر و نظافت بسیار اهمیت می دادند.

در خاطرات اطرافیان امام موارد بسیاری در این زمینه نقل شده است، به طور مثال آمده است که امام، هفته خود را به دو قسمت کرده بودند و در هفته، دو بار استحمام می کردند. یکی صبح جمعه همراه با غسل جمعه و صبح سه شنبه وسط هفته. در این دو روز اصلاح سر و صورت را هم انجام می دادند و برای اصلاح سر از فرزندان و یا خانم کمک می گرفتند و لباسهای خود را تعویض می کردند و لباس پاکیزه می پوشیدند.

خانم زهرا مصطفوی، دختر امام نیز در ارتباط با آراستگی ایشان این طور نقل کرده اند: امام هر روز هفت بار عطر یا ادکلن می زدند. چون بین دو نماز مستحب است عطر بزنند و ریش خود را شانه کنند، لذا هم عطر، هم شانه در سجاده شان بود. و حتی در نوع گذاشتن تسبیح به مستحبات و نظم اهمیت می دادند و تسبیح را به صورت خاصی بالای سجاده قرار می دادند.

شجاعت و آرامش خاطر

حضرت امام فردی بسیار شجاع و دلیر بودند که این ویژگی ایشان در جای جای حیات مبارکشان به ویژه در دوران مبارزات به وضوح به چشم می خورد، این خصلتشان تا حدی بروز می یابد که از ایشان نقل شده است که در موقعیت هایی گفته اند: «اصلا نمی دانم ترس چیست؟» در این خصوص دکتر پورمقدس یکی از پزشکان معالج ایشان می گوید: اصلاً ترس در تن امام وجود نداشت؛ چرا که از نظر فیزیولوژی و پزشکی، کسی که بترسد، ماده ای در بدنش ترشح می شود به نام «آدرنالین» و این ماده در ضمن ترسیدن، مسئول تظاهرات ترس است؛ یعنی باعث افزایش تعداد ضربان قلب می شود، رنگ انسان سفید می شود، بدن به لرزش و ارتعاش درمی آید، فشار خون بالا می رود و حالت نامطلوبی در شخص ایجاد می شود و ما که دقیقاً هشت نه سال نبض امام در دستمان ... بود و حتی این اواخر که قلب ایشان به طریقه «تله مانیتور»... کنترل می شد... و در این مدت ناملایمات زیادی رخ داده بود... هرگز ندیدیم ضربان قلب امام بالا رود.

روحیه امیدوار و خستگی ناپذیری

امام در سخت ترین شرایط از جمله بعد از حمله عوامل رژیم شاه به مدرسه فیضیه روحیه امیدوار خود را از دست ندادند، و با جملات امیدبخش جامعه بودند، ایشان پس از آن حادثه فرمودند: «این ها می روند، شما می مانید، ایستادگی کنید، این ها باطل اند» همین جملات ایشان نور امید را در دل ها روشن می کرد.

ایشان علاوه بر امیدواری بسیار خستگی ناپذیر بودند و در مقابل افرادی که در مقابل ایشان اظهار خستگی می کردند، می گفتند: «من از همه شما اولی به خسته شدن هستم» که این گفتارشان کاملا صحیح بود، و با این جملات نشان می دادند که با وجود این امر همچنان استوار در راه حق ایستادگی و حرکت می کنند و همین خستگی ناپذیری ایشان موجب استواری و حرکت مسئولین و مردم میشد.

تکامل و رشد مستمر و مداوم

حضرت امام خمینی (ره) در تمام طول حیات پربرکتشان به رشد و تکامل شخصیت خویش و حرکت در این مسیر الهی اهتمام می ورزیدند، این امر را می توان در موقعیت های مختلفی از زندگی ایشان مشاهده کرد، مثلا ایشان پس از پیروزی انقلاب همه ساله در طول ماه مبارک رمضان ملاقات هایشان را تعطیل می کردند، و پس از ماه مبارک رمضان زمانی که اطرافیان به دیدار ایشان میرفتند اذعان داشتند که ایشان به طور محسوسی نورانی تر شده اند، یعنی در آن سن بین هشتاد تا نود سالگی هم تقید به عبادات، آثار خود را در ایشان به‌ وضوح آشکار می‌کرد.

برنامه ریزی و نظم در امور روزمره

یکی از ویژگی‌های شخصیتی امام خمینی اهمیت دادن به برنامه ریزی بود. ایشان ساعات خود را در شبانه روز به بخش هایی همچون استراحت، عبادت، مطالعه، رفت و آمد و ... تقسیم کرده بودند و در انجام تمام امور خود به این برنامه ریزی مقید بودند، و کارهایشان را بر مبنای همین برنامه از پیش تعیین شده انجام می دادند، شایان ذکر است که این برنامه ریزی متناسب با برنامه خانواده ایشان انجام شده بود.

برنامه ریزی های ایشان صرفا به زمان های طولانی اختصاص نداشته و حتی برای زمان های کوتاه مثل فاصله پیش از صرف غذا، یا پخش اخبار نیز برنامه از پیش تعیین شده داشته اند، به طور مثال نقل شده است که زمانی ایشان را برای صرف شام صدا زدند، و امام می فرماید: هنوز ده دقیقه به وقت شام مانده است، که نشان از این دارد که برای آن زمان نیز برنامه ای در نظر گرفته بوده اند، و همین برنامه ریزی ایشان بر سایر افراد نیز تاثیرگذار بوده است.

تقید به انجام ورزش روزانه

امام خمینی (ره) به انجام روزانه ورزش بسیار اهمیت می دادند و در این رابطه می فرمودند: «عقل سالم در بدن سالم است. ورزش همان طور که بدن را تربیت می کند... عقل را هم سالم می کند و اگر عقل سالم شد، تهذیب نفس هم دنبال او باید باشد. شما همان طور که ورزش می کنید و اعصاب خودتان را قوی می کنید، و ان شاء الله برای مملکت و آتیه مملکت مفید خواهید شد، لازم است که همه ابعاد وجودی خودتان را تحت تربیت ورزشی درآورید.»

ایشان در طول عمر بابرکت خود به ورزش های همچون فوتبال، کوهنوردی، شنا، ژیمناستیک، پرش طول و ارتفاع، ورزش های باستانی و کشتی اشتغال داشته اند، و پس از افزایش سن به پیاده روی و کوهنوردی می پرداختند و هرگز حتی در دوران زندان انفرادی و یا زندگی در نجف پیاده روی و قدم زدنشان را ترک نکردند، در توصیه هایشان به فرزندان و نوه ها آمده است: «در ساعت تفریح، درس نخوانید و در ساعت درس خواندن، تفریح نکنید؛ هر کدام در جای خود» و نیز می فرمودند: «من، نه یک ساعت تفریحم را گذاشتم برای درس و نه یک ساعت وقت درسم را برای تفریح گذاشتم».

به طور مثال در مرور زندگی ایشان میبینیم که تا سن 50 سالگی یک ماه در تابستان را به همراه خانواده در منزل پیرزنی در درکه تهران می گذراندند، و در همان دوران هر روز عصر با لباس روحانیت به کوهنوردی می پرداختند.

عوامل مؤثر بر شکل گیری شخصیت امام خمینی (ره)

امام خمینی (س) ظرفیتی متفاوت با سایر افراد داشت و همین موجب شد که به رهبری بی نظیر در عصر ما بدل شود، ایشان را نمی توان با هیچ یک از روحانیون و مراجع یا اعضای خانواده خودش، و حتی با شخصیت های سیاسی یک قرن گذشته مقایسه کرد.

شخصیت این بزرگوار تحت تاثیر عوامل گوناگونی شکل گرفت، که می توان آن ها را در سه دسته خانواده، شرایط تاریخی خمین، سپس قم، و کل ایران و آموزه های علمی، سیاسی و اخلاقی ایشان تقسیم بندی کرد.

خانواده

پدر امام خمینی (ره) بعد از گذشت 4 ماه و 22 روز از تولد ایشان به شهادت رسیدند اما حلقه تربیتی امام در خانواده بسیار تاثیرگذار بوده است، و تاثیر خانواده ایشان را در دوحلقه نزدیکانشان و پس از آن خانواده پدری و مادریشان بررسی کرد.

در حلقه اول تاثیر مستقیم تربیت پدر را نمی توان بررسی کرد، اما شخصیت امام تحت تاثیر فضای تربیتی پدر که بر خانه و خانواده حاکم بوده است قابل بررسی است. مادر نیز که تا 16 سالگی ایشان زنده بودند خانمی مومن و عالم بودند که امام در دامانشان پرورش یافته است.

با توجه به این که خواهران و برادران ایشان فاصله سنی زیادی با او نداشتند نمی توان گفت که تاثیر زیادی بر تربیتشان داشته باشند. آیت الله پسندیده برادر بزرگ ایشان 7 سال فاصله سنی با امام داشتند که نمی توان گفت تاثیر زیادی از پدر گرفته بودند اما از جهت فرهنگی و علمی بر امام تاثیرگذار بودند.

حلقه دوم خانواده پدری امام که عمه ها و فرزندانشان هستند، در خمین به لحاظ سیاسی و علمی شخصیت های تاثیرگذاری بودند.

در خانواده مادری امام خمینی (ره) نیز فضای حاکم علمی و سیاسی بود. دایی های ایشان از روحانیون بودند و پدربزرگشان مرحوم حاج شیخ احمد مجتهد امام جمعه خمین بوده است، که علاوه بر تدریس در زمینه علوم حوزوی و علوم قدیمه مردم ایشان را به عنوان فردی سیاسی می شناختند.

در رابطه با حلقه دوم می توان گفت صاحبه خانم (عمه حضرت امام که بعد از شهادت پدر امام خمینی سرپرستی فرزندان برادر را به عهده می گیرند و در کنار مادر به مراقبت و پرورش آنان می پردازند) بیش از سایرین بر امام تاثیرات شخصیتی داشته است.

منش و رفتار ایشان در شکل گیری شخصیت اولیه امام تاثیر به سزایی داشته است، اما می توان مهمترین ویژگی صاحبه خانم را که در امام به شکل برجسته ای به چشم می خورد شجاعت دانست، تحقیقات نشان می دهد که ایشان به حدی نترس و شجاع بودند که به اصطلاح هیچ مردی در خمین در شجاعت به پای ایشان نمی رسید.

شرایط تاریخی

دومین عامل موثر شرایط تاریخی بوده است، امام در زمانی متولد شدند که ایران در تب و تاب انقلاب مشروطه قرار داشت، از مسائل تاریخی که امام را تحت تاثیر قرار داده بود انقلاب مشروطه، جنگ جهانی اول و کودتای رضاخان است که بیست سال اول زندگی امام را دربر می گیرد.

امام به عنوان نوجوان شاهد دسته بندی های سیاسی مختلف مثل مشروطه خواه و مشروعه خواه بودند، و این درگیری ها را در بین نزدیکان خود نیز مشاهده می کردند. در زمان جنگ جهانی اول که 14 سال داشتند خمین یکی از کانون های متاثر از این حوادث بود.

یکی از وقایع مهم که در پرورش سیاسی امام تاثیرگذار بوده است حرکت گروه بزرگی از آزادی خواهان و مشروطه خواهان است، که شامل فعالین سیاسی و نمایندگان مجلس به سرکردگی شهید مدرس و تعدادی دیگر بوده و از تهران به سمت غرب کشور با هدف تاسیس دولت ملی در کرمانشاه حرکت کردند.

این گروه از خمین عبور کردند و در مجموع اقامت و عبور این دسته ها حدود یک ماه طول کشید، و این فرصتی بود که امام با افکار سیاسی آن دوران آشنا شود. احتمال دارد که خانه پدری ایشان یکی از منازلی بوده باشد که به دلیل وسعت و مهمان نوازی که در آن صورت می گرفته است برای اقامت مهاجران به کار رفته است.

پس از آن عبور اشغالگران روس از خمین برای امام تجربه ای تاریخی را رقم می زند؛ و نیز قحطی در ایران که موج مرگ و میر زیادی در خمین در پی داشته است و مادر و عمه امام (صاحبه خانم) نیز در فاصله ای دو یا سه ماهه در این حادثه فوت می کنند تجربه ای دیگر برای امام بوده است.

تا زمان کودتای رضاخان جنگ های مختلفی واقع می شد که مردم خمین نیز در این جنگ ها از شهر و مردم دفاع می کردند، و یکی از مکان ها که به عنوان سنگر استفاده می شد منزل پدری امام بود، مرحوم آیت الله پسندیده در خاطراتشان از تیراندازی به سمت اشرار از منزل اشاره کرده اند، که طبیعتا امام نیز شاهد این جریانات بوده اند، و خودشان نیز در دو سه مورد نیز حضور در جنگ با اشرار اشاره کرده اند.

آموزه های علمی، سیاسی و اخلاقی

در مجموع می توان گفت امام به دلیل هوش بالا از همه تجربیات مثبت یا منفی که در اثر حوادث آن روزگار داشته اند درس گرفته اند. این اتفاقات تلخ نه تنها امام را کوچک نکرد که روح ایشان را جلا داد و وسعت بخشید، در آن دوران افراد بسیار دیگری نیز بودند که تجربیات مشابه امام داشتند اما ایشان با هیچ یک از آن ها قابل مقایسه نیستند، و شخصیتی کاملا منحصر به فرد در عصر حاضر محسوب می شوند. یکی از عوامل موثر در شکلگیری این شخصیت منحصر به فرد نیز تاثیرپذیری ایشان از آیت الله محمد علی شاه آبادی و مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری است، که ایشان را به شخصیتی جامع و چندبعدی تبدیل کرده است.

ویژگی‌های شخصیتی امام خمینی از دیدگاه دیگران

شخصیت های بسیاری در داخل و خارج از ایران در خصوص ویژگی های شخصیتی امام خمینی (ره) اظهار نظر کرده اند، در ادامه به اختصار نگاه علامه جعفری، مقام معظم رهبری و آیت الله سبحانی در این خصوص را مرور می کنیم.

ویژگی های شخصیتی امام خمینی از دیدگاه علامه جعفری

علامه محمدتقی جعفری اندیشمند بزرگ اسلامی در عصر حاضر و از شاگردان امام خمینی (ره) بوده است، ایشان در خصوص امام سخنان بسیاری داشته اند، از جمله آن که چهار ویژگی شخصیت بنیان گذار جمهوری اسلامی را این گونه توصیف کرده اند:

  • علاقه شدید به اهل بیت عصمت و طهارت(ع)
  • اهمیت نظم و اثر آن در زندگی امام
  • اسوه اقتدار شخصیت و نستوهی
  • سادگی و بی پیرایگی

علاقه به اهل بیت عصمت (ع)

علامه جعفری (ره) علاقه امام خمینی (ره) به اهل بیت را بسیار روشن و آشکار می داند و ایشان را مصداق بارز کسانی توصیف می کند که مشمول حدیث شریف «حزنون لحزننا و یفرحون لفرحنا» می شوند، در نگاه علامه امام خمینی علاقه ویژه ای به امام حسین علیه السلام داشتند که در کلمات ایشان واضح بود.

اهمیت نظم و اثر آن در زندگی امام

علامه جعفری زندگی امام خمینی (ره) را بیانگر حکومت نظم و ترتیب می دانند، و تاکید می کنند که بارها از نزدیکان امام شنیده اند که امام در همه کارها به نظم و ترتیب مقید بودند.

اسوه اقتدار شخصیت و نستوهی

ایشان با اشاره به این گفته امام که می گویند: «من در عمرم جز از خدای متعال از کسی نترسیده ام» تاکید می کند که امام از قدرت شخصیتی با اهمیتی برخوردار بوده اند، و همین اقتدارشان موجب شده است که حوادث روزگار تزلزلی در شخصیت ایشان به وجود نیاورده است.

ایشان همچنین در مورد امام خمینی (ره) معتقدند که ثبات روحی و قدرت شخصیتی امام که در اوج مرجعیت و مطرح بودن در ایشان دیده میشد، برای کسانی که قصد دارند در آینده در مقام مرجعیت ظاهر شوند، می تواند هشداردهنده و نیز ارائه دهنده طریق باشد، چرا که در گذشته مراجع در تشیع همواره به این نکته توجه داشته اند. علامه معتقدند که مقام مرجعیت حرفه ای معمولی نیست که با فراگرفتن مقداری از اصول و قواعد هر کسی شایستگی تصدی آن را به دست آورد.

سادگی و بی پیرایگی

علامه جعفری تاکید می کنند که هیچ شخصیت رشد یافته ای در طول تاریخ سراغ ندارند که در صدد بوده باشد به وسیله تصنع در زندگی، تجسمی صحیح از شخصیت خود در دل های مردم نصب نمایند، استغنای ذات آدمی شخصیت را در مرتبه ای از رشد قرار می دهد که هرگز تن به آرایش خویشتن با پدیده های چشمگیر برای اهل دنیا نمی دهد. خنده طبیعی، گریه طبیعی، نگاه طبیعی، رفتار طبیعی، رویارویی ساده و ناب با انسان ها که بندگان خداوندی هستند، همه و همه کشف از استغنای شخصیت آدمی می نماید. این حالت روحی در امام (ره) مورد اتفاق نظر همه کسانی بود که ایشان را دیده بودند.

آیت الله خامنه ای در ادامه امام را انسانی می دانند که در هنگام جنگ و در وضعیت صلح توان تصمیم گیری دارد، همچنین در هنگام مواجه کشور با دشمنان و اداره کشور نیز قادر به تصمیم گیری است، اما همین فرد مقتدر و با اراده در زندگی خصوصی خود انسانی زاهد، عارف و منقطع از دنیاست. ایشان در ادامه منظور از دنیا را «دنیای بد» می دانند و می گویند امام معتقد بود دنیای بد، آن چیزی است که در درون انسان است، و ظواهر طبعیت و درخت و اختراعات و مانند آن ها دنیای بد نیست، بلکه نعمت های خداست که باید آباد شود، امام دنیای بد را خودخواهی، افزون طلبی و احساس تعلق در درون انسان ها می دانست، و در نهایت مجدد تاکید می کنند که امام از این دنیای بد به کلی منقطع بوده است.

در ادامه به برخی مواردی که ایشان در مقاطع گوناگون مطرح کرده اند را مرور می کنیم.

معلم اخلاق

در ارتباط با خلق و خوی حضرت امام رهبر انقلاب از عبارت «معلم اخلاق» استفاده کرده اند، که نشان از اخلاق نیکوی امام خمینی دارد، ایشان در بخشی از پیام خود به مناسبت صدمین سالگرد میلاد حضرت امام اینگونه از ایشان یاد کرده اند: «او فقیه، اصولى، فیلسوف، عارف و معلّم اخلاق، ادیب، شاعر بود، برترین کرسى تدریس و فشرده‌ترین و گرم‌ترین مجمع علمى حوزه در طول سالیان دراز به او تعلق داشت...»

ایشان در ادامه امام را دارای خصلت های برجسته خدادادی می دانند که این خصلت ها با آموخته های ایشان از معارف قرآنی آمیخته شده است و شخصیت امام خمینی را به شخصیتی جذاب و تاثیرگذار بدل کرده است، شخصیتی که چهره های برجسته قرن اخیر در دنیا در برابر آن یک بعدی، کم جاذبه و کوچک به نظر می آمدند، و این درحالی است که قرن اخیر را قرن رجال بزرگ و مصلحان نام آور دینی و سیاسی و اجتماعی می دانند.

مهربانی و رقت قلب

آیت الله خامنه ای امام را شخصیتی می دانند که در اوج صلابت و استواری قلبی مهربان دارد و انسانی بسیار لطیف است، در این خصوص یکی از خاطراتی که ایشان نقل می کند این چنین است: «من این قضیه را نقل کرده‌ام که یک‌وقت در یکى از سفرهاى من، خانمى خودش را به من رساند و گفت از قول من به امام بگویید که پسرم در جنگ اسیر شده بود و اخیراً خبر کشته شدن او را برایم آورده‌اند. من پسرم کشته شده، اما برایم اهمیت ندارد؛ براى من سلامت شما اهمیت دارد. آن خانم این جمله را در اوج هیجان و احساس به من گفت. من خدمت امام آمدم و داخل رفتم. ایشان سرِ پا ایستاده بود و من همین مطلب را برایش نقل کردم؛ دیدم این کوه استوار و وقار و استقامت، مثل درخت تناورى که ناگهان بر اثر توفانى خم شود، در خود فرورفت. مثل کسى که دلش بشکند؛ روح و جان و جسم او تحت تأثیر این حرف مادر شهید قرار گرفت و چشمانش پُر از اشک شد!»

شجاعت، بی باکی و استواری امام

آیت الله خامنه ای در موارد متعددی از سخنرانی ها به شجاعت و استواری امام خمینی (ره) اشاره کرده اند، مثلا معتقدند که دشمنان زمانی که امام خمینی پرچم اسلام را در ایران برافراشت و حکومت تشکیل داد، باور نمی کردند که اسلام زنده شود و حکومت ایجاد کند، اما پس از آن که بی باکی امام در برابر تهدیدها و بی طمعی و فریب نخوردن ایشان در برابر تطمیع ها را مشاهده کردند فهمیدند با چه حکومتی باید مبارزه کنند.

صداقت

ایشان در مورد صدق گفتار امام خمینی (ره) می فرمایند: «با مردم همیشه صادقانه و دلسوزانه سخن گفت و چون معلّمى بصیر و راهنمائى بَلَد، در مسیر طولانى مبارزه، عقل و حکمت و معرفت خود را در اختیار راهروان نهاد.»

زهد و پارسایی

از مواردی که مقام معظم رهبری در خصوص زهد و عدم دلبستگی امام به دنیا و مادیات می فرمایند به یک گفتار ایشان بسنده می کنیم که باور دارند امام برای خودش هیچ چیز نمی خواست، و در این ارتباط نقل می کنند که ایشان برای مرحوم حاج احمد آقا که بارها در کلام امام به عنوان «اعز اشخاص» از او یاد شده بود در ده سال حکومتشان پس از انقلاب حتی یک خانه نخریدند. آیت الله خامنه ای می گویند که بارها دیده بودند که فرزند گرامی امام خمینی در دو سه اتاق در باغچه پشت حسینیه منزل امام زندگی می کردند. ایشان ادامه می دهند : «آنچه را هم که داشت و متعلّق به خود او بود و مربوط به بیت‌المال نبود، براى بیت‌المال مصرف مى‌کرد. همان آدمى که حاضر نبود آن روز با ده پانزده میلیون تومان خانه‌ قابل قبولى براى پسرش بخرد ولو از مال شخصى خودش صدها میلیون تومان مال شخصى خود را براى نقاط مختلف براى آبادانى، براى کمک به فقرا، براى رسیدگى به سیل‌زدگان و جاهاى مختلف دیگر صرف مى‌کرد. ما اطلاع داشتیم که در مواردى پول‌هاى شخصى خود امام بود که به اشخاصى داده مى‌شد، تا بروند آنها را مصرف کنند...»

رعایت تقوا

در این خصوص آیت الله خامنه ای معتقدند درهای رحمت الهی به جهت رعایت تقوا بر امام گشوده شده بود، و تمام موفقیت های انقلاب را به جهت تقوای امام می دانند.

ویژگی های فردی امام خمینی از دیدگاه آیت الله سبحانی

آیت الله جعفر سبحانی در یادداشتی با اشاره به دو ویژگی ایمان به مبدا و معاد و عشق به هدف و آرمان های اسلامی و ایثارگری همه جانبه در راه آن که در امام تجلی یافته بود و همه آثار و تجلیات را به دنبال داشت برخی ابعاد شخصیتی امام را مطرح می کنند و در بخشی از آن به بعد اخلاقی امام خمینی(ره) می پردازند.

ویژگی های شخصیتی امام خمنیی از دیدگاه آیت الله خامنه ای

مقام معظم رهبری در مناسبت هایی از جمله دهه فجر، سالروز میلاد امام خمینی، عید فطر و سایر مناسبت ها از ویژگی های شخصیتی امام خمینی (ره) مواردی را بیان کرده اند، شایسته است در ابتدا به این نکته توجه کنیم که امام در نگاه ایشان جمعی بین صفات ممتاز انسانی بودند و در یکی از سخنرانی های خود در نماز جمعه در این ارتباط می فرمایند: «اغلب آن صفاتى که در زمامداران مختلف عالم، مایه امتیاز آنها مى‌شد، تا آنجایى که من بررسى کردم و به ذهنم رسیده است ما در امام مجتمع مى‌دیدیم.

او، هم عاقل بود، هم دوراندیش بود، هم محتاط بود، هم دشمن‌شناس بود، هم به دوست اعتماد مى‌کرد و هم ضربه‌اى را که به دشمن وارد مى‌کرد، قاطع وارد مى‌کرد. همه‌ صفات و خصوصیاتى که براى یک انسان لازم است تا بتواند در چنین جایگاه حسّاس و خطیرى انجام وظیفه کند و خدا و وجدان خود را راضى نماید، در این مرد جمع بود...»

آیت الله جعفر سبحانی در یادداشتی با اشاره به دو ویژگی ایمان به مبدا و معاد و عشق به هدف و آرمان های اسلامی و ایثارگری همه جانبه در راه آن که در امام تجلی یافته بود و همه آثار و تجلیات را به دنبال داشت برخی ابعاد شخصیتی امام را مطرح می کنند و در بخشی از آن به بعد اخلاقی امام خمینی(ره) می پردازند.

ایشان در این ارتباط نقل می کنند که بعد از درگذشت آیت الله حائری امام خمینی (ره) عصرهای پنچشنبه و جمعه نکات و آموزه های اخلاقی را ارائه می کردند، که با توجه به ممنوعیت تمام اجتماعات به جز تدریس، این کلاس که از نظر قانونی حکم سایر درس های حوزه را داشت امکان برگزاری داشت.

ایشان در این درس به بیان نکات آموزنده اخلاقی آمیخته با مسائل عرفانی و سیاسی می پرداختند و در همان شرایط کتاب «الاربعین» را که چکیده درس های اخلاق مطرح شده در کلاس بود را نوشتند، این کتاب در اثر هجوم به خانه امام ناپدید شده بود، ولی خوشبختانه بعد از سال ها به دست آمد.

افرادی که در آن جلسات درس حاضر بودند، تاثیر سخنان امام در دگرگونی قلوب و ارواح حاضران را به یاد می آورند. آیت الله سبحانی در ادامه می نویسند: «یک نشست در آن درس اخلاق، آن چنان انسان را به دنیا و زخارف آن بی علاقه می کرد که انسان فقط و فقط به معنویات ارج می نهاد. درس اخلاق حضرت استاد، آن چنان دگرگونی عظیمی در طلاب و فضلای آن زمان پدید آورده بود که مسئله سیر و سلوک به تدریج در میان طلاب برای خود جایی باز کرد و آنان کوشش می کردند تا گفتار و رفتار خود را با اخلاق اسلامی وفق دهند.»

ایشان در ادامه در خصوص اخلاق امام همین نکته را کافی می دانند که اگر در مجلسی کسی سخنی می گفت که تنها بوی اهانت به مسلمانی از آن به مشام می رسید، امام به شدت رنجیده می شد و اجازه ادامه سخن به فرد نمی داد.
ایشان در خصوص شخصیت امام خمینی خاطره ای نقل می کنند به این شرح که یکی از مدرسین غیرمعروف قم در دورانی که امام در مدرسه فیضیه برای جمعی فلسفه تدریس می کرده است، به تدریس شرح لمعه برای یک نفر اقدام کرد، وقتی امام به مدرسه آمد و دید که ایشان مشغول تدریس است از مدرس خارج شد، و به هیچ عنوان حاضر به ارائه درس آن روز در آن جا نشد، و در این رابطه فرمود: «او قبل از ما شروع به درس کرده و حق سبقت با اوست.»

مرور اجمالی چهل ویژگی شخصیتی حضرت امام خمینی(ره)

در بررسی و شناخت و معرفی شخصیت‌های برجسته و تأثیرگذارِ تاریخ تحولات اجتماعی معمولاً به سه حوزه یا موضوع توجه می‌شود:

الف: ویژگی‌های شخصیتی و صفات فردی
ب: اصول و مبانی فکری
ج: مکتب، راه و خط مشی ترسیم شده توسط گفتار و عمل شخصیت

گزارش حاضر عمدتاً به بخش اول از این سه حوزه می‌پردازد و با توجه به سابقه‌ی آشنایی، تحصیل و مبارزاتی رهبر معظم انقلاب اسلامی، به ویژگی‌های شخصیتی و فردی حضرت امام خمینی، رهبر کبیر انقلاب اسلامی و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران نگریسته شده و از خلال خاطرات و بیانات معظّم‌له که از برجسته‌ترین شاگردان و مریدان و پیروان مکتب آن امام راحل بوده و پس از ارتحال آن امام بزرگوار، پرچم‌دار ادامه راه و خط امام بوده‌اند، به این موضوع پرداخته می‌شود. این ویژگی‌ها به اختصار عبارتند از:

۱. انس با قرآن کریم؛

۲. اعلم بودن نسبت به فقها و علمای زمان و جامعیت در فقاهت، فلسفه، عرفان، اصول و آگاهی‌های سیاسی و اجتماعی و مظهر نوآوری علمی در فقه و اصول و فلسفه و اخلاق؛

۳. توجه به اهمیت اخلاق و تهذیب نفس. امام خطاب به روحانیون فرمودند: «اگر ما مهذّب باشیم خواهیم توانست هستی خود را در خدمت اسلام و نظام اسلامی قرار دهیم. ولی اگر مهذّب نباشیم آنچه که داریم در خدمت قرار نخواهد گرفت و چه بسا که در جهت عکس هم قرار گیرد.»؛

۴. مداومت بر نماز و ذکر تا آخرین لحظات عمر؛

۵. جامعیت صفات و ویژگی‌های ممتاز: «بسیار عاقل، دوراندیش، حکیم، آدم‌شناس، تیزبین، حلیم، متین، آینده‌نگر»؛

۶. مؤانست و مداومت بر ادعیه خصوصاً دعای کمیل و مناجات شعبانیه؛ «یک بار از ایشان سؤال کردم که در میان دعاهای معروف، به کدامیک از آنها بیشتر اُنس یا اعتقاد دارید؟ ایشان بعد از تأمّلی فرمودند: «دعای کمیل و مناجات شعبانیه». وقتی که شما به این دو دعا مراجعه می‌کنید... در این دو دعا و مناجات، حالت استغفار و انابه و استغاثه و تضرّع به پروردگار را به شکل عاشقانه‌ی آن مشاهده می‌کنید»

۷. صراحت و شجاعت در اعلام مواضع و اجتناب از ملاحظه‌کاری و رودربایستی؛

۸. رعایت سادگی در عین توجه به آراستگی ظاهری (نعلین‌های همیشه واکس‌زده و تمیز و مرتب بودن همیشگیِ عمامه و لباس‌ها)؛

۹. نظم و انضباط، رعایت دقیق برنامه‌ها و نظم امور روزمره؛

۱۰. التزام به ورزش روزانه. روزی ۳ بار هربار ۲۰ دقیقه. راه رفتن در سال‌های پس از پیروزی انقلاب اسلامی؛

۱۱. تدیّن و تقوا از دوران جوانی؛

۱۲. آزاداندیشی و اعتقاد به اجتهاد مستمر و پویا با التزام به مبانی و روش فقه سنتی؛

۱۳. تکامل مدام، حرکت و رشد مداوم. «در ده سال پس از پیروزی انقلاب تا ارتحال ایشان هر سال ماه رمضان ملاقات‌ها را تعطیل می‌کردند، بعد از ماه رمضان که به حضورشان می‌رسیدیم به‌طور محسوس معلوم بود ایشان در این یک ماه نورانی‌تر شده‌اند. یعنی در آن سن بین هشتاد تا نود سالگی هم تقید به عبادات، آثار خود را در ایشان به‌وضوح آشکار می‌کرد.»؛

۱۴. ابتکار عمل حتی در سنین بالای هشتاد سالگی در تصمیمات و هدایت انقلاب و نظام؛

۱۵. اعتقاد راسخ و عملی به پیروزی خون بر شمشمیر؛

۱۶. اعتماد و اعتقاد حقیقی و صادقانه به مردم؛

۱۷. اصرار و پافشاری در اعلام و پیگیری آرمان‌ها؛ «آرمانهای بزرگی که امام رحمه‌الله‌علیه بیان می‌کردند، عبارت بود از: مبارزه با استکبار جهانی، حفظ اعتدال قاطع در خط «نه شرقی و نه غربی»، اصرار فراوان بر استقلال حقیقی و همه جانبه‌ی ملّت ـ خودکفایی به معنای کامل ـ پافشاری فراوان و تمام نشدنی بر حفظ اصول دینی و شرع و فقه اسلامی، ایجاد وحدت و همبستگی،‌ توجه به ملّتهای مسلمان و مظلوم دنیا، عزّت بخشیدن به اسلام و ملّتهای اسلامی و مرعوب نشدن در مقابل قدرتهای جهانی، ایجاد قسط و عدل در جامعه‌ی اسلامی، حمایت بی دریغ و همیشگی از مستضعفان و محرومان و قشرهای پایین جامعه و لزوم پرداختن به آنها. همه‌ی ما شاهد بودیم که امام در این خطوط، مصرّانه و بدون تعلّل، حرکتش را ادامه داد. ما باید راه و اعمال صالح و حرکت مداوم او را دنبال کنیم.»

۱۸. اقدام و عمل بر اساس تکلیف و وظیفه. امام خمینی رحمه‌الله‌علیه: «هر وقتی که من هر چیزی را احساس کردم وظیفه است آن را انجام دادم خدای متعال خودش جور آورد، یعنی خاصیت من کان لله کان الله له همین است.»؛

۱۹. پیروزی یعنی عمل به تکلیف، زیرا موفقیت در ادای تکلیف است نه لزوماً به نتیجه رسیدن اقدامی که بر اساس تکلیف صورت گرفته است؛

۲۰. راهنمایی ملت و مسئولین بر اساس تحلیل سیاسی؛ «خاطره‌ای یادم آمد ... اما به من گفتند که ما چندتا تفنگ داریم؛ تفنگ، تفنگ انفرادی چندتا داریم؟ این را شما تحقیق کنید به من بگویید ... من رفتم خدمت امام گفتم که آقا این فهرست این تفنگهاست. این قدر در نیروی زمینی است، این قدر در نیروی هوایی است، و... خواندم برای امام، امام یک تأمّلی کردند و یک نگاهی کردند و با یک لحن بسیار خاطرجمعی گفتند خیلی بیش از اینهاست، خیلی بیش از اینهاست من تعجب کردم که امام چطور با نفس گرم می‌گویند خیلی بیش از اینهاست، ‌بعد امام از حرف تفنگ خارج شدند گفتند که این را بدانید اسلحه و مهمّاتی که در این کشور ذخیره شده از پیش، برای مقابله‌ی با قدرتی مثل روسیه تعبیه شده. خیلی بیش از این حرفها ما سلاح و مهمّات داریم بروید بگردید پیدا کنید.»(مصاحبه با روزنامه‌ی جمهوری اسلامی و پیام انقلاب در سالگرد جنگ تحمیلی)

۲۱. حضور به‌موقع در تمامی صحنه‌ها و با توجه به حکم و تکلیف زمان؛

در واقعه سینما رکس تا برخی روحانیون و مبارزان به جمع‌بندی و تهیه‌ی متن برسند اعلامیه امام منتشر شد.

۲۲. امیدبخشی امام به جامعه حتی در سخت‌ترین شرایط یعنی امیدواری مبتنی بر ایمان از جمله پس از حمله دژخیمان رژیم طاغوتی پهلوی به مدرسه‌ی فیضیه و کشتار و سرکوب طلاب، ظرف چند دقیقه با صحبت‌های امام دل‌ها برافروخته شد از نور امید، امام فرمودند: «این‌ها می‌روند شما می‌مانید، ایستادگی کنید، این‌ها باطلند»؛

۲۳. رؤیت دست قدرت و هدایت الهی در امور. «روزی در ماجرا و حادثه‌ای از امام پرسیدم چطور شد که شما به این فکر افتادید و چنین تصمیمی گرفتید؟» ایشان گفتند: «من از اول انقلاب تا حالا احساس می‌کنم یک قدرتی دارد ما را هدایت می‌کند و به ما کمک می‌کند.»؛

۲۴. ایستادگی بر موضع حق حتی در شرایط محدودیت «ایستادگی باشکوه تنهایی یک تک درخت در کویر لم یزرع که بر طوفان‌ها و شن‌ها و آفتاب‌های داغ و سوزان و تشنگی‌ها و بی‌آبی‌ها پیروز می‌شود و فضا را سرسبز و معطر می‌کند»؛

۲۵. رابطه‌ی عشق میان ملت و امام، عشق طبیعی نه احساسی قراردادی و تحمیلی و موقتی؛

۲۶. اعتقاد به معیار حقانیت در صورت مخالفت دشمنان اسلام و انقلاب؛

۲۷. ایمان و باور به نقش روحانیون در بصیرت‌بخشی و هدایت و بسیج مردم؛

۲۸. صراحت و قاطعیت؛ «در مقابل دنیا ما نباید دچار رودربایستی بشویم؛ این یک واقعیت است ... ما به دنیا بگوئیم که ما آن آزادی و بی‌بندوباری‌ای را که دنیا امروز برای زن و مرد قبول کرده است قبول نمی‌کنیم، خجالت نکشیم. ما به دنیا بگوئیم که شیوه‌ی حکومت کردن و شیوه‌ی اقتصاد را ـ که چه در شرق و چه در غرب هر کدام به نحوی رائج است ـ قبول نداریم، شرممان نیاید ـ و متأسفانه بعضی از رجال سیاستمدار ما این اصل را در نظر نمی‌گیرند؛ گویا که از مردم دنیا و چهره‌های دنیا خجالت می‌کشند ـ همچنانی که امام این امّت خجالت نکشید، صاف و صریح حرفش را زد»سخنرانی با عنوان مفاهیم اسلامی(سخنرانی با عنوان مفاهیم اسلامی )

۲۹. مد نظر قرار دادن آیه‌ی ۴۶ سوره سبأ «قُلْ إِنَّما أَعِظُکُمْ بِواحِدَة أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنی وَ فُرادی»؛

۳۰. پناهی برای تکیه مسئولان در سختی‌ها و مشکلات؛ «در دوران مسئولیت ممتدی که از روزهای اوّل انقلاب داشتم، بارها به یاد این جمله‌‌ی امیرالمؤمنین علیه‌الصلاة‌والسلام می‌افتادم که می‌فرماید: «اذا اشتدّ بنا الحراق التجینا برسول‌الله» امیرالمومنین می‌فرمایند: وقتی در جنگها کار بر ما سخت می‌شد و احساس می‌کردیم که در مقابل حادثه ضعیفیم، به رسول خدا پناه می‌بردیم. وقتی این جمله‌ی امیرالمؤمنین صلوات‌الله‌علیه به یادم می‌آمد، می‌دیدم بر وضع ما نیز صادق است. مکرّر اتفاق افتاد که سر قضایای مختلف، با برادران مسؤول می‌نشستیم و فکرهایمان را تبادل می‌کردیم و مشکل را در مجموعه‌یی می‌گذاشتیم و خدمت امام رحمه‌الله‌علیه می‌بردیم و او بود که با نظر صائب و اراده‌ی قوی و ایمان و توکّل بی‌نظیر خود، مشکل را حل می‌کرد. خدا شاهد است که در مدت عمر خود، کسی را در این حد از توکّل و حسن‌ظن به خدا ندیده و نشنیده‌ام. او، مشکل را حل و گره را باز می‌کرد.»

۳۱. حمایت و پشتیبانی از دولت‌ها و قوای نظام؛ «می‌فرمودند که وقتی دشمن از انسان تعریف کند و دشمنی نکند، انسان در خودش شک می‌کند. وقتی بدگویی می‌کند و فشار می‌آورد، انسان خوشحال می‌شود و اطمینان پیدا می‌کند که راه درست است ... لذا امام در تمام مدّت دهساله، ‌اصرار داشتند که مردم باید از دولت و مسئولان دولتی و قوّه‌ی مجریه و قوّه‌ی قضاییه حمایت کنند. این، به معنای آن نبود که قوّه‌ی قضاییه یا قوه‌ی مجریه یا مسؤولان دولتیِ آن روز، هیچ خطا و یا اشتباهی نداشتند. خیر، هیچ انسانی خالی از خطا نیست. این، به معنای آن بود که وقتی خط و راه درست است و حکومت در جهت صحیح حرکت می‌کند، دشمن فشار می‌آورد و بنابراین، آحاد مردم به حمایت و پشتیبانی از کسانی که این کاروان عظیم را پیش می‌برند و هدایت و پشتیبانی می‌کنند،‌ مؤظّفند.»

۳۲. مأیوس نشدن و تفسیر غیرمأیوس کننده از حوادث ناگوار؛ «در سخت‌ترین اوقاتی که در جنگ به ما ضربه وارد می‌شد، امام با آن دل بزرگ و با آن ناصیه‌ی منوّر الهی امید می‌داد. در ماجرایی ضربه‌ی سختی خوردیم. خدمت امام آمدند و گفتند که ما شکست خورده‌ایم. فرمود: شکست نبود، عدم‌الفتح بود. عدم‌الفتح، یعنی پیروز نشدیم. ... حاج احمد آقا رحمه‌الله علیه، نقل می‌کردند که در یکی از قضایا و حوادث مهمّ کشور در زمان امام رضوان‌الله علیه، من وقتی ماجرا را به امام خبر دادم، منتظر بودم که ایشان مثلاً تکانی بخورند، امّا ایشان تأمّلی کردند و گفتند: تقارب آجال شده.» (چهارمین مجمع بزرگ فرماندهان و مسؤولان دفاتر نمایندگی ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و دیدار اعضای بیت حضرت امام رضوان‌‌الله علیه)

۳۳. خسته نشدن و پرهیز دادن مسئولین از تظاهر به خستگی؛ «در زمان امام رضوان‌الله تعالی علیه که خدمت ایشان می‌رسیدیم، بعضی را می‌دیدم که می‌گفتند: «آقا، ما خسته شدیم. ـ برای بنده هم در چند مورد اّتفاق افتاد ـ می‌خواهیم مثلاً اگر اجازه بدهید ...» ایشان می‌گفتند: «من از همه‌ی شما اولی به خسته شدن هستم.» راست هم می‌گفتند.»
۳۴. عدم ترس از شکوه ظاهری و مادی و اقتدار و امپراتوری‌های مجهز استکبار؛ «من یادم نمی‌رود، آن زمان که جوانان لانه جاسوسی را گرفته بودند و جنجال بلند شده بود ... بخصوص که در داخل دولت موقّت هم جنجال عجیبی بود ـ معاشر بودیم دیگر ـ که آنها را چه کنیم؟ بعد که دوستان شرح دادند وضع این گونه است، رادیوها این طور گفته اند، آمریکا این طور گفته است و مسؤولین دولتی این طور می‌گویند، ایشان تأمّلی کردند و گفتند: از آمریکا می‌ترسید؟! همین‌طور؛ یک سؤال واقعی! من دیدم واقعاً یک استفهام است؛ از آمریکا می‌ترسید؟! گفتیم نه. گفتند: پس نگهشان دارید! حقیقتاً آدم احساس می‌کرد این مرد، خودش که از این شکوه ظاهری و مادّی و اقتدار و از این امپراتوری مجهّز به همه چیز، حقیقتاً ترسی ندارد، این حالتِ نترسی و به چیزی نگرفتن اقتدار مادّی دشمن را به دیگران نیز منتقل می‌کند!»

۳۵. اعتقاد به اینکه روحانیت اسلام امروز افتخار می‌کند که لباس سربازی می‌پوشد و جزو لشکر امام زمان عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشّریف است؛

۳۶. کار افسانه مانند امام

حافظ: وجود تو معمایی است حافظ که تحقیقش فسون است و فسانه

مرحوم حاج آقا مجتبی تهرانی پس از ارتحال حضرت امام فرمودند: امام یک افسانه بود؛

۳۷. عرفان خاص امام: عرفانی ممزوج با دیانت و سیاس، نقطه مقابل عرفان‌های دنیاگریز و انزواطلب، نقطه مقابل عرفان‌های وابسته به جریان‌های استعماری که قطب‌شان در کشورهای استکباری زندگی می‌کند. نقطه مقابل عرفان‌های بی‌مسئولیت و تسامح‌گرا و بدون التزام به موازین شرعی و اباحه‌گرا. عرفان امام مبتنی بر شریعت و حکمت و ممزوج با حضور و تعهد سیاسی و اجتماعی بود؛

۳۸. اتکا به خداوند مهمترین سخن و توصیه امام در وصیت‌نامه‌ی سیاسی ـ الهی ایشان؛ «در آن لحظه‌یی که امام رحمه‌الله‌علیه ناراحتی قلبی پیدا کرده بودند، ما بشدّت نگران بودیم. وقتی که من رسیدم، ایشان انتظار و آمادگی برای بروز احتمالی حادثه را داشتند. بنابراین، مهمترین حرفی که در ذهن ایشان بود، قاعدتاً می‌باید در آن لحظه‌ی حسّاس به ما می‌گفتند. ایشان گفتند: قوی باشید، ‌احساس ضعف نکنید، به خدا متّکی باشید، «اشدّاء علی الکفّار رحماء بینهم» باشید، و اگر با هم بودید،‌ هیچ‌کس نمی‌تواند به ما شما آسیبی برساند. به نظر من، وصیت سی‌صفحه‌یی امام رحمه‌الله‌علیه می‌تواند در همین چند جمله خلاصه شود.»

۳۹. غیر قابل توصیف بودن شخصیت و هویت امام؛

۴۰. نقش کیمیاگری حضرت امام. کیمیا از دیرباز به شاخه‌ای از علم اطلاق می‌شده که مس را به طلا تبدیل می‌کرد، به داروی جاودانگی نیز که کیمیاگران و برخی دانشمندان به دنبال جستجوی آن بوده‌اند اکسیر می‌گفته‌اند. عرفا نیز لفظ کیمیا را برای نظر عنایت مراد که وجود مرید را خالص می‌سازد به کار برده‌اند.

لسان‌الغیب حافظ می‌گوید:

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند آیا بودکه گوشه چشمی به ما کنند

و در غزل:

ترسم که اشک در غم ما پرده‌در شود وین راز سر به مهر به عالم ثمر شود

می‌گوید: از کیمیای مهر تو زر گشت خاک من آری به یُمن لطف شما خاک زر شود

حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای درباره‌ی امام چنین گفته‌اند: «ما مس بودیم او ما را طلا کرد، او کیمیا بود، او اکسیر بود. ما زندگی معمولی‌ای داشتیم، او خمودگی‌ها را تبدیل به‌ تحرک و تپش کرد و انسان ساخت»

مقام معظم رهبری در بیان دیگری با اشاره به پیام امام به مناسبت فتح بستان در عملیات طریق‌القدس که فتح الفتوح را عبارت از ساختن این‌گونه انسان‌ها و جوان‌ها که روحیه‌ی بزرگ و قلوب سرشار از ایمان و روحیه‌ی شهادت طلبی دارند دانسته بودند می‌‌فرماید: «فتح‌الفتوح خود او بود، او بود که این انسان‌ها را ساخت.»

رهبری کاریزماتیک؛ ویژگی های شخصیتی امام خمینی

پرتال امام خمینی: محققان معتقدند که کمتر فردی می تواند بدون داشتن حداقلی از ویژگیهای عمومی شخصیت کاریزمایی، حتی در آماده ترین محیط نیز به رهبر کاریزمایی تبدیل شود. ادعای نوشتار حاضر این است که در مورد امام خمینی، این ویژگیهای فردی، به حداکثر ممکن وجود داشته است. به عبارت دیگر، جانشین سازی ایشان با اسطوره های فرهنگی شیعی، برخلاف بسیاری دیگر از موارد جانشین سازی رهبران کاریزمایی دنیا ، جانشین سازی واقعی (البته در مقیاسی کوچکتر) است، چون امام بسیاری از صفات مورد جانشین سازی را واقعاً دارا بود. احتمالاً، مناسبترین اظهارنظری که این واقعیت را بیان کرده است، جملات مربوط به یکی از رهبران انقلاب اسلامی است: «تمام شخصیتهای دنیا، وقتی انسان، از دور، اسم و آوازه شان را می شنود، در ذهن، عظمت بسیاری را تصویر می کند. ولی وقتی انسان آرام آرام نزدیک می شود و بیشتر با آنان معاشرت می کند، تصور قبلی که در ذهن داشته محو می شود. سرانجام هم آن چیزی که واقعیت دارد در ذهن نقش می بندد. این مطلب دربارۀ امام، درست حالت عکس داشت. هرچه انسان به ایشان نزدیکتر می شد، آن بزرگوار با شخصیت تر و با عظمت تر جلوه می کردند.» قصد ما نیز آن است که در این فصل، ویژگیهای شخصیتی امام را از نگاهی نزدیکتر (و نه از خلال تصویرسازیهای عمومی ای که در جریان تحولات سیاسی انجام شد) بررسی کنیم.

امام خمینی در سال ۱۳۲۰ ه ق (حدود ۱۲۸۱ ه ش) در خمین، در خانواده ای روحانی به دنیا آمد. پدرش، آقا مصطفی، وی را به دایه ای سپرد و به او سفارش کرد که تا وقتی به روح اللّه شیر می دهد، حق ندارد از هیچ غذای دیگری، جز آنچه برایش تعیین و ارسال می شود، استفاده کند. دلیل پدر امام برای این سفارش، تضمین شرعی بودن و حلالیت مواد غذایی (شیر) مورد استفادۀ فرزند و دورنگهداشتن وی از محرمات، از همان سنین کودکی بود. شوهر دایۀ امام، از تفنگداران آقا مصطفی بود که به مهارت در سوارکاری و تیراندازی مشهور بود و همراه با رشد کودک، وظیفۀ آموختن این دو مهارت (که به ورزشهای مورد تأکید پیامبر معروف هستند) نیز برعهدۀ او قرار گرفت.

پرتحرک و ناآرام

هنگامی که هنوز پنج ماه از عمر امام نگذشته بود، پدر وی در حین مسافرت از خمین به اراک کشته شد. از آن پس، تحت سرپرستی عمه و مادرش قرار گرفت. در سن پانزده سالگی، عمه که نقش پدر را برای وی ایفا می کرد، فوت کرد و مدت کوتاهی پس از آن نیز، مادرش از دنیا رفت. در نتیجه سرپرستی وی، به طور کامل برعهدۀ برادرش، مرتضی پسندیده قرار گرفت. تصویری که نزدیکان امام از دوران کودکی وی ارائه کرده اند، او را شخصیتی برونگرا، پرتحرک و ناآرام نشان می دهد. احتمالاً بهترین شاخص چنین روحیه ای، توصیف حاج احمدآقا از دوران کودکی پدر است: «در [ورزش] پرش طول و ارتفاع خود در کودکی تمرین داشتند و دو دست و یک پای ایشان در اثر همین ورزشها شکسته بود. بیش از ده جای سر ایشان و چند جای پیشانی ایشان نیز شکستگی داشت.» این شخصیت، در طول سالهای بعد زندگانی، تحولات متنوعی پیدا کرد که شناخت آن، بدون درنظرگرفتن افکار، سلوک و رفتار امام در جنبه های مختلف زندگی امکان پذیر نیست.

نکتۀ دیگر بین جنبه های فردی و اجتماعی ویژگیهای شخصیتی و رفتاری افراد هماهنگی وجود دارد. مطابق این دیدگاه، انسانی می تواند رهبری مردم را به عهده گیرد که قبلاً خود را رهبری کرده باشد، و انسانی می تواند بر توده های مردم تأثیر واقعی و معنوی بگذارد که قبلاً بر نفس خود تأثیر گذاشته باشد. از این نظر، انسانی که خود را نساخته باشد (جهاد اکبر نکرده باشد)، نمی تواند الهام بخش دیگران واقع شود و نقش رهبر و انسان بزرگ را بازی کند. به تعبیر نظریه پردازان اسلامی، پیش از آنکه در مقام اثبات، رهبر وامام باشد، باید در مقام ثبوت نیز به این مرحله رسیده باشد. امام خمینی، خود مصداق کامل این نظریۀ انسان شناسی سیاسی ـ مذهبی است.

زندگی شخصی و خانوادگی

ناظرانی که شاهد زندگی شخصی و خانوادگی امام بوده اند، مردی را توصیف کرده اند که با تصویری که در نقش سیاسی و اجتماعی از ایشان ایجاد شده و اغلب محصول موضع گیریها و سخنرانیهای سیاسی اوست، بظاهر و از برخی جهات، تفاوت دارد. بنابراین، برای افراد ناآشنا با الگوهای اخلاقی اسلامی، که امام را بیشتر از طریق رسانه ها و در نقش سیاسی وی شناخته اند، احتمالاً موجب شگفتی خواهد شد. حتی افرادی نیز که با امام نزدیک بوده اند، از این شگفتی برکنار نبوده اند. یکی از نزدیکان امام، در وصف این شگفتی می گوید: حتی یک بار من به برادرم گفتم من در امام دو چهره می بینم. یکی در داخل منزل که خیلی گرم و صمیمی و یگانه است، و دیگری در بیرون که خیلی جدی است. به طوری که وقتی در بیرون خدمتشان می رسیم و از ایشان سؤالی می کنیم و آقا پاسخ می گویند، می گوییم آقا، پس آنجا چرا رفتار شما آن طور است و اینجا این طور، ایشان می فرمایند که «آنجا آن طوری است…» و دیگر جرأت نداریم دوباره تکرار کنیم و نمی توانیم خیلی در چشمان امام نگاه کنیم. آن نگاه ثابت و نافذ، و آن شعاعی که در چشمانشان است، باعث می شود که بی اختیار سرمان را پایین بیندازیم. اما در داخل منزل که ما این افتخار را داریم که با ایشان سر یک سفره بنشینیم و غذا بخوریم… خیلی شیرین و گرمند و سؤال و جوابشان توأم با لبخند است.

با توجه به رواج عمومی تصویر سیاسی ـ اجتماعی یاد شده، جالب توجه ترین ویژگی زندگی شخصی امام، صمیمیت و رفتار با اطرافیان از موضعی برابر (در مقابل رابطۀ خشک و اقتداری) است. ایشان نظر حقارت آمیز در بندگان خدا و ناچیزشمردن اعمال مردم را از مظاهر عجب و باعث هلاکت انسان می دانست و خود نیز در عمل، دربرخورد با انسانها (حتی کودکان)، حداکثر تلاش را برای رعایت کرامت انسانی آنها به عمل می آورد. این باور انسان شناسانه، در ویژگیهای رفتاری امام بازتاب می یافت. امام هیچ گاه از کسی تقاضای شخصی نمی کرد و از محول کردن انجام امور خود به دیگران خودداری می کرد. برای مثال، معمولاً از اطرافیان خود (حتی فرزندان) نمی خواست که برایشان آب بیاورند و در صورت نیاز، خود برای آوردن لیوان آب برمی خاست؛ و هنگامی که لباسش نیاز به دوختن داشت، از همسرش نمی خواست که آن را بدوزد، بلکه می گفت «آیا کسی هست که این را بدوزد» یا «می شود این را بدهید بدوزند».

تجلی دیگر این باور انسان شناسانه در ادب امام و رعایت احترام برای دیگران بود: در تمام مدت تدریس، در برابر شاگردان دو زانو و مؤدب می نشست؛ افرادی که در کوچه و خیابان با او برخورد می کردند وی را فردی می یافتند که «ضمن آنکه متانت و وقار خاصی دارد، متواضع هم جلوه می کند»؛ در سلام گفتن به دیگران پیشقدم بود و کمتر کسی توانست برای سلام گفتن، بر او پیشی بگیرد، هر گاه در مجلسی وارد می شد، به همگان سلام می کرد؛ قبل از نشستن همسر بر سفره، دست به غذا نمی برد. رعایت حقوق دیگران، صفت بعدی است. این رعایت، در همۀ برخوردهای امام، از بچه داری گرفته تا پرداخت دیه به فرزند را شامل می شد: به آشپز منزل خود تأکید می کرد که مبادا به دلیل انتساب به ایشان، مردمی که در صف نانوایی ایستاده اند، نوبت خود را هر چند داوطلبانه به او واگذار کنند؛ حداکثر وسواس را به خرج می داد تا از همۀ ساکنان خانه هایی که در جماران، به دلیل سکونت ایشان تخلیه شده بود، رضایت بگیرد؛ به دلیل اصابت ناخواستۀ چوب به پای فرزند، به او دیه پرداخت؛ ساعات بچه داری شبانه را با همسر خود تقسیم می کرد و هر یک به نوبت، مسئولیت نگهداری و مراقبت از فرزندان را به عهده می گرفتند؛ هنگام برخاستن برای نماز شب، از چراغ قوه استفاده می کردند تا مبادا با روشن کردن چراغ اتاق، موجب مزاحمت برای دیگران شوند؛ از این فراتر، حتی حقوق حیوانات و حشرات را رعایت، و از کشتن موجودی همچون مگس نیز خودداری می کرد.

شاید لطیف ترین ویژگی در زندگی شخصی و خانوادگی امام، توجه به احوال دیگران و ابراز محبت به آنها باشد. این ابراز محبت، کم و بیش، اغلب طرفهای مورد تعامل ایشان را دربرمی گرفت. گرچه سطوحی از این ویژگی وی با سایر افراد معمولی، مشترک است (مانند محبت به فرزند یا همسر)، سطوح دیگر آن را کمتر می توان در دیگران مشاهده کرد: خلاف عرف مرسوم حوزه ها، به عیادت طلبه های بیمار می رفت و بر بالین بعضی از آنها (که کسی را برای مراقبت نداشتند) دکتر می برد؛ کارگری را که به هنگام ظهر باری را به خانۀ امام آورده بود، برای ناهار نگه می داشت و با برداشتن از غذای خود و فرزندان، برای وی غذا فراهم می کرد؛ به فرزندان و نوه هایی که دیر به دیدنش می رفتند، گله می کرد و از آنها می خواست تا به محض رسیدن به منازل خود، به او تلفن بزنند؛ نیمه شب بر روی میهمان خود پتو می انداخت؛ و از همراهی با کودکان لذت می برد.

ساده زیستی و قناعت، ویژگی فردی دیگر امام است که نقش مهمی در ایجاد جاذبه میان طلبه ها و مریدانش داشت. ناظرانی که به این بعد از زندگی امام اشاره داشته اند نمونه هایی را ذکر کرده اند که تحمل بعضی از آنها (با توجه به داشتن امکان مالی برای رفتار به گونه ای دیگر)، از عهدۀ افراد عادی خارج است: برای مثال، درحالی زمستان را به پایان می برد که دیوار یکی از اتاقهای خانه اش خراب شده و خانواده اش همچنان در آن خانه زندگی می کردند؛ در زمان جنگ، گاه در خانه اش پودر رختشویی پیدا نمی شد، به این دلیل که پودر کوپنی خریداری شده تمام شده و هنوز کوپن بعدی را اعلام نکرده بودند؛ زمانی که برای ورود به ایران، ستاد استقبال از ایشان، برنامۀ چراغانی کردن و فرش کردن فرودگاه را تنظیم می کرد، به محض اطلاع از برنامه، اعتراض می کرد که «به آقایان بگویید مگر می خواهند کوروش را وارد ایران کنند. ابداً این کار لازم نیست. یک طلبه از ایران خارج شده و همان طلبه به ایران بازمی گردد»؛ به رغم گرمای طاقت فرسای نجف، اجازۀ خرید کولر و پنکه را حتی برای نماز نمی داد؛ و به اطرافیانش هشدار می داد که چرا در مصرف کاغذ اسراف می کنی. همۀ این صرفه جوییها درحالی انجام می شد که امام، در مقایسه با مراجع دیگر، بیشترین شهریه را به طلاب پرداخت می کردند و برای نخستین بار در تاریخ حیات حوزۀ نجف، حقوق طلبه ها را که از ماهی صدتومان تجاوز نمی کرد، به حدود دوهزارتومان درماه رساندند.

صبر

از جمله صفاتی که مطابق اظهار شگفتیهای مختلف ارادتمندان ایشان، در ایجاد تصویر استثنایی از وی نقش مهمی ایفا کرده، صبر و خویشتن داری امام است. فرزند ایشان در این مورد گفته بود: «در مجموع، امام از مسائلی که خیلی تلخ بود اوقاتشان زیاد تلخ نمی شد و از مسائلی هم که شیرین بود خیلی خوشحال نمی شدند.» خود ایشان در پاسخ به پرسش یکی از اطرافیانشان در مورد احتمال نگرانی از بحرانهای سیاسی کشور، فرموده بودند که «من هیچ گاه مضطرب نمی شوم.» اهمیت این خصلت امام، زمانی بهتر درک می شود که آن را در پرتو برخورد ایشان با مسائل سیاسی و نظامی ببینیم؛ برای مثال، هنگامی که به ایشان خبر می دهند که خرمشهر در آستانۀ سقوط است، وی با همۀ اهمیتی که برای این قضیه قائل است، پاسخ می دهد که: این که ناراحتی ندارد. جنگ است دیگر، یک وقت آنها می برند و یک وقت ما می بریم؛ و زمانی که به ایشان خبر می دهند که نیروهای شاه به فیضیه حمله کرده و آنجا را غارت کرده اند، می گوید: «چیزی نشده، مطمئن باشید که شاه با این کار گور خودش را کنده است.» اینگونه تأثیرناپذیری در برابر عوامل محیطی (اعم از خوشایند یا ناخوشایند) از جمله مهمترین عواملی بود که باعث می شد تا شاگردانش به وجود «نفس مطمئنه» و توانایی تحمل فوق بشری در او ایمان بیاورند. از نظر آنها، اوج چنین حالتی را در برخورد ایشان با مصیبت از دست دادن فرزند می شد دید. هنگامی که خبر فوت فرزند را به ایشان دادند، … سه مرتبه، در یک حالتی که عرفانی و استثنایی بود، دستشان را بر روی زمین گذاشتند، به دستشان خیره شدند و سه مرتبه «اناللّه و اناالیه راجعون» را خواندند… امام هیچ چیز فوق العاده ای در جریانات بعد از شهادت حاج آقا مصطفی قائل نشدند. مثلاً بنای امام بر این بود که اگر در تشیع جنازه ای شرکت می کردند، در جایی که جنازه را برای حرکت دادن قرار می دادند، پنج دقیقه می نشستند و دیگر آنکه جنازه را به مسافت بیست تا پنجاه متر احترام می گذاشتند و تشیع می کردند. بعد هم از جمعیت فاصله می گرفتند و به خانه برمی گشتند. برای فرزندشان هم همین کار را کردند… [شب همان روز، طبق معمول به حرم رفتند و پس از اتمام زیارت،] از حرم که بیرون آمدند، بر سر مزار فرزندشان رفتند. مزار در مقبرۀ مرحوم آیت اللّه کمپانی معروف… است. امام خیلی راحت بر سر مزار آمدند و نشستند، درست مثل زمانی که بر سر مزار کسی دیگری می رفتند و می نشستند. گفتند: قبر مصطفی کدام است؟ نشان دادند و ایشان فاتحه خواندند. بعد هم به حاضران گفتند که برای مرحوم کمپانی نیز فاتحه بخوانند و خود نیز این کار را انجام دادند… در حالی که تمام جمعیتی که آنجا حضور داشت، بی تابی و گریه می کردند. اما امام با حرکات آرام و راحت خود به همۀ آنها در واقع فرمان سکون و آرامش می دادند. از آنجا برگشته و عوض اینکه به منزل خودشان بروند، به منزل عروسشان رفتند… عروسشان جلو آمد و گفت: ببخشید، مصطفی نیست تا از شما استقبال کند. سپس اشک ریخت. امام تحمل کردند و رفتند و نشستند و به عروسشان و همسرشان (مادر شهید) با قاطعیت و سرسختی گفتند: «صبر کنید. به خاطر خدا صبر کنید.» این در حالی است که بنابر شهادت افراد مختلفی، در زمان درگیریهای انقلاب و جنگ، زمانی که از شهدا نزد امام سخن گفته می شد، اشک در چشمان ایشان حلقه می زد. بسیاری از مریدان امام معتقد بودند که این رفتار، نقطه عطفی در آشکار شدن جنبه های استثنایی شخصیت ایشان بود.

مدیریت زمان

صفتی که شاید بیش از صفات دیگر امام زبانزد خاص و عام بود، نظم ایشان است. نمونه هایی که از نظم رفتاری امام نقل شده، به تنهایی برای ایجاد تصویر استثنایی از او کافی است. از جملۀ آنها، برنامۀ تقریباً ثابت زندگی شبانه روزی امام است. معروف است که ایشان ثانیه ها را نیز رعایت می کردند و اطرافیانش، ساعتهای خود را با رفتارهای روزانۀ وی تنظیم می کردند. یکی از افرادی که مدتی همراه امام بوده است، درمورد نظم زندگی ایشان می گوید: ساعات شب و روز امام چنان تقسیم بندی شده بود که ما می توانستیم بدون اینکه امام را ببینیم، بگوییم مشغول چه کاری است… [ایشان] ساعت سه بعد از نیمه شب از خواب برمی خاستند تا به برنامه های عبادی خود بپردازند و نیز برخی از اخبار جهان را که از روزنامه های خارجی ترجمه شده بود، بخوانند. صبحانه را ساعت هفت صبح می خوردند و بعد از صبحانه تا ساعت نه به کارهای مربوط به مسائل داخلی ایران رسیدگی می کردند. از ساعت نه تا ده صبح کارهای شخصی خودشان را انجام می دادند. از ده تا دوازده ظهر نیز مصاحبه و دیدارهای خصوصی داشتند. از دوازده تا دو بعدازظهر برنامۀ نماز و نهار بود و بعد از آن یک ساعت استراحت می کردند. از ساعت سه تا پنج بعدازظهر به کارهای مربوط به انقلاب ایران، از قبیل اخبار و نامه های رسیده می پرداختند. از ساعت پنج بعدازظهر، نماز مغرب و عشا و رسیدگی مجدد به مسائل داخلی ایران ادامه پیدا می کرد تا ساعت نه شب که موقع شام ایشان بود. بعد از شام تا ساعت یازده به رادیوهای مختلف و اخباری که قبلاً ضبط شده بود گوش می دادند و ساعت یازده می خوابیدند. این برنامه، هر روز و بدون توجه به هر رویدادی، حتی الامکان تکرار می شد. شاخص ترین نمونۀ آن، ارائه کارهای روزانۀ معمولی، در روز وفات فرزند بود که پیش از این ذکر شد.

زندگی اجتماعی امام

همچنان که در نقل قولی از نزدیکان امام آمد، زندگی اجتماعی امام (و آنگونه که بعداً خواهیم دید، زندگی سیاسی ایشان)، بظاهر تداوم طبیعی زندگی فردی و خانوادگی او نیست. در این مقام، او انسانی است جدی و با وقار، گریزان از توجه مردم و بسیاری دیگر از مراودات و آداب مرسوم، اهل برخوردهای صریح و رک، و صفاتی دیگر از این قبیل، ضمن آنکه دلنگران مردم و دلسوز آنهاست و همواره یکی از دغدغه هایش را مشکلات مردم تشکیل می دهد.

احتمالاً شاخص ترین ویژگی امام (از نظر میزان توجه دیگران به آن) در این جنبه از زندگی، گریز از توجه دیگران به وی و مورد اقبال عمومی واقع شدن است. این ویژگی، در عین شاخص بودن، از جمله عجیب ترین ویژگیهای ایشان نیز هست. عجیب از این نظر که انسانی که می خواهد رهبری یک انقلاب را برعهده گیرد و مورد جاذبۀ میلیونها نفر واقع شود، باید اهل روابط عمومی و دارای مراودات اجتماعی گسترده باشد. با این حال، رفتارهای اجتماعی امام، کاملاً عکس این لوازم را بروز می دهد. زمانی یکی از علمای تهران به او پیغام داده بود که «این بی اعتنایی شما به بعضی از روحانیون… موجب شده است که بسیاری از روحانیون تهرانی، مردم را بعد از فوت آقای حکیم به کسانی غیر از شما رجوع دهند در امر مرجعیت و تقلید… [امام جواب داد که:] سلام ما را به آن آقا برسانید و بگویید که شما هرچه مردم را از ما دور کنید، ما راحت تر هستیم، وظیفۀ ما سبکتر است و مسئولیتمان کمتر است.» براین اساس، ایشان از مریدپروری بشدت بیزار بود و هنگامی که طلبه ها مطابق سنت مرسوم حوزه، پس از اتمام کلاس درس یا برای رفتن به زیارت، همراهی اش می کردند، بر آنها بانگ می زد که «مگر عروس به خانه می برید» یا «مگر کار دیگری ندارید که دنبال من راه افتاده اید.»؛ و به نوه اش که برای او شعر سروده بود، محرمانه یادآور می شد که دیگر برای من شعر نگو.

مهمترین و معماگونه ترین نمونه های جامعه گریزی و اجتناب از مریدپروری را می توان در برخورد ایشان با موضوع مرجعیت، پس از وفات آیت اللّه بروجردی و آیت اللّه حکیم مشاهده کرد. ابتدا برای هیچ یک از آنها مجلس فاتحه برگزار نکرد تا مبادا این تصور در مردم به وجود آید که او می خواهد به عنوان صاحب عزا، ابراز وجود نماید. پس از اصرار بسیار شاگردانش و هشدار آنها مبنی بر اینکه عدم برگزاری مجلس ممکن است حمل بر وجود اختلاف بین ایشان و آن دو مرحوم شود، به برگزاری مجلس رضایت داد و تأکید کرد که به هیچ عنوان، از او نامی برده نشود. از چاپ رساله خودداری کرد و سرانجام در اثر فشار مقلدان، اجازه داد که رساله اش با هزینۀ طلاب چاپ شود؛ هنگامی که طلبه ها برای جبران بدهیهای حاصل از چاپ رساله، به وی مراجعه می کنند، می گوید مگر من گفته بودم که با پول بیت المال رساله چاپ کنید که حالا از این پول به شما بدهم؛ هرگز نیز به خاطر تبلیغ خود به کسی رسالۀ مجانی نداد. امام از شرکت در جلسه ای که پس از فوت آیت اللّه بروجردی، به منظور تعیین تکلیف شهریۀ طلاب تشکیل شد خودداری کرد و هیچ مسئولیتی در مورد پرداخت شهریه نپذیرفت؛ و از آن مهمتر، در جواب هوادارانش که اعتراض کرده بودند که چرا مسئولیتی در این زمینه، برای حفظ حوزه قبول نکرده است و در صورت نداشتن پول می توانست آن را قرض کند، گفته بود: «من هیچ گاه این کار را نمی کنم. هر وقت پول رسید، من به آقایان می دهم. تا پول نرسیده، لزومی ندارد که خودم را در دردسر قرض بیندازم. خدای متعال هم حافظ حوزه است.»

همچنان که قبلاً نیز گفته شد، اینگونه برخورد با جامعه، پیروان و مقلدان، و بی اعتنایی به روابط عمومی و جاذبه در میان مردم، از کسی که قصد ایجاد تحول در جامعه را دارد و آنگونه که بعداً خواهیم دید، خصلتهایی همچون مردم دوستی و مردم باوری دارد، بسیار غریب می نماید و بار دیگر، این گفتۀ وبر را تداعی می کند که «رهبر کاریزمایی اصیل، نگران تصویری که دیگران از او دارند، نیست.» اما ایشان نه فقط نگران تصویر دیگران از خود نبود، بلکه فراتر از آن، اصولاً از اینکه دیگران تصویری از او داشته باشند گریزان بود. احتمالاً کمتر انسانی را می توان در تاریخ یافت که تا این حد، از توجه و گروش جامعه به خود گریزان باشد و در عین حال، تا این اندازه، به رهبری پرجاذبه و فراگیری دست یافته باشد. از معدود نمونه های تاریخی قابل مقایسه (حداقل در تاریخ شیعه)، می توان به زندگی حضرت امیر(ع) اشاره کرد که اتفاقاً، مریدان امام خمینی شباهت هرچند محدود بین این دو نمونه را مورد شناسایی و تأکید قرار داده اند.

با این حال، گریز از توجه جامعه، به معنای توجه نکردن به جامعه نیست و اصولاً ایشان در مقام مصلح اجتماعی، نمی تواند نسبت به احوال دیگران بی تفاوت (یا حتی بی توجه) باشد. امام در اولین نامه ای که پس از تبعید به ترکیه، برای فرزندش، مصطفی می نویسد، درمورد تأمین سوخت زمستانی فقرا به وی تذکر می دهد؛ در اوج مصیبت (از دست دادن فرزند)، فکر رسیدگی به پیرمرد ناشناس را رها نمی کند؛ و هنگامی که بر اثر شدت ازدحام استقبال کنندگان در بهشت زهرا، بیهوش شده و تا آستانۀ مرگ پیش می رود، آن را واقعه ای خوشایند تلقی می کند. منتهی ابراز این مردم دوستی و دیگرخواهی نیز با میزان اهمیت ظاهری فرد مورد توجه، یا قدرت او، رابطه ای معکوس داشت. در حالی که امام از شرکت در مراسم تشییع مراجع و علمای بزرگ خودداری می کرد (به دلیل احتمال تأثیر آن بر مطرح شدن ایشان)، هنگامی که خبر مریض شدن یکی از شاگردانش را می شنید، خلاف عرف مرسوم، به عیادت او می رفت. بنابراین، به یک تعبیر، هرچه فرد از جایگاه اجتماعی پایین تری برخوردار بود، امام نیز ابراز توجه بیشتری به او می کرد.

صفت خوش بینی

ویژگی دیگر حیات اجتماعی امام، خوش بینی نسبت به انسانهاست. به طور منطقی، لازمۀ چنان روحیۀ مردم دوستی، چنین نگرشی به آدمهاست. این ویژگی باعث می شد تا در برخورد با افرادی که نظرات آنها ناهماهنگیهایی با نظرات شرعی یا عرفی ایشان داشت، حداکثر تأکید برجذب (در مدار اسلام و نه شخص خود) و حداقل اصرار بر دفع باشد. …

سرانجام اینکه باید به ویژگی رک بودن و صراحت در روابط اجتماعی امام اشاره کرد. معروف بود که ایشان در بیان حق، بویژه زمانی که احساس تکلیف می کرد، به رغم تقید به ادب و رعایت احترام، هیچ گونه ملاحظۀ منفعتی، فامیلی، رودربایستی و عاطفی را رعایت نمی کرد. اگر فردی تقاضای نابجایی می کرد که اجابت آن مستلزم تضییع حقوق دیگران (و یا حتی امتیازی بدون استحقاق) بود، صریحاً به او یادآور می شد که چنین حقی ندارد؛ به طلبه ای که به دلیل ارادت به ایشان، اوقات خود را در منزل امام می گذراند، انتقاد می کرد که چرا به جای درس خواندن، وقت خود را آنجا تلف می کند؛ و از همه مهمتر، به گونه ای کاملاً غیرمنتظره، به جای ابراز همدردی (یا حداقل سکوت) با میزبانی که خود، روحانی بزرگ است و در هماهنگی با مواضع امام، از شاه انتقاد می کند، به او یادآور می شود که خود وی نیز در تثبیت حکومت ظلمه نقش داشته و از جمله کسانی است که باید به موعظه هایش عمل کند.

زندگی سیاسی

برخی از ویژگیهای شخصیتی امام را ذیل زندگی سیاسی ایشان مطرح می کنیم. طرح این ویژگیها در چنین بستری، برجستگی و استثنایی بودن آنها را بیشتر مشخص می سازد. بویژه با توجه به آنچه که تاکنون درمورد جنبه های فردی و اجتماعی زندگی ایشان بحث شده است، و نکاتی که بعداً درمورد زندگی عرفانی وی گفته خواهد شد، خوانندۀ ناآشنا با امام و تاریخ انقلاب اسلامی، منطقاً به این نتیجه گیری می رسد که چنان شخصیتی، کاری به کار سیاست (به عنوان مشغله ای پر دردسر و سراسر درگیری که مطابق عرف رایج سیاسیون، مستلزم شخصیتی برونگرا با روحیه ای معامله گر و خصلتهای ماجراجویانه است) نداشته باشد. این درحالی است که شخصیت مورد بحث ما نه فقط وارد سیاست می شود، بلکه رفتارها و مواضعی از خود بروز می دهد که حتی از بسیاری از شخصیتهای طبعاً سیاسی نیز بعید می نماید. امام در مقام شخصیت سیاسی، انسانی است صادق، خطرپذیر، شجاع، سرسخت، دارای اعتماد به نفس و عزت نفس استثنایی.

فرزند امام، مجموعۀ خصلتهای ایشان را در دو صفت کلیدی خلاصه کرده است: صداقت و صمیمیت. درحالی که صفت دوم، در میان بسیاری از رهبران، بویژه رهبران دارای محبوبیت مردمی، امری رایج است، اولی، صفت کمیاب و دور از ذهنی است. حتی اگر نخواهیم مفاهیمی همچون «پرسونا»ی یونگ را (که به موجب آن، همۀ انسانها دو چهره دارند: یکی چهرۀ واقعی، و دیگری، چهره ای ماسک گونه که از آن برای نقش آفرینی اجتماعی استفاده می کنند) به عنوان پدیده ای عمومی بپذیریم، حداقل در عرصۀ سیاست، ناگزیر از پذیرش آن هستیم. تصویرسازی مطلوب رهبران سیاسی، از خود و سیاستهایشان، در ذهن توده ها معمولاً مستلزم آن است که چهره ای نه چندان واقعی از شخصیت و اهدافشان ارائه کنند و با پوشیده نگه داشتن برخی جنبه های منفی، به داشتن وجوه مثبتی که در واقع وجود ندارد، تظاهر کنند. هرچه نیاز رهبر به تصویرسازی و ایجاد جاذبۀ عمومی بیشتر باشد، این عوام فریبی نیز ابعاد و اهمیت بیشتری می یابد. اما درمورد امام، همۀ اینها برعکس است. او به جای ترغیب پیروانش به دنباله روی از خود، به آنان هشدار می داد که «اگر ریاست و دنیایی در کار باشد، برای شما نیست. اگر عاقل هستید، از دینتان برای دنیای من صرف نکنید.»؛ اگر از جانب او حرفی زده می شد که خود نگفته بود، هرچند که با نظرش موافق می بود، بر تکذیب آن اصرار می داشت؛ حرفی را که خود بدان معتقد نبود، نمی گفت و درصورتی که آرمان یا هدفی را توصیه می کرد، بیش از دیگران به آن معتقد و عامل بود؛ و در رعایت صدق تا آنجا دقیق بود که با چیدن صحنه سازانۀ سفرۀ غذای خانۀ خود (به منظور فیلم برداری) مخالفت می کرد.

مخالف پنهانکاری و زدوبند

مهمترین جلوۀ صداقت امام در عرصه سیاست، در رابطۀ ایشان با توده های مردم بود. او همواره به سیاستمداران تذکر می داد که: کاری نکنید که نتوانید به مردم توضیح بدهید. بر این اساس، برخلاف پنهانکاریها و زدوبندهای سیاسی مرسوم، حداکثر تلاش را برای رعایت صداقت با مردم به عمل می آورد: از ملاقات خصوصی با مقامات و دولتمردان خودداری می کرد؛ هرگز حاضر نشد تا به دلایل امنیتی و حفاظتی، پس از سخنرانیهای ضدشاه، مخفیانه و از راههای پنهان، مجلس را ترک کند؛ و پس از ورود به ایران، به رغم همۀ مخالفتها و توصیه های امنیتی و بهداشتی، به دلیل قولی که به مردم برای رفتن به بهشت زهرا داده بود، به آنجا رفت.

رهبری که خود، بیش از پیروان، به آرمانهایش اعتقاد دارد و برلزوم فداکاری برای تحقق آنها پافشاری می کند، بیش از آنها نیز برای حضور در صحنه و فداکاری آمادگی دارد. او شبیه فرماندهی است که پیشاپیش سپاهیانش می جنگد و آنها را به استقامت و فداکاری فرامی خواند؛ افراد نیز با مشاهدۀ پیشتازی فرمانده، روحیه گرفته و با اعتقاد از او تبعیت می کنند. امام بارها چنین روحیۀ خطرپذیری شخصی را از خود نشان داده است: در جریان حملۀ نیروهای رژیم به مدرسۀ فیضیه (سال ۱۳۴۲)، دستور می دهد درهای خانه اش را باز بگذارند تا در تحمل مخاطرات، با بقیۀ مردم سهیم باشد؛ و به هنگام خطر بمباران دشمن، از رفتن به پناهگاه خودداری می کرد، با این استدلال که اگر پاسدار محافظش مورد اصابت بمب قرار گیرد و او سالم بماند، دیگر به درد رهبری نمی خورد. نمونه های رفتاریی را نیز می توان مشاهده کرد که ایشان نه تنها حاضر نشده تا از پیروان خود به عنوان سنگر استفاده کند، بلکه در صحنه هایی که ورود در آنها مستلزم تحمل خطر برای یک نفر بود، ترجیح می داد که آن یک نفر، خود او باشد و پیروان آسیبی نبینند. مثل اعلای چنین رفتاری را می توان در وداع آخر ایشان با همراهانشان در پاریس مشاهده کرد. امام در حرکتی که مطابق تعبیر پیروان، با حرکت امام حسین(ع) در شب عاشورا قابل تشبیه است، اطرافیان خود را جمع کرد و به آنها فرمود: من دست بیعتم را از شما برداشتم و راضی نیستم که یکی از شماها به دردسر بیفتد. فردا خودم تنها می روم، چون اگر آنها کاری داشته باشند، با من کار دارند. کسی با شما کاری ندارد.

رهبری جسارت می طلبد

اما توان خطرپذیری رهبر، تنها به اعتقاد شخصی او به آرمانی که ارائه می کند بستگی ندارد؛ او باید جسارت انجام چنین ریسکی را نیز داشته باشد و هرچه آرمان و اهداف پیشنهادی وی دوردست تر، و تلاش برای رسیدن به آنها خطرناکتر باشد، لزوم چنین جسارتی نیز بیشتر احساس می شود. بنابراین، رهبری می تواند خطرپذیر واقعی باشد که شجاعت نیز داشته باشد. این واقعیت، ما را به ویژگی دیگری از امام که در رفتارهای سیاسی ایشان خودنمایی می کرد رهنمون می سازد. او خود، زمانی گفته بود که «من تا به حال از کسی و از چیزی به هیچ وجه نترسیده ام و در من خوف راه پیدا نکرده است.» واکنشهایی که از سر بی تفاوتی نسبت به بسیاری از بحرانها و موقعیتهای خطرناک زندگی خود نشان می داد نیز این گفته را تأیید می کرد: هنگامی که مأموران امنیتی شاه وی را دستگیر کرده و به تهران می بردند، با مشاهدۀ لرزش دست و پای یکی از مأموران، به او دلداری می داد که تا من با شما هستم، از چیزی هراس نداشته باشید؛ یکی از شبهایی که در زندان به سر می برد، برای ایجاد رعب در ایشان، صداهایی پخش می شد که حکایت از شکنجه زندانیان و ناله و زجۀ آنها داشت. امام در خاطرات خود گفته اند که روز بعد، هنگامی که پاکروان به ملاقاتشان آمد، به او تذکر دادم که شبها در اینجا، تا دیروقت، صداهایی می آید که حکایت از شکنجه دارد. پاکروان نیز جواب داده بود که می گویم جلوگیری کنند؛ و زمانی که وزیر اطلاعات به امام می نویسد که مطابق اسناد و مدارک، عراق مصمم است تا جماران را با موشک و هواپیما هدف قرار دهد، امام در پاسخ شاعرانه ای که در پای همان نامه می نویسد، آمادگی خود را برای استقبال از شهادت اعلام می کند.

رهبر باید باور به شجاعت داشته باشد

شجاعت امام، روی دیگر سکۀ اعتماد به نفس ایشان است. رهبر باید به این باور رسیده باشد که در او توانمندیهای فوق العاده ای (چه به خودی خود و چه با اتکا به عوامل دیگر) وجود دارد و می تواند بسیاری از کارهای بظاهر ناممکن را انجام دهد. اعتماد به نفس فوق العادۀ امام، بسیار پیش از ورود فعال ایشان به صحنۀ سیاست، بر افرادی که با ایشان ارتباط داشتند، شناخته شده بود. به همین دلیل، وی به عنوان نمایندۀ حوزه برای ملاقات با شاه و اعلام نظرات روحانیون به وی انتخاب شد و روزی که از ملاقات با شاه برگشت، فرمود: «نمی خواهم از خودم تعریف کنم، ولی ابهت من شاه را گرفته بود و شاه مسلط بر زبان و گفتارش نبود.» کمال باور رهبر انقلابی به توانمندی خود، اعتقاد به امکان پذیر بودن تغییر نظام حکومتی و نیل به پیروزی در جریان کشمکش انقلابی است: امام در اوج خفقان رژیم شاه، در تبعید، به علما نوید پیروزی می داد و از آنها می خواست که به بهانۀ معلوم نبودن نتایج قابل پیش بینی، دست از مبارزه و آگاهی بخشی برندارند؛ در همان سالها، به فرزندش، حاج آقا مصطفی گفته بود که «من یک شب سرم را زمین نگذاشتم که احساس کنم ما شکست خورده ایم، ما موفقیم، ما پیروزیم.»؛ و زمانی که به ایشان اطلاع می دهند که یکی از مراجع، ایشان را در مبارزه همراهی نمی کند، فرموده بود که «… هیچ کس هم نباشد، من خودم تنها به این مبارزه ادامه می دهم.»

رهبر باید مومن به آرمانش باشد

شخصیتی که ترکیبی از صداقت (مؤمن به آرمان بودن)، اصولگرایی و قانونمندی، شجاعت، خطرپذیری و اعتماد به نفس باشد، معمولاً به چیزی کمتر از کمال مطلق و تحقق نهایت آرمان رضایت نمی دهد. امام هنگامی که برای مبارزه با سیاستی نامشروع و یا تحقق هدفی مشروع به حرکت در می آمد، تا رسیدن به کل هدف از پای نمی نشست. اطرافیان ایشان در وصف این صفت امام گفته اند که «در امام بزرگوار هیچ گاه و به هیچ عنوان خستگی مشاهده نمی شد. حتی با گذشت بیست و چند سال از آغاز مبارزه و پیروزی انقلاب نیز همان نظر و فعالیتی را که در آغاز داشتند، در وجود خود داشتند. هرگز اظهار ناراحتی یا خستگی از مبارزه و یا فعالیت در رابطه با انقلاب نکردند.» در جریان مبارزه با لایحۀ انجمنهای ایالتی و ولایتی، هنگامی که دولت تسلیم نظر علما شد و طی تلگرافهایی به سه تن از مراجع، لغو مصوبه را اعلام کرد، امام اصرار کرد که چون خبر اصل مصوبه از طریق مطبوعات منتشر گشته است، خبر لغو آن نیز باید از همان رسانه و در تیراژ وسیع اعلام گردد. پدولت در مقابل این خواست امام مقاومت کرد و ابتدا حاضر به انتشار وسیع خبر لغو نشد. به رغم کوتاه آمدن سایر مراجع و صدور اعلامیه از سوی آنها، و در حالی که اصرار بر انتشار آن بی فایده به نظر می آمد، ایشان دولت را به ادامۀ مبارزه و سرنگونی آن تهدید کرد و آنقدر بر این خواسته پافشاری کرد که روزنامه ها نوشتند که «در هیأت دولت تصویب شد که تصویبنامۀ مورخه ۱۴/۷/۱۳۴۱ قابل اجرا نخواهد بود.»

و سرانجام باید به عزت نفس، به عنوان آخرین ویژگی مورد بحث در چهارچوب زندگی سیاسی امام اشاره کنیم. امام برای رعایت عزت نفس، بویژه از سوی روحانیان، اهمیت زیادی قائل بود و درصورت روبه رو شدن با طلبه ای که به خاطر نیاز مادی، خود را کوچک کرده و مظلوم نمایی می کرد، برمی آشفت. خود نیز در همۀ جنبه های زندگی این اصل را رعایت می کرد : از وجوه شرعیه ای که مردم می پرداختند، برای مصارف شخصی زندگی خود هزینه نمی کرد؛ از پذیرش کمک دیگران، بویژه آنهایی که وابسته به حکومتها بودند و یا تصور می شد که صاحب قدرتی هستند، خودداری می کرد؛ و در جلساتی که مقامات دولتی حضور می یافتند، به آنها بی اعتنایی می کرد و این درحالی بود که همزمان، در همان مجلس، برای طلبه ای ساده، تکریم زیادی قائل می شد.

زندگی عرفانی

جاذبۀ شخصیتی امام را باید در جنبه ای دیگر از زندگی شخصی ایشان نیز جست، که شاید از نظر تقویت هالۀ کاریزمایی، اهمیتی به مراتب بیشتر از سایر جنبه های زندگی وی دارد. این جنبه، زندگی عرفانی و معنوی امام است. از یک نظر، شاید مطرح کردن یک رهبر انقلابی به عنوان عارف، بسیار عجیب باشد، چون گام نهادن در مسیر سیر و سلوک عرفانی مرسوم و شکل گیری روحیات عرفانی در افراد، شخصیتی را نتیجه می دهد که با شخصیت سیاسی رایج تفاوت (و حتی تضاد) بسیاری دارد. عارف کسی است که از دنیا و متعلقات آن بریده است؛ اعتنایی به کشمکشها و هیاهوهای این دنیایی ندارد؛ همۀ عالم مادی را به هیچ می انگارد؛ گوشه گیر است و دایم به ذکر و عبادت خدا مشغول است؛ طبع لطیفی دارد، احیاناً شعر می گوید، روحیۀ حساسی دارد و از هر عمل یا فکری که باعث آلودگی به امور دنیایی شود پرهیز می کند. این درحالی است که سیاستمدار به این دنیا می اندیشد؛ دغدغه اش پیش افتادن از رقبا و حریفان است؛ مجبور است با خونسردی، تصمیمهایی بگیرد که گاه به خونریزی و قربانی شدن نفوس انسانی منجر می شود. به همین دلیل، جنبۀ عرفانی زندگی امام، معمایی ترین جنبۀ شخصیت و زندگی ایشان را تشکیل می دهد.

اینکه امام از چه موقع به سیر و سلوک عرفانی روی آورده است، دقیقاً معلوم نیست. برخی از نزدیکان ایشان، شروع این دوره را از سنین ۲۵ سالگی امام می دانند. البته این تعیین زمان به معنای آن نیست که وی تا قبل از این تاریخ، به اینگونه مسائل بی اعتنا بوده است. امام از اوان جوانی، در میان همگنان خود، به عنوان فردی که مبادی آداب دینی و متخلّق به اخلاق اسلامی است معروف بود: او را فردی می شناختند که هرگز از دیگران غیبت نمی کند، اوقات خود را به بطالت نمی گذراند، در امور عبادی کوشاست، و از همه مهمتر اینکه فردی متهجّد است.

نقطه آغاز سیر و سلوک معنوی

احتمالاً مهمترین نقطه عطف در سیر وسلوک عرفانی امام، آشنایی وی با آیت اللّه شاه آبادی است. شاه آبادی از عرفای بزرگ عصر خود بود که عظمت شخصیت وی کمتر شناخته شده بود. فرایند قرارگیری امام در سلک شاگردان ایشان (و بعدها به عنوان تنها شاگرد عرفان ایشان) داستان مفصلی دارد که از حوصلۀ این بحث خارج است. تنها به ذکر همین نکته بسنده می کنیم که امام با آشنا شدن با آیت اللّه شاه آبادی، احساس کرد که گم شدۀ دیرینه اش را بازیافته است. ایشان خود در این باره گفته اند: «روزی که مرحوم شاه آبادی وارد حوزه شد، ما چندان نیازی به معقول نداشتیم. بیشتر دنبال استاد عرفان بودیم و ایشان نیز استاد بلامنازع این علم بود. ولی از آن ترس داشتیم که اگر عرفان را پیشنهاد کنیم، با عدم پذیرش ایشان روبه رو شویم. از این رو، نخست بحث فلسفه را مطرح کردیم و ایشان پذیرفت. ولی به هنگام شروع، از ایشان درخواست شد که فلسفه را تبدیل به عرفان کنند و ایشان نیز پذیرفت.» امام نزد شاه آبادی، کتابهایی مانند شرع فصوص قیصری، مفاتیح الغیب و منازل السائرین را که از کتابهای اصلی عرفان است، خواند. اما بتدریج، رابطۀ آن دو از رابطۀ استاد و شاگردی فراتر رفت و همچون رابطۀ مولانا و شمس تبریزی به رابطۀ مرید و مرادی تبدیل گشت. امام خمینی در زمرۀ خواص شاه آبادی درآمد و گفته می شد که توانست بر اثر این نزدیکی، برخی اسرار و اطلاعات غیبی را از استادش دریافت کند.

در نتیجۀ سیر و سلوک معنوی، بتدریج از سنین چهل سالگی، روح عرفانی در امام ظاهر شد و این همان بخش از زندگی عرفانی امام است که بیشترین اهمیت را در شکل گیری تصویر کاریزمایی در ذهن پیروان دارد. در واقع، به یک تعبیر، بسیاری از صفات استثنایی امام که تاکنون بحث شد، تجلی همین روح عرفانی دانسته می شود. اگر بپذیریم که عارف کامل کسی است که محو ارادۀ خداوند است و جز رضای او قدمی برنمی دارد، آنگاه سایر صفات استثنایی فرد عارف نیز در سایۀ این روح عرفانی قابل درک است. بر این اساس، شجاعت استثنایی، عزت نفس استثنایی، صبر و بردباری استثنایی، سرسختی و ایستادگی استثنایی و مانند اینها، همگی محصول سلوک عرفانی و سرکوب هوای نفسانی است.

نفوذ تعلیمات عرفانی امام

به علاوه، شاگردان و پیروان امام خمینی، کرامات و اعمال خارق العاده ای در مورد ایشان نقل کرده اند که تجلی روح عرفانی و سلوک معنوی یاد شده به شمار می آید: شرح حال بیماران سلامت یافته متعددی موجود است که دعای امام، یا به طور کامل باعث شفای بیماری صعب العلاج آنها شده و یا در بهبود آنها نقش مهمی ایفا کرده است؛ از اموری خبر داده است که یا فرد دیگری از آنها اطلاع نداشته و یا اینکه فقط یک نفر از آنها با خبر بوده است؛ وقوع حوادثی را پیش بینی کرده است که هیچ کس آنها را نمی دانسته است و شاید مهمترین آنها، پیش بینی پیروزی انقلاب اسلامی باشد؛ برخی از تصمیم گیریهای ایشان، آنچنان غیر قابل درک با موازین عقلی معمولی است که از نظر ناظران معتقد، جز با ارتباطات مافوق بشری قابل تحلیل نیست (و امام نیز با فروتنی، آنها را الهام گرفته از منابع امداد غیبی می داند).

به تأثیر کاریزمایی کرامات، باید نفوذ تعلیمات عرفانی امام را نیز اضافه کرد. مهمترین تعلیمات در قالب دروس اخلاق ایشان انجام شده است. بنابر شهادت شرکت کنندگان در این درسها، نفوذ کلام موعظه های اخلاقی امام چنان بود که اکثریت حاضرین می گریستند و گاه، «مطالب عادی موعظۀ امام هم انسان را منقلب می کرد و به او حالت غش دست می داد. چنین وقایعی شاید سالی سه الی چهار بار پیش می آمد.»

به طور خلاصه، به دلیل همین کرامات و روحیات عرفانی بود که امام، مدتها پیش از آنکه به عنوان مبارز سیاسی با مرجع تقلید مطرح شود، مورد اعتقاد و ایمان مردم قرار داشت. بیان خاطره ای از یکی از شاگردان ایشان، شدت این اعتقاد را بخوبی نشان می دهد: بنده تازه از مکه آمده بودم که به من خبر دادند امام در نظر دارند به منزل ما بیایند من آن روز عصر به مدرسۀ فیضیه رفته بودم. هنگامی که از مدرسه به منزل بازگشتم، مشاهده کردم که مردم محل سرتاسر محل را چراغانی کرده اند. وقتی که سؤال کردم: «چراغانی برای چیست؟» گفتند: «مگر قرار نیست که امام به منزل شما تشریف فرما شوند؟» سپس زمانی که امام تشریف آوردند، مختصر شربتی میل کردند که بر سر لیوان شربت ایشان غوغایی برپا شد و تمامی جمعیت حاضر در منزل، در آن لیوان آب ریختند و میل کردند. این خاطره به این دلیل جالب است که این ماجرا در زمانی اتفاق افتاد که حضرت امام هنوز برای بسیاری از مردم ناشناخته بودند.

زندگی علمی

سرانجام باید اشاره ای به زندگی علمی امام، به عنوان آخرین بخش از ابعاد زندگانی ایشان داشته باشیم. اهمیت این بُعد از زندگی، بیشتر برای شناخت جایگاه حوزوی ایشان (و نفوذ در میان طلاب و روحانیان)، و به تبع آن، به دلیل نقشی است که در تحولات بعدی، در مطرح شدن وی به عنوان مرجع (و بعدها اعلم) دارد. امام خمینی تحصیلات اولیه را در مکتب خانۀ آخوندملاابوالقاسم، در خمین آغاز کرد. برنامۀ درسی این مکتب خانه، ظاهراً ختم یک دوره قرآن کریم بود. وی پس از ختم قرآن در هفت سالگی، برای فراگیری ادبیات و دروس عربی، ابتدا نزد شیخ جعفر (عموی خود) و سپس نزد میرزا محمود افتخارالعلما مشغول تحصیل شد. سپس مقدمات دروس حوزه را نزد حاج میرزا محمد مهدی (دایی خود)، و درس منطق را نزد حاج میرزا رضا نجفی (شوهر خواهرش) به پایان رساند. آنگاه برای مدتی، دروس منطق، مطول و سیوطی را نزد من ادامه داد و خوشنویسی را نیز از او آموخت.

امام در سنین نوزده سالگی، برای ادامۀ تحصیل به اراک رفت. منطق را نزد شیخ محمدگلپایگانی و شرح لمعه را نزد آقا عباس اراکی ادامه داد. هنگامی که شیخ عبدالکریم حائری از اراک به قم هجرت کرد، طی نامه ای از دوستانش، از جمله امام خمینی دعوت کرد که به قم بروند و تحصیلات خود را در آن شهر ادامه دهند. امام پس از ورود به قم پس از چهارسال دورۀ درسهای سطح را تمام کردند و پس از آن، در سال ۱۳۴۴ ق، وارد درسهای خارج حاج شیخ عبدالکریم شد. این دوره تا سال ۱۳۵۵ ق، یعنی سال فوت حاج شیخ ادامه یافت و این در حالی بود که بنابر روایتی، ایشان چند سال قبل از این تاریخ، به مقام اجتهاد نائل گردیده بود. از آنجا که رسیدن به مقام اجتهاد در سنین جوانی، همواره از نشانه های نبوغ علمی و هوش، و همچنین از ویژگیهای علمای بزرگ در تاریخ حوزه های شیعه محسوب می شود، می توان گفت که کسب این مقام توسط امام در آن سنین، امتیاز مهمی برای ایشان (از نظر اعتلای جایگاه حوزوی) محسوب می شد. پس از فوت حائری، امام دیگر نزد کسی تحصیل نکرد، جز در مواردی که به دلیل ملاحظات دیگری غیر از انگیزۀ علمی، داوطلبانه، به عنوان شاگرد در درس برخی از علما حاضر می شد. از جملۀ آنها می توان به درس آیت اللّه بروجردی اشاره کرد که امام، ظاهراً برای تقویت جایگاه ایشان در حوزه و نشان دادن اهمیت مقام علمی وی به سایر طلاب، مدتها در آن کلاس حاضر می شد.

امام رمان بینوایان را خواند

دو ویژگی برجسته درمورد مطالعات و تحصیلات امام قابل توجه است. اول، تنوع دروس مورد تحصیل ایشان است. او ضمن تحصیل دروس فقهی متعارف، در آموختن و مطالعه در متون فلسفی و ادبی نیز تلاش بسیار می کرد: دروس فلسفی را نزد علمایی مانند میرزاعلی اکبر حکمی یزدی، حاج ابوالحسن رفیعی قزوینی و میرزا محمدعلی شاه آبادی آموخت و در این راه، حتی وارد مباحثی مانند «نقد فلسفۀ داروین» گردید؛ عروض و قافیه را نزد شیخ محمدرضامسجدشاهی آموخت؛ همچنین به تحصیل نجوم پرداخت و هیأت جدید و قدیم را از حاج سیدابوالحسن رفیعی آموخت. تنوع مطالعاتی امام، حتی از دروس رایج حوزه نیز فراتر رفت، به گونه ای که مطابق گفته های فرزندش، وی در سالهای بعد، کتابهای رمان: مانند شوهر آهوخانم و بینوایان را نیز مطالعه می کرد و یا اینکه در همان سالهای نوجوانی، به اطلاعات و مطالب سیاسی توجه زیادی نشان می داد و از اینگونه متون فیش برداری می کرد.

تنوع مطالعاتی امام، به وی جامعیتی بخشید که به نوبۀ خود، نقش مهمی در برجستگی حوزوی ایشان ایفا کرد و باعث شد تا شاگردانش، او را در ردۀ علمایی همچون شیخ طوسی قرار دهند و یا این جامعیت را نشانۀ نورانیت معنوی و تسلط استثنایی بر علوم اسلامی مختلف بدانند. جامعیت علمی امام را در آثار علمی به جا مانده از ایشان، که حاصل تتبعات، مطالعات و دروس است نیز می تواند دید. بخشی از آثار امام، کتابها و رسائل عرفانی است و اغلب در سنین جوانی به نگارش در آمده اند؛ از مهمترین آنها می توان به کتاب شرح دعای سحر (در ۲۷ سالگی)، مصباح الهدایة الی الخلافة و الولایة (در ۲۸ سالگی)، سرالصلوة، چهل حدیث (حاصل دروس اخلاق ایشان)، حدیث جنود عقل و جهل و رأس الجالوت (همگی در سنین قبل از چهل سالگی) اشاره کرد. بخش دیگر به مباحث فقهی مربوط می شوند، که مهمترین آنها کتابهای مکاسب (۶ جلد و حاصل ۱۵ سال تدریس در نجف)، طهاره (سه جلد و محصول دروس خارج در قم)، رسائل (دوجلد) و تحریرالوسیله (که یک دورۀ فقه با مسائل مستحدثه است و در زمانی که در ترکیه، در تبعید به سر می بردند، تألیف آن را شروع و در نجف به پایان رساندند) است. بخش سوم، کتابهای سیاسی ـ اجتماعی ایشان است که از مهمترین آنها می توان دو کتاب مشهور کشف الاسرار (که در پاسخ به کتاب ضد دین اسرار هزار ساله در آمده و سیاستهای زمان رضاخان را به نقد کشیده است) و حکومت اسلامی و ولایت فقیه (که حاصل بیست جلسه درس ایشان در نجف است و امام تئوری حکومت اسلامی را در آن ارائه کرده است) را نام برد. به این فهرست، باید آثار دیگری همچون نوشته های فلسفی و دیوان اشعار ایشان را نیز اضافه کرد.

ویژگی برجستۀ دوم، سخت کوشی و تلاش امام در مطالعه و تحصیل است. برای مثال، دختر ایشان در وصف این ویژگی گفته است: مطالعۀ ایشان خیلی زیاد بود. وقتی وارد اتاقشان می شدم، می دیدم توی کتاب گم شده اند. ایشان می نشستند و یک میز جلویشان بود و به بلندی یک متر کتاب دورشان بود و اصلاً لابه لای این کتابها گم می شدند. در حوزه های علمیه رسم بر این است که هر طلبه ای، برای طلبه های جدیدتر از خود، نقش استادی ایفا می کند. بنابراین، هر دانشجویی، همزمان استاد هم هست. همزمان با رشد علمی او، این نقش به صورت مدرس رسمی و جا افتادۀ دارای دانشجویان ثابت و در سطوح عالی تکامل می یابد. بخش مهمی از تأثیرگذاری کاریزمایی علمای برجسته بر پیروان خود، از این طریق انجام می شود و بدین ترتیب، کلاس درس، ضمن کارکرد علمی، کارکرد نفوذ اجتماعی و عاطفی نیز پیدا می کند. بنابراین، تأثیر کاریزمایی زندگی علمی را زمانی بهتر می شناسیم که او را از این منظر نیز مطالعه کنیم.

رابطه درس اخلاق با کاریزما

اولین کلاسی که امام براساس الگوی رسمی برگزار کرد، درس اخلاق بود، که اندکی پس از درگذشت آیت اللّه حائری برگزار شد و با استقبال طلبه ها روبه رو گردید. با آنکه محتوای اینگونه کلاسها را معمولاً مباحث اخلاقی و عرفانی تشکیل می دهد و این کلاس نیز از قاعدۀ رایج برکنار نبود، اما به دلیل در آمیخته شدن درس با مباحث سیاسی، شهربانی دولت رضاشاه آن را تعطیل کرد. امام کلاس را به مدرسۀ دیگری انتقال داد و حاصل آن به صورت کتاب چهل حدیث درآمد. در کنار این درس، امام دروس سطوح عالی و فلسفه را هم شروع کرد و این روال تا ورود آیت اللّه بروجری به قم ادامه یافت. پس از آمدن آیت اللّه بروجردی به قم، مقام استادی امام نیز با شروع تدریس دروس خارج توسط ایشان، تحول مهمی یافت. بروجردی درس اصول را شروع کرد و برخی از طلبه های نزدیک امام، از وی خواستند تا او نیز تدریس جلد دوم اصول را آغاز کند.

بدین ترتیب، اولین کلاس درس خارج فقه امام با دانشجویان معدودی که خود از زمرۀ علما و مدرسان حوزه بودند، مانند مطهری، منتظری، نوراللهی و خندق آبادی تشکیل شد. بعدها نیز افرادی مانند دکتر بهشتی، ابراهیم امینی، خزعلی، سعیدی و سبحانی به جمع دانشجویان پیوستند و همینها بودند که در سالهای بعد، همراه با تعدادی دیگر، نقش مریدان اولیه و مبلغان کرامات او را درجامعه ایفا کردند. دورۀ اول تدریس خارج فقه امام، مدت هفت سال، با جمع محدود دانشجویان ادامه یافت. درسال ۱۳۳۰، امام دورۀ دوم تدریس اصول را آغاز کرد. این دوره، از حالت خصوصی خارج، و به کلاس عمومی تبدیل گردید و بنابراین، افراد بسیاری امکان شرکت در آن را پیدا کردند. بتدریج طلبه های شرکت کننده در درسهای امام تا آنجا افزایش یافت که تعداد آنها در برخی جلسه ها را تا هزار و پانصد نفر ذکر کرده اند.

عوامل چندی باعث شد تا امام در مقام استادی حوزه، شاخص بوده و جاذبۀ زیادی برای طلبه ها داشته باشد. غیر از ویژگیهای اخلاقی، عرفانی (که به تعبیر طلاب، یک جلسه درس امام، آنها را برای یک هفته بیمه می کرد)، سیاسی و اجتماعی که پیش از این ذکر شد، و همچنین جامعیت علمی امام که شرح آن قبلاً رفت، می توان به ویژگیهایی مانند رهیافت انتقادی امام در مباحث علمی، هوش و استعداد علمی، تربیت شاگردان قوی، و شیوۀ بیان مناسب اشاره کرد. امام همواره به شاگردانش تأکید می کرد: «هر سخنی گفته می شود، به نظر تنقید بنگرید. هرچه صاحب سخن هم بزرگ باشد، انسان نباید فوراً حرف او را بپذیرد، بلکه باید با دقت بررسی کند.» ایشان به طلابی که ساکت پای درسش می نشستند و اشکال نمی گرفتند انتقاد می کرد که مگر در مجلس روضه نشسته اید؟ همچنین، هوش و نبوغ علمی امام نیز مورد تحسین شاگردانش بوده است. از نظر آنها، «امام از نظر استعداد، نابغه اند. ما در بحثهای بسیار دقیق که ایشان مطالب را می شکافتند و درمورد آن بحث و اشکالات را حل می کردند، این را یافته بودیم.»

حاصل این امتیازات، گردآمدن انبوه طلاب در کلاسهای درس امام بود، به گونه ای که در آن ایام، که تعداد کل طلاب حوزه از چهارهزار نفر تجاوز نمی کرد، تعداد شاگردان ایشان، با روایتهای مختلف، به جمعیتی حدود هشتصد تا هزار و پانصدنفر بالغ می شد. از این نظر، کلاسهای امام بعد از کلاسهای درس آیت اللّه بروجردی قرار داشت و وی ضمن مطرح شدن به عنوان نفر دوم حوزه، امکان تأثیرگذاری معنوی و سیاسی برجمع کثیری از مبلغین دینی فردا را پیدا می کرد.

تأثیرات کاریزمایی صفات شخصیتی امام

با توجه به تئوریهای رهبری کاریزمایی، اغلب ویژگیهای شخصیتی امام، تأثیرات مثبتی از نظر ایجاد و تقویت تصویر کاریزمایی در ذهن پیروان داشته اند. برای مثال، شجاعت و ریسک پذیری شخصی رهبر، موجب تقویت اعتماد نسبت به او در میان پیروان می شود، چون آنها درمی یابند که رهبر برای منافع شخصی خود، آنها را به قربانگاه نمی فرستد و هدف نیز آن قدر ارزشمند است و او هم خود، آنچنان به هدف وفادار است که از زندگی یا منافع خود مایه می گذارد؛ عزت نفس و اعتماد به نفس رهبر، در پیرو، تصویر قدرتمندی از رهبر و پایداری او برسر هدف ایجاد می کند؛ صداقت و اصولگرایی همراه با ساده زیستی و رعایت حقوق دیگران، پیرو را قانع می کند که رهبر فقط حرف نمی زند و خود، به شعارها و اهدافش عامل است و از آن مهمتر، این اعتقاد و عمل، تا حدی است که امکان مصالحه و معامله بر سر منافع و عقاید پیروان وجود ندارد؛ محبت ورزی، رعایت احترام و مردم داری همراه با فروتنی، محبت و گرایش پیرو را نسبت به رهبر برمی انگیزاند و او ضمن احساس کشش نسبت به رهبر، خود را عضوی از یک خانوادۀ بزرگ (جنبش کاریزمایی) می بیند؛ و کرامات عرفانی امام، هاله ای از تقدس به دور شخصیت امام ایجاد می کند و در دیدۀ مردم، همچون اولیای الهی و مقدسین فوق بشری جلوه گر می شود و…

البته، تأثیرات کاریزمایی شخصیت امام، تنها به ویژگیهایی که بحث شد، محدود نمی شود. ارادتمندان بسیاری را می توان یافت که تحت تأثیر نحوۀ راه رفتن امام بوده اند؛ شیفتۀ چگونگی لباس پوشیدن امام شده اند؛ سیمای خوش امام آنها را جذب کرده است؛ مسحور قدرت نگاه ونفوذ چشمان امام واقع شده اند؛ ونحوۀ سخن گفتن یا سخن آهنگین کلام امام آنها را تحت تأثیر قرار داده است.

اما همۀ ویژگیهای امام، مشمول قواعد معمول صفات کاریزمایی نیستند و حتی می توان گفت که از این نظر، باید تأثیر معکوس نیز به جا گذارند (مانند صفت کناره جویی). از این مهمتر، همچنان که قبلاً نیز اشاره شد، برخی صفات، حتی با صفات مؤثر بر کاریزما نیز تعارض دارند و در نگاه ظاهر، آنها را نفی می کنند. در واقع، اگر بخواهیم مجموعۀ صفاتی را که برشمردیم، مطابق الگوهایی که روان شناسان شخصیتی، مانند کتل ارائه کرده اند، به صورت تعدادی صفت پایه خلاصه کنیم، به زحمت خواهیم توانست به نتیجۀ مشخصی برسیم، چون صفات متعارض یاد شده، امکان تمرکز بر صفت کلیدی خاصی را از ما سلب می کند. برای مثال، هرگز نمی توان با قاطعیت، امام را در یکی از دو دستۀ شخصیتی برونگرا یا درونگرا جای داد، چرا که اطلاق صفت برونگرایی، مستلزم وجود صفات فرعی دیگری مانند پرحرفی، بازبودن و ماجراجو بودن است و به همین نسبت نیز انسان برونگرا باید از صفات درونگرایی (ساکت، بسته و محتاط بودن) فاصله بگیرد. این درحالی است که امام، گاه برخی از ویژگیهای درونگرایان را بروز می دهد و گاه دیگر، ویژگیهای برونگرایان را. گاه آنچنان کم حرف و ساکت است که توصیف گران وی، او را با قاطعیت در زمرۀ انسانهای کم حرف قرار می دهند، و گاهی دیگر، آن قدر به مصاحبه و سخنرانی می پردازد که رکورد ارتباطات سیاسی را ازنظر حجم ومیزان پیامهای ارسال شده می شکند.

در حالی که اینگونه تعارض صفاتی، ممکن است روان شناس شخصیتی متعارف را دچار سردرگمی کند، از دید انسان شناسی اسلامی، مثل اعلای قابلیت وجودی، خودسازی و تربیت دینی محسوب می شود. به بیان ملاصدرا، «اوصاف متضادی چون سیاهی و سپیدی و تلخی و شیرینی و درد و لذت، محال است که در جسم واحد جمع شوند، و این به دلیل تنگی ظرفیت آن جسم است… اما جوهر نفسانی درعین وحدت، جامع سپیدی و سیاهی و دیگر اضداد است. و هر چه تجرد و جوهریت انسان بیشتر شود و قوت و کمالش فزونی گیرد احاطه و جامعیتش نسبت به اضداد بیشتر خواهد شد.» بر این اساس، اگر به ویژگیهایی که در مورد حضرت علی(ع) برشمردیم مراجعه شود، خواهیم دید که اغلب توصیف کنندگان شخصیت حضرت (حتی سنی هایی مانند ابن ابی الحدید)، تجمع صفات متضاد در شخصیت ایشان را دلیلی بر چند بعدی بودن، ظرفیت، کمال و عظمت آن تلقی می کنند. به همین ترتیب، این قضاوت درمورد شخصیت امام خمینی نیز انجام می شد و اغلب افرادی که دربارۀ صفات متعارض ایشان نظر داده اند، آن را حمل بر بزرگی و عظمت شخصیت ایشان کرده و با همین ویژگی در حضرت علی(ع) جانشین سازی کرده اند.

بنابراین، تعارض صفاتی، در محیط مذهبی ایران، نه فقط مخلّ کاریزمایی امام نبود، بلکه تقویت کنندۀ آن نیز بود، چون در نظر مردم، تصویری از امام ارائه می کرد که در دین ذوب شده و جز برای خدا، سخنی نمی گوید و حرکتی انجام نمی دهد.

ویژگی های معنوی حضرت امام خمینی (ره)

امام خمینی(ره) نمونه کامل و مصداق بارز این سخن شریف امام صادق(ع) است که: کونوا دعاة الناس بغیر ألسنتکم...؛ ایشان در زندگی فردی، اجتماعی، سیاسی و حکومتی خویش چنان زیست که گفته اش بر کرده اش پیشی نگیرد. همچنان که اجداد طاهرینش که رهبران مطلق بشریت می باشند چنین بودند.

آدمی چه در اندیشه و چه در رفتار و کردار نیازمند الگو و اسوه‌ای است که خود را با آن همگون ساخته و به پیشرفت و تعالی مطلوب و هدف خویش دست یابد. اما مهم اینجاست که او چه الگویی و چه اسوه‌ای را برمی‌گزیند. اگر الگوی او در مرتبه‌ای متعالی و والا قرار داشته باشد، رفتار و اندیشة انسان نیز متعالی و مترقی خواهد بود؛ زیرا مشاهدة کردار مثبت و اندیشة‌ متعالی، انسان را به تبعیت از آن اسوه وا خواهد داشت و جاذبة آن اندیشه و کردار به دلیل همسازی با فطرت الهی انسان، او را با خود بالا خواهد برد. از طرف دیگر آن کس که ارزش‌ها و کمالات را در کردار خویش بنمایاند، در جذب و هدایت دیگران سرآمدتر از کسی است که به گفت و شنود یک‌سویه و گفتار خالی بسنده کند.

اسلام عزیز این معنا را در متن آموزه‌های خود به انسان نمایانده و راه و رسم دعوت به حق و رهبری دیگران به سوی ارزش‌ها را وابسته به نمایش عملی آن دانسته است. یعنی راهبر دیگران باید ابتدا خود انجام دهنده ارزش‌ها و کمالات باشد تا این مرتبه را بیابد که به هدایت دیگران نیز بپردازد.

امام خمینی(ره) نمونه کامل و مصداق بارز این سخن شریف امام صادق(ع) است که: کونوا دعاة الناس بغیر ألسنتکم...؛ ایشان در زندگی فردی، اجتماعی، سیاسی و حکومتی خویش چنان زیست که گفته‌اش بر کرده‌اش پیشی نگیرد. همچنان که اجداد طاهرینش که رهبران مطلق بشریت می‌باشند چنین بودند.

تعدادی از ویژگی ها و خصوصیات اخلاقی امام جنبه معنوی دارد؛ گرچه تمام خصوصیات اخلاقی ـ رفتاری امام، رنگ خدایی دارد.

1 ـ خدا محوری

در روزگار ما، امام خمینی مظهر و مصداق روشن خدا محوری است. ایشان درون را از شائبه غیرخدا پیراسته و تمام جلوه های نفسانی را کنار زده و با اکسیر خدا محوری، ماهیت دانش و کردار خود را دگرگون کرده بود. هیچ گاه رضای مخلوق را بر رضای خالق مقدم نداشت. در کردار و گفتارش اخلاص و خدا محوری را سر لوحه قرار داده و همواره بدان سفارش می کرد: سعی کنید که انگیزه ها، انگیزههای الهی باشد، سعی کنید که به مردم خودتان، هر جا هستند، به کشورهای خودتان هرجا هستند، تزریق کنید که انگیزه هایشان الهی باشد.

رهبر معظم انقلاب اسلامی، شخصیت خدا محوری امام خمینی را این گونه ترسیم می کنند: بزرگ ترین ستایش برای رهبر ما همین است که او را عبدالله؛ یعنی بنده خدا و تسلیم اراده پروردگار... یاد کنیم.

امام(ره) در نخستین گام مبارزه، با اولین یادداشتی که صادر کرد، آیه شریفه ذیل را تابلوی راه و روش خود قرار داد: (قُلْ إِنّمَا أعِظُکُمْ بِوَاحِدَه أنْ تَقُومُوا لِلَّهِ‏ِ مَثْنَی وَفُرَادَی)؛ بگو تنها پند من این است که برای خدا قیام کنید.

بر همین اساس نیز، انقلاب را رهبری کرده و به پیروزی رساند. آشنایانی که سال ها با او زندگی کرده و در صحنه های گوناگون او را نظاره گر بوده اند، همه و همه بر این باورند که امام در تمام زندگی اش فقط خدا را محور تمام کارهای خویش قرار داده بود. اگر به سخنان امام؛ چه قبل و چه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی توجه و دقت کنیم، درمی یابیم که آنچه هدف و انگیزه حرکت و انقلاب و جهت گیری های امام را تشکیل می داد، خدا بود. امام خمینی(ره) در یک جمله کوتاه ولی با مضمون بسیار والا می فرماید: عالم محضر خدا است یعنی جامعه ای که فکر و اعتقادش این باشد که عالم محضر خدا است و خدا اعمال و حرکات، افکار و عقاید انسان را می بیند و در همه جوامع حاضر و ناظر است، می تواند فرهنگ خود را بر اساس آن دگرگون سازد. اگر خدا در متن زندگی انسان ها و در تمام جهت گیری های سیاسی، اجتماعی و فردی ما حضور یابد، آن وقت جامعه ما، جامعه ای اسلامی است و فرهنگ نیز، اصیل خواهد بود.

2 ـ حق پذیری

یکی از آثار برجسته شرح صدر در اسلام، حق پذیری است. انسان به دلایل زیر همواره در معرض لغزش و خطا است. به دلیل محدودیت های فکری و علمی؛ یعنی وسعت تنوع و پیچیدگی حقایق و معارف در جهان و دشواری احاطه فکری همه جانبه بر آن ها، خطای انسان در بازیابی اندیشه و رویه صحیح را در پی خواهد داشت.

دلیل دیگری که انسان، دچار خطا و لغزش می شود، پیروی از تمایلات و خواهش های نفسانی است و سومین دلیل متقن برای اشتباهات انسان، موضوع فراموشی و غفلت ناخواسته است که از ضعف ذهنی و روحی ناشی می شود.

حال سؤال بسیار مهم این است که چه کسانی می توانند از این خطاها و گناهان مصون باشند؟ پاسخ این است که کسانی می توانند دارای خصیصه عالی اخلاقی حق پذیری باشند که از سرمایه الهی شرح صدر برخوردار باشند. آن ها که گرفتار تنگ نظری ها و ضیق صدر هستند، در برابر حق، نرمش و انعطاف ندارند و هرگاه مورد تذکر، نصیحت و انتقاد قرار گیرند، برافروخته و خشمگین می شوند.

حضرت علی(ع) به مالک اشتر می فرمایند: والحَقُّ کُلّهُ ثَقیلٌ وَقَد یُخَفِّفُهُ الله عَلی اَقوام طَلَبوا العاقبه فَصَبـّّروا أنفُسَهُم وَوَثِقُوا بِِصِدقِ مَوعود الله لَهُم؛ هر حقی سنگین است و گاهی خداوند حق را (با همه سنگینی اش) بر کسانی که طالب آخرتند و صبر را بر خود هموار کرده اند، سبک و آسان می گرداند.

یکی از نمونه های عالی حق پذیری در سیرت و زندگی، امام خمینی(ره) می باشد که باید الگوی همگان قرار گیرد. حضرت امام در یکی از سخنانش فرمود: اگر من یک پایم را کنار گذاشتم، کج گذاشتم، ملت موظف است که بگویند پایت را کج گذاشتی، خودت را حفظ کن... همه باید مراعات این مسائل را بکنند.

امام در پاسخ به خبر نگار مجله تایم که پرسیده بود: آیا هرگز در مورد چیزی اشتباه کرده اید؟ فرمودند: فقط محمد رسول الله و دیگر پیامبران و ائمه اشتباه نمی کردند، هر کس دیگری اشتباه می کند.

3 ـ شرح صدر

شرح صدر به معنای گسترده شدن نیروی روح و ظرفیت وجودی انسان است که در پرتو آن، ظرفیت های متناسب با حوادث زمان ایجاد می گردد و انسان را از شتابزدگی در تصمیم و عمل و تزلزل در برخوردها باز می دارد و این صفت ممتاز از عنایات الهی است که به افراد خاصی از جمله رسول خدا اعطا شده است. خداوند به ایشان می فرماید: (ألَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ)؛ آیا ما سینه ات را فراخ نکردیم؟

یا آن گاه که حضرت موسی(ع) در کوه طور در پیشگاه خدا قرار می گیرد، اولین خواسته او شرح صدر است: (رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی‏).

خداوند هر کس را دوست داشته باشد، به او شرح صدر عنایت می کند. این صفت مهم در وجود امام خمینی(ره) نهفته بود و ایشان اسطوره و نمونه بارز این صفت زیبا بود. این صفت در زندگی امام، بسیار برجستگی داشت تا جایی که در مقابل پیشامدهای ناگواری؛ چون: پانزده خرداد، تبعید، شهادت فرزندشان آقا مصطفی، قضیه گروهک ها، توطئه ها و حوادث سال شصت، هشت سال دفاع مقدس و... با سینه سترگ استقامت کرد و کم ترین اضطراب و دلهره ای از خود بروز نداد. یکی از یاران امام می گوید: وقتی حاج آقا مصطفی شهید شد، امام مثل کوه ایستادگی کرد و ما ندیدیم، یک بار حتی اخم کند. فقط فرمود: (إِنّا للَّهِ‏ِ وَإِنّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ) امید داشتم که مصطفی به درد جامعه بخورد.

4 ـ اطمینان و آرامش

عالی ترین صفت روحی یک انسان در زندگی، اطمینان و آرامش است. که از ایمان و عوامل دیگر مانند عبادت و نیایش، تقوا، توکل، زهد و ساده زیستی، ارتباط با خدا، خوف از خدا، تکامل ایمان نشأت می گیرد و سعادتی بالاتر از آن نیست، آرامش روحی از ویژگی های بندگان تکامل یافته خداست که در اثر یقین و اعتقاد صحیح، با تمام وجود حجاب های میان خود و خدا را برداشته و به آرامش رسیده اند، نه به لذت ها دل می بندند و نه از مصیبت ها نگران می گردند. قرآن در وصف آنان می فرماید: (الّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللهِ)؛ کسانی که ایمان آوردند و دل هایشان با یاد خدا آرام می گیرد.

از بارزترین خصلت های پسندیده روحی و معنوی امام، اطمینان و آرامش خاطر بود، آن هایی که ایشان را درک کرده اند به این حقیقت اعتراف نموده اند که امام در تمام فراز و نشیب ها، حتی یک لحظه دچار اضطراب نشد.

یکی از نویسندگان مسیحی هنگام مراجعت از ایران می گوید: امام خمینی یک طوفان بود، با این همه در نهاد این طوفان یک سکون و آرامش مطلق وجود داشت. در درون او یک حقیقت ساکن و غیر قابل حرکت وجود داشت، ولی همین بی حرکتی باعث حرکت کل یک کشور شد... لااقل از دیدگاه من، خمینی مسیح معاصر ما بود.

با مروری اجمالی بر سیره نظری و عملی امام می توان به این حقیقت پی برد.

1. امام در سال 1343، پس از آزادی از زندان، در مسجد اعظم فرمودند: والله من به عمرم، نترسیدم. آن شبی هم که آن ها مرا می بردند، آن ها می ترسیدند، من آن ها را دلداری می دادم.

این ادعای بزرگی است که در عمل بارها به اثبات رسیده است. ایشان کسی نبود که اهل گزافه گویی باشد، آن هم درباره خودش و با تأکید و با ذکر قسم جلاله.

2. با این که امام در ماه های اول زندگی از نعمت پدر و در شانزده سالگی از نعمت مادر بزرگوارشان محروم شدند، اما هیچ یک از این رنج ها و سوگ ها نه تنها در روح بزرگ حضرت امام اثر منفی نگذاشت؛ بلکه او را انسانی کار آزموده و ورزیده با روحی مستقل و استوار بار آورد.

3. روح پرتوان و باصلابت امام ذره ای به یأس و سستی نگرایید و در کوران شداید و طوفان حوادث، پناهگاه امن و مطمئن برای دولت مردان و یاران انقلاب بود. آن روزی که به زندان می رفت، با روزی که میلیون ها نفر جان خود را تقدیم راهش می کردند، در قدرت و صلابت، هیچ تغییری نکرد. نه از تنهایی، هراسی به دل راه داد و نه از آن جمعیت استقبال کننده، مغرور گشت.

نمونه هایی از آرامش و اطمینان امام(ره)

1ـ امام، در شهادت و غم از دست دادن فرزندشان آقا مصطفی(ره)، دلاورانه ایستاد و قهرمانانه قد علم کرد، حتی یک آه نگفت و در اولین سخنرانی، شهادت آقا مصطفی را از الطاف خفیه الهی برشمرد و فردای آن روز به تدریس پرداخت. گویا هیچ اتفاقی نیفتاده. زمانی هم که بر سر مزار آقا مصطفی رفتند، مانند زمان های دیگر که بر سر مزار هر شخص دیگری حاضر می شدند، نشستند و فاتحه ای خواندند و بلند شدند و برگشتند. این سکون و آرامش امام و این حرکات ایشان به همه فرمان سکوت و آرامش می داد. زمانی که از سر مزار برگشتند، به اندازه هر روز مطالعه کردند. یعنی مصیبتی این چنین، برنامه منظم امام را بر هم نزد و آرامش و طمأنینه او را بر هم نریخت.

2. نمونه دیگر از آرامش امام در برابر مصائب، عکس العمل عجیب ایشان در برابر شهادت مظلومانه دکتر بهشتی و هفتاد و دو تن از یاران باوفایش بود. خبر تکان دهنده این فاجعه، موضوعی بود که اعضای دفتر امام را به خود مشغول داشته بود و نمی دانستند که چگونه این خبر را به امام برسانند. در منزل سفارش شده بود که رادیو را از بالای سر ایشان بردارند، اما امام می فرمایند: رادیو را بگذارید سر جای خود، من جریان را از یکی از رادیو های خارجی شنیدم. جالب تر این که آقای هاشمی و حاج احمد آقا که خدمت امام می روند، امام ایشان را دلداری می دهد.

3. آرامش و متانت و وقار امام به قدری بود که دیگران را تحت تأثیر قرار می داد. و به دل های خسته، آرامش می بخشید. این آرامش، حتی دشمنان را هم تحت تأثیر قرار می داد. امام درباره واقعه دستگیری خود می فرمایند:این ها ریختند تو خانه، و لگد زدند به درب و درب را شکستند. من به ایشان نهیب زدم که بروید، من خودم می آیم. لباس ها را پوشیدم، بعد آمدم و سوار ماشین شدم. ما در صندلی عقب، وسط نشسته بودیم یک نفر این طرف من نشسته بود، یک نفر آن طرف و این ها مسلح هم بودند، اما در موقع حرکت مشاهده کردم که عجیب مضطربند. کف پای این ها به کف ماشین می خورد که خیلی محسوس بود. من نگاهی کردم به صورتشان و گفتم که: چرا حالتان این جوری شده؟ چرا پاهایتان دارد این جوری می شود؟ و این ها گفتند: آقا واقعیتش می ترسیم... من دست گذاشتم رو پاهایشان. گفتم: من هستم، ناراحت نباشید. من تا با شما هستم، شما مضطرب نباشید.

4. و بالاخره بارها از مسئولین کشور شنیده شده که می گفتند: هنگامی که ناراحت هستیم و آشفته؛ یا در خصوص بعضی از کارها نمی دانیم چه کنیم، نزد امام می رویم و به این ترتیب، آرامشی پیدا می کنیم که توصیف کردنی نیست.

5 ـ توکل

توکل آن است که آدمی به خدا اعتماد کرده و امور خویش را به او تفویض نماید. توکل پشتوانه محکمی برای فعالیت بوده، مشعل امید را در دل روشن و در انسان ایجاد شهامت کرده و روح را تقویت و آرامش می بخشد. آن گاه که انسان نیروی خویش را به اتمام می رساند، با توکل، بر خدا که قدرتش بی انتها و بر همه چیز تواناست، تکیه می نماید و در خارج از محدوده قدرت خود، نفوذ می کند. اگر توک

ویژگی های فردی امام خمینی (ره)

ویژگی های فردی امام خمینی (ره)

امام خمینی (ره) به بسیاری از رشته های ورزشی علاقمند بودند ولی رشته خاصی را ترجیح نمی دادند.از جمله ورزشهایی که حضرت امام، خود بیشتر به آن اشتغال داشتند، می توان به کوهنوردی، فوتبال در سنین نوجوانی، شنا، ژیمناستیک، پرش طول و ارتفاع و ورزشهای باستانی و کشتی در سنین جوانی اشاره کرد. اما وقتی پا به سن گذاشتند، بیشتر به کوهنوردی و پیاده روی می پرداختند و هیچ گاه به خاطر برنامه ای، از ورزش نمی گذشتند.

۱ـ وقت شناسی و نظم در امور

از آنجایی که انسان موجودی است با گرایشهای گوناگون و این گرایشها در جامعه بشری در تصادم و ناسازگاری اند، آنچه می تواند انسان را از این تنش نجات بخشد، وفاداری و عمل به قانون و ارج نهادن به حقوق دیگران است. امام علی (ع) می فرمایند:«أفضَلُ الأدَب أن یقف الإنسان عندَ حَدِّهِ ولا یتعدّی قدره»؛ برترین ادب آن است که انسان بر حدّ خویش بایستد و از اندازه خود فراتر نرود.

امام خمینی (ره) ساعات شبانه روز خود را تقسیم بندی کرده بودند و ساعت عبادت، استراحت، مطالعه، رفت و آمد و ... ایشان مشخص بود و این تقسیم و برنامه ریزی، مبنای تنظیم برنامه خانواده امام نیز شده بود. توجه در رفتار و عملکرد امام، نشان می دهد که ایشان در تمام امور، بسیار به رعایت نظم مقید بودند و با نظم و برنامه خاصِّ از پیش معیّن شده، کارهای خود را انجام می دادند. ذکر چند خاطره در این زمینه، خالی از لطف نیست:

۱ـ زمانی که ایشان برای وضو گرفتن (تجدید وضو) از اتاق مطالعه بیرون می آمدند، خدمتکار متوجه می شد که وقت طبخ برنج است و (اگر ناهار برنج داشتند) به آشپزخانه رفته و اجاق را روشن می کرد؛ یعنی ساعت وضو گرفتن امام نیز وقت مشخصی داشته است.

۲ـ ایشان حتی برای زمانهای کوتاه قبل از شام یا ناهار یا قبل از اخبار، برنامه داشتند تا مبادا این زمان به بطالت بگذرد. نقل شده است: زمانی امام را برای صرف شام صدا زدند، ایشان فرمودند: «هنوز ده دقیقه به وقت شام مانده». این مسأله بیانگر آن است که نظم امام در دیگران و امور خانه، تأثیرگذار بوده است.

۳ـ قدم زدن امام نیز از نظم و وقت معینی برخوردار بود. زمانی که ایشان فضای مناسبی برای قدم زدن نداشتند، از پشت بام یا همان فضای کوچک استفاده می کردند.حجت الاسلام و المسلمین نصرالله شاه آبادی نقل می کنند: «منزل امام در نجف یک خانه کوچک ۴۵ متری بود و ایشان برای قدم زدن، هر روز نیم ساعت قبل از غروب به پشت بام رفته و آنجا مشغول قدم زدن می شدند؛ زیرا حیاط کوچک بود و جای قدم زدن نداشت».

ساعات شبانه روز امام چنان تقسیم بندی شده بود که اهل خانه بدون این که ایشان را ببینند، می دانستند ایشان در فلان ساعت، مشغول چه کاری هستند.نظم و انضباط امام را می توان در دو بُعد فکری و عملی مشاهده کرد. ایشان از نظم فکری بالایی برخوردار بود و در طول زندگی پر بار خویش، هیچ گاه دچار حتی کمترین تزلزل فکری و عقیدتی نشد.

امام ضمن دستیابی به اصول متین و قطعی دین مبین اسلام در ابعاد گوناگون، همواره بر پیاده کردن آنها پافشاری می کردند و هرگز در راه خویش ـ که صراط مستقیم بود ـ گرفتار شک و تردید نمی شدند. دقت در برنامه ها و سخنان امام، از آغاز تا پایان، این مسأله را مسلم می سازد که ایشان خط مشی مشخصی را در زندگی، پی گرفته و از آن پیروی کرده است.

حضرت امام (ره)، درباره نظم فکری می فرمودند: اگر در زندگی مان، در رفتار و حرکاتمان نظم بدهیم، فکرمان هم بالطبع نظم می گیرد؛ وقتی فکر نظم گرفت ... یقیناً از آن نظم فکری کامل الهی هم برخوردار خواهد شد.

«تدبیر و برنامه ریزی» نیز اثر بسزایی در زندگی بهتر دارد و از هر گونه لغزش و اشتباه جلوگیری می نماید و از اتلاف نیروها و امکانات، دوباره کاری ها و مقطعی بودن کارها، جلوگیری می کند.

هیچ کشوری، بدون برنامه ریزی موفق نمی شود و بالطبع دولتهایی که برنامه ریزی دقیق و صحیحی دارند، بسیار موفق تر از آنهایی هستند که برنامه ریزی مقطعی دارند. بنابراین بهترین توصیه به جوانان و مدیران و همه کسانی که به نوعی در زندگی جمعی نقش دارند، این است که از همان آغاز سعی کنند، نظم و تدبیر و برنامه داشته باشند و با تقسیم کار به زندگی تداوم بخشند. امام علی (ع) می فرمایند:«اَلتَّدبیرُ قَبل الفعل، یؤمن العثار»؛ تدبیر قبل از کار، آدمی را از لغزش مصون می دارد.

مدیریت زمان و برنامه ریزی

یکی از راه های رسیدن به قله خوشبختی، «مدیریت زمان» است که به معنای تسلط بر اوقات خود می باشد. این تسلط بر اوقات، تنها با برنامه ریزی دقیق و منطقی حاصل می شود. حضرت امام (ره)، از کسانی بودند که بر اساس برنامه ریزی بر تمام دقایق عمر خود، تسلط داشتند.

پیامبر اکرم (ص)، مدیریت زمان را خردمندانه دانسته و می فرماید:در صحف ابراهیم آمده است: خردمند مادامی که عقل و خردش از او گرفته نشده، باید ساعاتی را برای خود در نظر گیرد. بنابر بیان پیامبر اکرم (ص)، برنامه ریزی برای زمان و مدیریت آن نشانه تعقل و دانایی است.

نمونه هایی از مغتنم شمردن وقت در زندگی حضرت امام (ره):

۱ـ امام خمینی (ره) از کمترین زمان، بیشترین استفاده را می کردند و هیچگاه نمی گذاشتند وقتشان هدر برود. حجت الاسلام والمسلمین مسیح بروجردی (نوه امام) نقل می کنند: بارها می دیدیم که در دقایق قبل از آماده شدن سفره که معمولاً به بطالت می گذرد ایشان به مطالعه و تلاوت قرآن می پرداختند. یک بار برای کاری خدمت ایشان بودم، صحبت که تمام شد، نگاهی به ساعتشان کردند و گفتند: می توانی یک تعریف یک دقیقه ای بکنی؟ تا من خواستم به آن مسأله فکر کنم و ذهنم را بگردم، یک دقیقه گذشت و امام رادیو را روشن کردند و من تازه متوجه شدم که ایشان می خواستند همین یک دقیقه قبل از اخبار هم به بطالت نگذرد؛ چون عادت داشتند که خلاصه اخبار را سر وقت بشنوند.

۲ـ یکی دیگر از نمونه های زیبای مغتنم شمردن وقت در زندگی امام خمینی (ره)، خاطره ای است که حجت الاسلام رحیمیان نقل می کنند: امام در بسیاری از اوقات در آنِ واحد و همزمان به کارهای متعدد اشتغال داشتند. در یکی از روزهای اوایل فروردین ۶۸، حدود ساعت هفت بعد از ظهر، حقیر را برای انجام کاری احضار فرمودند. وقتی مشرف شدم، حدود یک ساعت از غروب گذشته بود، ایشان در حالی که هنوز مشغول تعقیبات نماز مغرب و عشا بودند تسبیح در دستشان بود و ذکر می گفتند، به پشت خوابیده بودند و با بالا و پایین بردن پاهایشان، نرمش مخصوصی را که پزشک توصیه کرده بود، انجام می دادند، تصویر بدون صدای تلویزیون را مد نظر داشتند، به صدای رادیو گوش می دادند، علاوه بر این همه امور، علی نوه عزیزشان را در حالی که در کنار ایشان دراز کشیده بود و سعی می کرد حرکتهای امام را تقلید کند، مورد تفقد و نوازش پدرانه قرار می دادند و انجام نرمش، مانع از ابراز عطوفت نسبت به نوه خردسالشان نمی شد.

۲ـ حسن خلق

در تعریف حسن خلق گفته اند: حالتی است نفسانی که از به هم پیوستن و در هم تنیده شدن صفات نفسانی حاصل می شود و آن، حسن صورت باطن است که همان صورت نفس ناطقه و درک کننده می باشد. چنان که حسن خلق، حسن صورت ظاهر و تناسب اجزا با یکدیگر است. با این فرق که (حسن صورت ظاهر، اختیاری و اکتسابی نیست اما) حسن صورت باطن، ممکن است اکتسابی باشد. از این رو آیات و روایات بسیاری در تشویق و تحصیل آن وارد شده است.

قرآن کریم، خطاب به پیامبر اکرم (ص) می فرماید: وَ إِنّکَ لَعَلَی خُلُقٍ عَظِیمٍ؛ همانا تو بر اخلاق بزرگی هستی.

و نیز می فرماید: فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنْتَ فَظّاً غَلِیظَ الْقَلْبِ لانْفَضُّوا مِنْحَوْلِکَ؛ پس به سبب رحمتی از سوی خدا است که با اینان نرم شدی و اگر خشن و سنگدل بودی، از پیرامونت پراکنده می شدند.

امام خمینی (ره) درباره حسن خلق فرمودند: شیوه ائمه ما و اولیای خدا و انبیای خدا بوده است که خودشان را خدمتگزار مردم می دیدند و با حسن معاشرت و با رفتار انسانی، با رفتار الهی رفتار می کردند. و کارهایی را که باید انجام بدهند، با همین حسن رفتار انجام می دهند.

و باز در جایی نقل می کنند: پیغمبر خدا صلّی الله علیه و آله وقتی غضب می فرمود، اگر ایستاده بودند، می نشست و اگر نشسته بود، به پشت می خوابید، غضبش ساکن می شد.

امام (ره) نیز این حسن صورت باطنی را به خوبی با الگوگیری از ائمه معصومین (ع)، کسب کرده و با تمام اشتغالات ذهنی و فکری که داشتند، هم اهل مزاح و شوخی بودند و هم از خلق و خویی بالا برخوردار بودند. این نرم خویی و آرامش در کلام و رقّت قلب ایشان به گونه ای بود که همه افراد خانواده؛ حتی بچه ها به خود اجازه شوخی و مزاح با ایشان را می دادند. ایشان همیشه در حال لبخند بودند تا جایی که نوه های امام؛ خانمها نعیمه و عاطفه اشراقی، نقل می کنند: همه ما فکر می کردیم که امام، ما را بیشتر از دیگران دوست دارد؛ چون به همه لبخند می زدند.

در این مجال، به چند نمونه از حسن خلق امام اشاره می شود:

۱ـ سبقت در سلام کردن؛ از طلاب و شاگردان ایشان بسیار نقل شده است که هنگامی که خدمت ایشان می رسیدیم، برخورد ایشان طوری بود که گویی دو طلبه هم سطح هستیم و گاهی اوقات که خدمت ایشان می رفتیم، اگر فاصله مان حدود ۱۰ ـ ۱۵ متر بود، سعی می کردیم جلوتر برویم و سلام کنیم تا ایشان متوجه شوند. اما ایشان قبل از رسیدن ما، سلام می کردند و همیشه پیشی می گرفتند و هیچگاه خودشان را به عنوان یک استاد نمی گرفتند و با خوشرویی با همه روبرو می شدند.

۲ـ خوش رفتاری و لطافت کلام امام موجب شده بود تا کودکان، انس عجیبی با امام داشته باشند. امام محبت زیادی به بچه ها داشتند و بچه ها هر کاری به جهت کودکی می کردند، ایشان جلوگیری نمی کردند و حتی دیگران را نیز که قصد جلوگیری داشتند، منع می کردند و می گفتند: بچه ها را آزاد بگذارید.

۳ـ زهد و ساده زیستی

شیوه زندگی امامان شیعه (ع) این بود که اسیر دنیا و دلبسته به آن نبودند و در هر وضعی، این روحیه را با کمال قدرت حفظ نموده و با این حال از مواهب دنیا استفاده می کردند. رسول خدا (ص) فرمودند: «طوبی لمَن أسلَم وَکانَ عیشُه کفافاً»؛ خوشا به حال کسی که اسلام را بپذیرد و زندگی او به قدر کفاف باشد.

امام نیز از این حالت روحی مستثنا نبود و این گونه زندگی کردن، با روح او و پدرانش عجین شده بود. هیچ گاه از سطح کمترین فرد جامعه بالا نیامد و حتی حاضر نشد در گرمای طاقت فرسای نجف، پنکه ای بخرد و یا شبها برای استراحت به منطقه خنک تری؛ مانند کوفه برود. امام، حتی در پاریس نیز، با وجود سرمای هوا و کهولت سنّشان، دستور دادند وسایل گرمازای منزل مسکونی شان را خاموش کنند تا با مردم ایران که در زمستان ۵۷ به علت کمبود نفت در مضیقه بودند و سرما را تحمل می کردند، همدردی کنند. زهد و سادگی امام، یادآور زهد و سادگی انبیای سلف صالح بود و همه را متحیر کرده بود. نکته مهم این بود که امام می توانست در بهترین شرایط، به لحاظ مادی، زندگی کند اما ساده می زیست.

اگر کسی از تمکن مالی برخوردار نباشد و ساده زندگی کند، ارزش نیست؛ زیرا سادگی بر او تحمیل شده است. لذا بعضی، سادگی را نشأت گرفته از فقر می دانند و معتقدند: کسی که ندارد، ساده زندگی می کند. ولی میان فقر و سادگی تفاوت وجود دارد؛ سادگی، بر فقرا، تحمیل شده است اما ساده زیست ها، سادگی را خود انتخاب کرده اند؛ با آن که ممکن است از تمکن مالی هم برخوردار باشند و این، یک ارزش است.

این سادگی در زندگی امام و اطرافیان ایشان، قابل مشاهده بود. ایشان نه تنها از تجملات بیزار بودند، بلکه از امور غیر تجملی هم دوری می کردند.

سید حمید روحانی؛ از نزدیکان حضرت امام (ره) و مؤلف کتاب تحلیلی از نهضت امام، می گوید: امام در زندگی همواره ساده می زیست، ساده می پوشید، ساده می خورد، از غذای چرب و نرم پرهیز می کرد، از خوراکی های مقوی پرهیز می کرد؛ در نجف غذای مورد علاقه ایشان نان و پنیر و گردو بود. در رفت و آمدها، تا جایی که امکان داشت از گرفتن اتومبیل خودداری می کردند.

البته سادگی جزء خصایص حضرت امام بود و هیچ حادثه ای باعث نمی شد تا این خصیصه جای خود را به چیز دیگری بدهد. ایشان حتی پس از پیروزی انقلاب و ورود به خاک میهن و در اوج احساسات مردم، سادگی خود را حفظ کردند و از بسیاری از تجملات دوری کردند. امام (ره)، حتی مراسم تشریفات ورود به میهن را نیز اجازه ندادند و فرمودند: مگر می خواهند کورش را وارد ایران کنند... یک طلبه از ایران خارج شده و همان طلبه به ایران باز می گردد. من می خواهم میان امتم باشم و همراه آنان بروم ولو پایمال شوم.

امام در زندگی خود با الگوگیری از بانوی بزرگ اسلام، همواره ساده زیستی را؛ برای خود، مردم و مسئولین، مورد تأکید قرار داده و ترجیح می دادند در اتاقشان، به جای فرش، موکت پهن باشد و اغلب با مخالفت اطرافیان (به جز افراد خانواده) روبرو می شدند.

خاطرات زیادی از ساده زیستی امام نقل شده است اما جالبترین و زیباترین آنها، ملاقات امام با افراد بیگانه و گاهی منافقینی که بعدها با مشاهده زندگی و رفتار امام؛ به عنوان رهبر جامعه اسلامی، به خود آمده و مسلمان شده اند، می باشد. این قبیل خاطرات، برای همه تکان دهنده است.

سرگرد حسین مرتاضی نقل می کند: بهمن ماه بود. به مناسبت دهه فجر، بیست تا سی نفر از مهمانان کشورهای خارجی خدمت حضرت امام رسیده بودند. یکی از آن ها، یک مسلمان آمریکایی بود؛ پیرمردی با چهره خیلی شفاف و محاسن بلند. از آن زمانی که قرار شد آنها دست امام را بعد از ملاقات ببوسند، این شخص شروع به گریه کرد، عجیب گریه می کرد. تمام آنهایی که در اتاق بودند، تحت تأثیر گریه او قرار گرفتند. بعد به داخل محوطه ای که منزل حضرت امام بود، آمدند. او به زبان دست و پا شکسته، انگلیسی و عربی سؤال کرد: «بیت الخمینی کلّه...؟»؛ همه منزل خمینی، همین است؟! گفتیم: آری. ما روی حیاط را با پلاستیک و چادر سقف زده بودیم تا حیاط برای حضرت امام گرم باشد. وقتی مرد وارد حیاط شد، با حالت عجیبی به آن جا نگاه می کرد و مدام سؤال می کرد بیت الخمینی؟... و می گفت: امام کجاست؟ با اشاره گفتیم: صبر کن! امام الآن می آیند. برایش غیرمنتظره بود رهبر جامعه اسلامی که تمام دنیا را با یک پیامش می لرزاند چنین منزل محقری داشته باشد و از آنجا بتواند این چنین بر جامعه اسلامی حکمرانی کند. و عجیب بود زمانی که حضرت امام تشریف آوردند، ایشان همین طور گریه می کرد. با گریه دست امام را بوسید و عقب عقب از مقابل حضرت امام عبور کرد. گریه این مرد و تعجبی که از منزل حضرت امام کرده بود بسیار عجیب بود.

۴ـ ورزش

امام علی(ع) می فرمایند:«آفة النجح، الکسل»؛ آفت پیروزی و موفقیت، تنبلی است.

از جمله کسانی که بسیار به امر ورزش اهمیت می دادند و خود به آن عمل می کردند، رهبر کبیر انقلاب بودند. ایشان تأکید زیادی بر ورزش سالم داشتند و می فرمودند: عقل سالم در بدن سالم است. ورزش همان طور که بدن را تربیت می کند... عقل را هم سالم می کند و اگر عقل سالم شد، تهذیب نفس هم دنبال او باید باشد. شما همان طور که ورزش می کنید و اعصاب خودتان را قوی می کنید، و ان شاء الله برای مملکت و آتیه مملکت مفید خواهید شد، لازم است که همه ابعاد وجودی خودتان را تحت تربیت ورزشی درآورید.

و در جای دیگر می فرمایند: آن ها که جنبه ورزشکاری و مادی را دارند، آنها جوانهایی هستند که قوای جسمی شان به خاطر همین ورزش نشاط و آمادگی پیدا می کند، آن وقت روح آنها معنویات و ایمان را زودتر قبول می کند.

امام خمینی (ره) به بسیاری از رشته های ورزشی علاقمند بودند ولی رشته خاصی را ترجیح نمی دادند. از جمله ورزشهایی که حضرت امام، خود بیشتر به آن اشتغال داشتند، می توان به کوهنوردی، فوتبال در سنین نوجوانی، شنا، ژیمناستیک، پرش طول و ارتفاع و ورزشهای باستانی و کشتی در سنین جوانی اشاره کرد. اما وقتی پا به سن گذاشتند، بیشتر به کوهنوردی و پیاده روی می پرداختند و هیچ گاه به خاطر برنامه ای، از ورزش نمی گذشتند و در توصیه هایشان به فرزندان و نوه های خود می فرمودند: «در ساعت تفریح، درس نخوانید و در ساعت درس خواندن، تفریح نکنید؛ هر کدام در جای خود». و نیز می فرمودند: «من، نه یک ساعت تفریحم را گذاشتم برای درس و نه یک ساعت وقت درسم را برای تفریح گذاشتم».

حجت الاسلام علی دوانی می گوید: حجت الاسلام سید احمد خمینی، در زمان حیات امام، در یک مصاحبه خصوصی که درباره زندگی خود می گفت، اظهار کرد: «امام ما را در انتخاب کارمان آزاد می گذاشت؛ مثلاً من علاقه زیادی به فوتبال داشتم و بر سر آن چندین بار دستهایم شکست که هنوز آثار آن هست». آن موقع ها ما هم در قم اطلاع داشتیم که ایشان بهترین فوتبالیست دبیرستان خود است. پدری که برای سلامتی خود، دهها سال پیش، این ورزش مهم را، با حفظ لباس روحانیت معمول می داشت، طبیعی است که کاری به انجام آن توسط فرزند دبیرستانی خود نداشته باشد و آن را جهت ورزیدگی بدن برای او لازم بداند، به خصوص که مورد علاقه او هم بوده است.

از جمله ورزشهایی که امام به آن اشتغال داشتند، کوهنوردی و پیاده روی بود. ایشان بعضی از تابستانها به «درکه» تهران می رفتند و یک ماه با خانواده، در منزل یک پیرزن، به سر می بردند. امام، عصرها با همان لباس روحانیت به کوه تشریف می بردند. این عمل امام تا سن پنجاه سالگی ادامه داشت.

امام طی یک برنامه منظم، روزانه یک ساعت و نیم پیاده روی می کردند. و علاوه بر آن، حرکاتی را که پزشکان برای ایشان تجویز کرده بودند، در حین انجام کارهای دیگر، انجام می دادند. ایشان در هر موقعیت مکانی (حتی زندان انفرادی و یا خانه ۴۵ متری نجف) یا در هر برهه زمانی (حکومت نظامی) برنامه قدم زدنشان را رها نمی کردند.

مرحوم حاج سید احمد خمینی نقل می کنند: امام تا همین اواخر، روزی یک ساعت و نیم پیاده روی می کردند و حرکت های ورزشی را به راحتی انجام می دادند و مرتب حرکاتی که پزشکان برای کمردرد و پادرد ایشان تجویز کرده بودند، انجام می دادند.

۵ـ بهداشت، آراستگی ظاهر و آرامش خاطر

پیامبر اکرم (ص) فرموده اند: «إنَّ اللهَ جَمیلٌ یُحِبُّ الجَمال».

زیبایی و جمال، یکی از ابعاد وجودی انسان است که به آن بسیار توجه شده است.

در این مجال، نمونه هایی از توجه حضرت امام، به بهداشت و آراستگی ظاهر بیان می شود: ایشان هیچ گاه با ظاهری نامرتب در جامعه و حتی در میان افراد خانواده ظاهر نمی شدند و اسوه یک مسلمان واقعی بودند که نکته به نکته کارهایشان درس عملی برای مسلمانی و نمونه شدن است.

۱. آیت الله جعفر سبحانی:امام مقید بودند که کفش تمیز و جوراب مرتبی بپوشند. عمامه خود را مرتب و حتی گاه و بیگاه پیراهن خود را لاجورد بزنند. خلاصه آن که در جامعه، به صورت یک انسان پاک و منزه ظاهر می شدند.

۲. رهبر معظم انقلاب؛ آیت الله خامنه ای: در منزل امام، آینه ای به دیوار بود که هرگاه امام بلند می شدند، خود را در آن می دیدند و خود را مرتب می کردند. من آن جا به نظم امام پی بردم. در آن زمان طلبه ها مقید به آینه و این کارها نبودند؛ علمای پیرمرد که ابداً توجه به این امور نداشتند. لیکن امام خیلی مرتب بودند.

۳. خانم زهرا مصطفوی (دختر امام (ره)) نقل می کردند: لباس ملاقات امام جدا بود. اگر روزی سه الی چهار مرتبه برای ملاقات به حسینیه می آمدند، وقتی به اتاق برمی گشتند، با آن لباس در اتاق نمی نشستند؛ بلکه لباسهایشان را در می آوردند و تا می کردند، عمامه را رویش می گذاشتند و یک پارچه سفید هم رویش می کشیدند و بعد می آمدند، می نشستند. امکان داشت روزی سه الی چهار دفعه به ایشان می گفتند که جمعیت برای ملاقات آمده، بفرمایید، باز بلند می شدند و لباس خانه را در می آوردند و لباس ملاقات را می پوشیدند؛ یعنی هر چیز به جای خود.

۴. آقای کفاش زاده نقل می کنند که: از دختر امام شنیدم که امام پیژامه و زیر پیراهنی و حتی دستمال خود را اتو می کردند؛ بیش تر هماهنگ و همرنگ می پوشیدند، لباس رو را هم اتو می کردند.

۵. نقل شده است: امام، هفته خود را به دو قسمت کرده بودند و در هفته، دو بار استحمام می کردند. یکی صبح جمعه همراه با غسل جمعه و صبح سه شنبه وسط هفته. در این دو روز اصلاح سر و صورت را هم انجام می دادند و برای اصلاح سر از فرزندان و یا خانم کمک می گرفتند و لباسهای خود را تعویض می کردند و لباس پاکیزه می پوشیدند.

۶. خانم زهرا اشراقی (نوه دختری امام (ره)):همیشه از چند متری اتاق امام، بوی عطر به مشام می رسید. آقا همیشه یک شانه و آینه کوچک کنار دست خود داشتند و از دو شیشه عطر که یکی در جانماز و دیگری در طاقچه بود، استفاده می کردند.

۷. خانم زهرا مصطفوی (دختر امام (ره)): امام هر روز هفت بار عطر یا ادکلن می زدند. چون بین دو نماز مستحب است عطر بزنند و ریش خود را شانه کنند، لذا هم عطر، هم شانه در سجاده شان بود. و حتی در نوع گذاشتن تسبیح به مستحبات و نظم اهمیت می دادند و تسبیح را به صورت خاصی بالای سجاده قرار می دادند.

۸. مرحوم حاج سید احمد خمینی (فرزند امام): شبی که قرار بود فردایش عراق را ترک کنیم، دیدنی بود. مادرم و خواهرم و حسین برادرزاده ام و همسرم و همسر برادرم، همگی حالت غیرعادی داشتند. تمام حواس من متوجه امام بود؛ ایشان چون شب های قبل سر ساعت خوابیدند، و چون همیشه یک ساعت و نیم به اذان صبح، برای نماز شب برخاستند.

۹. آقای قائدی (روزنامه نگار فرانسوی) می گوید: دو تن از همکارانم در گزارشی که برای مجله ژون افریک تهیه کرده اند، نوشته اند: در هواپیمایی که امام را به تهران می برد، همه نگران بودند که آیا می توانند در تهران فرود بیایند؟ یا این که مورد حمله هواپیماهای شکاری رژیم شاه قرار می گیرند. هیچ کس از این نگرانی نتوانست بخوابد جز یک نفر که آن هم شخص امام خمینی بود که به طبقه بالای هواپیما رفتند و روی زمین دراز کشیدند و تا صبح خوابیدند.

۶ ـ شجاعت

شجاعت، در لغت، به معنای استواری و استحکام قلب و اراده در شرایط سخت و درگیری های طاقت فرسا است. شجاعت، امری قلبی است و در فارسی، به معنای دلاوری و دلیری و ضد ترسویی و اضطراب است که از ناتوانی نفس و ضعف یقین، سرچشمه می گیرد. چنانچه حضرت علی (ع) فرمود: «شِدَةُ الجُبنِِ مِن عَجزِِ النّفسِِ وَضَعفِ الیَقین»؛ ترس زیاد از ناتوانی نفس و ضعف یقین است.

در قرآن، واژه شجاعت صراحتاً نیامده است اما تعابیر دیگری؛ نظیر شدت، استقامت، صبر، مقاومت و ثبات قدم، آمده است. بنابراین، شجاعت و صبر رابطه تنگاتنگی با هم دارند. امیرمؤمنان؛ علی (ع) در این رابطه می فرمایند:«الصَّبرُ شُجاعَة»؛ صبر شجاعت است.

نمونه ها

صلابت محض

حجت الاسلام غیوری نقل می کند:هیچ گاه در برابر هیچ یک از مخالفین داخلی و خارجی، کوچکترین ضعفی را از خود نشان ندادند. و هر قدر مخالف قوی تر بود، ایشان سختتر و طبق تشخیصشان، با تمام قدرت برخورد می کردند. آن روزی که ایادی طاغوت به مدرسه فیضیه یورش آوردند و بنا این بود که بعد از اتمام جنایاتشان در فیضیه، به منزل امام حمله ور شوند، حضرت راضی نشدند درب خانه را ببندند.

اصلاً نمی دانم ترس چیست؟

دکتر پور مقدس؛ از پزشکان مراقب و معالج امام، نقل می کند: از اهل بیت امام شنیدم که ایشان در جلسات خصوصی شان گفته بودند: من اصلاً به چیزی مثل پدیده ترس خو نگرفته ام و نمی دانم ترس چیست؛ یعنی وقتی آدمی می ترسد چطور می شود و ما از نظر پزشکی این قضیه را لمس کردیم که اصلاً ترس در تن امام وجود نداشت؛ چرا که از نظر فیزیولوژی و پزشکی، کسی که بترسد، ماده ای در بدنش ترشح می شود به نام «آدرنالین» و این ماده در ضمن ترسیدن، مسئول تظاهرات ترس است؛ یعنی باعث افزایش تعداد ضربان قلب می شود، رنگ انسان سفید می شود، بدن به لرزش و ارتعاش درمی آید، فشار خون بالا می رود و حالت نامطلوبی در شخص ایجاد می شود و ما که دقیقاً هشت نه سال نبض امام در دستمان ... بود و حتی این اواخر که قلب ایشان به طریقه «تله مانیتور»... کنترل می شد... و در این مدت ناملایمات زیادی رخ داده بود... هرگز ندیدیم ضربان قلب امام بالا رود.

۷ـ هنرمندی و هنرپروری امام (ره)

گر در سرت هوای وصال است حافظا باید که خاک درگه اهل هنر شوی

حضرت امام در زمینه هنرهای گوناگون، یک هنرمند به تمام معنا و برجسته بودند. هنری که از فطرت پاک و متعالی او سرچشمه گرفته و در بستر تعلیم و تربیت اسلامی شکوفا شده و با زیباترین قالب ها و مفاهیم متعالی الهی به ثمر نشسته و همواره در خدمت نشر و ترویج مفاهیم وحی به جامعه اسلامی و انسانی بوده است. هنرهایی مانند: سخنوری، نویسندگی، خط و... که سخن گفتن پیرامون هر یک، فصل جداگانه ای می طلبد. ذکر چند نمونه از هنردوستی و هنرپروری امام، خالی از لطف نیست.

۱. در جماران نیز گاهی افتخار پاک نویس یا زیبانویسی برخی از نوشته ها نصیب اینجانب می شد. یک روز، مطلبی را بر حسب فرازهای آن با سه نوع خط نسخ، نستعلیق و ثلث نوشته بودم، تقدیم امام کردم. ایشان بعد از ملاحظه، با همان ملاطفت و مهربانی و معهود با تبسم، فرمودند: «شما هر دو خطتان خوب است.» نکته ظریف در این جمله این بود که با توجه به شناخت دقیق حضرت امام نسبت به انواع خط و این که در نوشته مزبور، سه نوع خط با زیبایی یکسان آمده بود، چرا معظم له فرمودند: دو خط؟! که برخی از دوستان حاضر در جمع، چنین به نظرشان آمد که شاید منظور آن حضرت از دو خط یکی خط نوشتن بود با هر چند نوع آن و دیگری خط فکری.

حضرت امام، هم نسبت به انواع خط شناخت داشتند و هم از خط شکسته بسیار زیبایی برخوردار بودند. علاقمندی ایشان به خط و نقاشی و به طور کلی جنبه های مختلف هنر، از برجستگی های یک رهبر فرزانه و تک بعدی نبودن ایشان به حساب می آمد.

۲. روزی یک تابلوی نقاشی از چهره منسوب به نوجوانی پیامبر اسلام (ص)، به دفتر امام آوردند. مدتی نسبتاً طولانی در دفتر ماند و ما تردید داشتیم که خدمت امام ببریم یا نه؟ به تصور قیاس با عکس هایی که از ائمه (ع) نقاشی شده و مورد توجه اهل معنا قرار نمی گیرد، لذا ما هم در تردید به سر می بردیم. ولی به هر حال برای ادای امانت، تصمیم گرفتیم آن را نزد معظم له ببریم؛ هنگام تشرف، تابلو دست این جانب ـ رحیمیان ـ بود. متوجه شدم که ایشان به آن خیره شدند و متوقع بودیم که بفرمایند: «ببرید...» ولی بی تأمل فرمودند: «بگذارید اینجا» و به طرف بالای اتاق اشاره کردند. تابلو را در کنار دیوار اتاق گذاشتم. فردای آن روز که خدمت امام رفتیم آن عکس را در اتاق ندیدیم و دیگر اطلاعی درباره آن نداشتیم که چه شد تا این که امام دچار بیماری قلبی جدیدی شدند و طبعاً برای مدتی به اتاقی که با ایشان ملاقات می کردیم، نیامدند. و به همین جهت، برای اولین بار برای انجام کارهایمان به اتاق اصلی که محل زندگی شخصی معظم له بود، مشرف شدیم. اولین چیزی که توجه مرا به خود جلب کرد، همان تابلو بود که در آن جا قرار داده شده بود. در نقطه ای درست روبروی تختی که روی آن می نشستند. این عکس، سال ها و تا آخر زندگی شان در آن جا بود. همچنین شنیده شده بود که غزل «من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم...» را حضرت امام تحت تأثیر شمایل این عکس سروده اند. گر چه عامل اصلی علاقه امام به این عکس، انتساب این عکس به پیامبر (ص) بر حسب نقل می باشد، اما هنر فرینی نقاشی که توانسته است چهره ای را با آن زیبایی و ملاحت و با حالتی معصومانه به تصویر کشد، صاحبان ذوق و هنردوستان و عاشقان جمال جمیل محبوب را به وجد می آورد.

۳. یکی از دوستان، پس از آن که همراه خانواده به دست بوسی امام نائل شدند، به حقیر مراجعه کرده و گفت: «پسرم که کلاس پنجم است، دفتر نقاشی اش را برای تقدیم به امام آورده بود که محافظان مانع آوردن آن به خدمت امام شدند. برای همین، پسرم خیلی ناراحت شده است». دفتر نقاشی را گرفتم و روز بعد با پاره ای توضیحات به امام تقدیم کردم. حضرت امام با دقت تمام اوراق دفتر را ملاحظه کرد و با رؤیت تصویر پشت دفتر که عبارت بود از تانکی که چرخهایش مدادتراش و تنه اش کتاب و لوله شلیک آن یک مداد و سرنشین آن یک طفل بود، متبسم شدند. سپس دستور دادند که به آن دانش آموز خردسال و طراح روی جلد دفتر جایزه ای مناسب پرداخت شود که جایزه همراه با نامه از سوی دفتر به ایشان تقدیم شد.

امام حقاً یک هنرمند و هنرشناس به ویژه در رشته نگارش و رسم الخط بودند. ایشان خط نستعلیق را در دوران نوجوانی نزد برادر بزرگشان آیت الله پسندیده مشق می کردند و به اندازه ای پیشرفت کرده بودند که خط ایشان به خط آیت الله پسندیده شبیه بود و قابل تشخیص نبود.

اما هنرمندی امام در این رشته خلاصه نمی شد؛ بلکه ایشان در رشته های دیگری هم اهل فن بودند؛ از جمله: طبع شعری ایشان بود. ایشان شعرهایی با مضامین بسیار عالی می سرودند که اغلب فی البداهه بود. حضرت امام، دیوان شعری دارند که البته شامل همه شعرهای ایشان نیست؛ بلکه دیوان اشعار ایشان، به علت نامعلومی مفقود گردیده و دیوان موجود، ماحصل محفوظاتی است که بعدها توسط عروس و فرزند ایشان، جمع آوری شده است.

از شعر سرودن امام، خاطراتی نقل شده است که ذکرش خالی از لطف نیست.

حجت الاسلام برهانی نقل می کند: روزی با آقای واعظ زاده خوانساری که از علما و بزرگان عرفان و اهل منبر و با امام نیز خیلی مأنوس بود، به محضر امام رفتیم. با توجه به سوابق رفاقتی که این دو با هم داشتند، امام به ایشان فرمودند: آقای واعظ زاده، ما به خاطر رفاقت با شما همواره از مباحث علمی و اشعار ادبی بهره می بردیم. تا امام این را فرمودند، مرحوم واعظ زاده شروع به خواندن یک رباعی کرد:

گیرد همه کس کمند و من گیسویت در دایــــره دوازده بــــرج تــمــام

جوید همه کس هلال و من ابرویت یـک مـاه مبـارک است آن هم رویت

امام هم فی البداهه در جواب فرمودند:

گشود چشم نگارم ز خواب ناز از هم تو در نماز جماعت نرو که مـی ترسـم

نظر کنیـد درِ فتنـه گشت باز از هم کُشی امام و بپاشی صـف نماز از هـم

بعد مرحوم واعظ زاده شعر مولوی را خواند که:

بشنو از نی چون حکایت می کند وز جدایی ها شکایـت می کـنـد

امام در پاسخ فرمودند:

نشنو از نی کان نوای بی نواست نــی بـسوزد تـلّ خـاکستـر شـود

بشنو از دل کان حریم کبریاست دل بـسـوزد خـانـه دلـبــر شـود

اشعار امام برگرفته از روح بلند عرفانی و نشانه ای از وسعت اندیشه و نگاه ایشان به جهان و آفرینش الهی بود. اشعار امام در واقع تصویرگر والایی روح و سجایای اخلاقی سراینده و خالق آن است و معنویت، در اشعار امام به جهت روحیه معنوی خود امام، حضوری زنده و بالنده دارد.